تقریبا همه‌ی شخصیت‌های انیمیشن‌های پیکسار هرچقدر هم که نقش کوچک و کم اهمیتی داشته باشند، قابل‌درک هستند و حتی اگر از نظر اخلاقی، انگیزه‌هایشان را قبول نداشته باشیم باز هم با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم. این شخصیت‌ها می‌توانند باهوش یا احمق، شرافتمند یا بی‌شرم، سرسخت یا انعطاف‌پذیر باشند یا در بیش‌تر موارد همه‌ی این ویژگی‌ها را کم و بیش در خود داشته باشند و در این حالت است که شخصیت‌های خاکستری پیکسار خلق می‌شوند.
بعضی از این شخصیت‌های جذاب و ماندگار سرسختی مثال زدنی دارند و هاله‌ای از شجاعت وجودشان را در برگرفته است. البته منظورمان این نیست که آ به صورت غیرمنطقی نترس و بی‌کله هستند یا مثل ابرانسان‌ها کاره‌ای فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند، آن‌ها فقط فراتر از غریزه‌شان عمل کنند و در لحظاتی مثل یک قهرمان از تمام شجاعتشان استفاده می‌کنند.
آرلو
آرلو یک دایناسور بانمک و گیاه‌خوار است که درباره‌ی دنیای بیرون از مزرعه‌ی خانوادگی‌شان چیز زیادی نمی‌داند و همین انزوای بیش از حد باعث می‌شود تقریبا از هر چیزی وحشت داشته باشد. او پس از جدا شدن از خانواده و پرتاب شدن در جامعه‌ای نا متمدن مجبور می‌شود با چالش‌های پیش رو به تنهایی کنار بیاید و راهی برای بازگشت به خانه‌اش پیدا کند.
او به عنوان یک دایناسور متکی به خود کم‌کم مراحل بلوغ را پشت سر می‌گذارد اما دوستی و همراهی اسپات هم به اندازه‌ی مستقل شدن ناگهانی‌اش نقش زیادی در تکامل این دایناسور دوست‌داشتنی دارد. در نهایت آرلو موفق می‌شود بر ترسش از همه چیز غلبه کند و این مورد با واقعیت تطابق کامل دارد؛ در زندگی گاهی بدون تجربه و با ترس‌های فراوان با کله در واقعیت تلخ سقوط می‌کنیم و بالاخره برای زنده ماندن مجبور می‌شویم خودمان را جمع و جور کنیم و برای ادامه‌ی مسیر بر ترس‌هایمان غلبه کنیم.
دوری
درست است که دوری حافظه‌ی کوتاه مدتش را از دست داده اما این مانع لذت بردن او از لحظات زندگی نمی‌شود، حتی اگر هیچ وقت وقایع گذشته‌ی نزدیک را به خاطر نیاورد. این ماهی آبی با معرفت هیچ تردیدی در کمک کردن به مارلین برای پیدا کردن نمو ندارد و تا پایان همراه دوستش می‌ماند.
دوری خستگی‌ناپذیر است؛ او با وجود تمام سختی‌هایی که در مسیر سفر متحمل می‌شود تمام‌قد پشت دوست تازه‌اش می‌ایستد. توجه کم او ممکن است برای خودش و مارلین مشکلات ریز و درشتی ایجاد کند اما در عوض هوش، اراده و معرفتش باعث شود به موانع غلبه کند؛ بنابراین می‌شود روی دوری به عنوان یک همراه و رفیق خوب، همه‌جوره حساب کرد.
داگ
داگ (در دوبله‌های فارسی هاپو یا سگ هم نامیده می‌شود) یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های انیمیشن‌های پیکسار است که با طبیعت فوق‌العاده گرم و دوست‌داشتنی و صد البته علاقه‌ی وافرش به سنجاب‌ها روی رشته‌های عصبی کارل که حال و روز خوشی هم ندارد رژه می‌رود. البته پیرمرد داستان در نهایت به این گلدن رتریور مهربان و بانمک علاقه‌مند می‌شود.
داگ ابتدا از دسته‌ی سگ‌های شکاری و وحشی چارلز مانتس می‌ترسد اما بالاخره موفق می‌شود کنترل گروه را از دست آلفا خارج کند و در نتیجه بتا و گاما کاملا مطیع او می‌شوند و به نوعی کنترل گروه را به دست می‌گیرد. وفاداری داگ به کارل و راسل تحسین‌برانگیز است و در نهایت به همراه آن‌ها به خانه بازمی‌گردد. او به اندازه‌ای بامعرفت و دوست‌داشتنی است که احتمالا هنگام تماشای انیمیشن بالا آرزو کردید همراه خوش‌مشرب و مطیعی مثل داگ همیشه در کنارتان حضور داشت.
فلیک
فلیک ممکن است با مورچه‌های معمولی کلونی تفاوت و با تعریف سنتی مورچه فاصله داشته باشد اما نمی‌توان نبوغش را تحسین نکرد. او دائما در حال ارائه‌ی اختراعات پیچیده است؛ از تلسکوپ گرفته تا هواپیما.
فلیک اجازه نمی‌دهد کلونی‌اش تحت سلطه‌ی دار و دسته‌ی خشن ملخ‌ها به سرکردگی هاپر باشد و معمولا تنها مورچه‌ای است که جرات رویارویی با دشمن را دارد. او حاضر است برای پیدا کردن متحدان بیش‌تر برای جنگ با هاپر، کلونی را ترک کند؛ رفتاری که به صورت معمول در مورچه‌ها دیده نمی‌شود و تعداد کمی از آن‌ها به اندازه‌ای کله‌شق هستند که حاضر باشند برای نجات دوستانشان منطقه‌ی امنشان را ترک کنند. با این اوصاف بی‌دلیل نیست که این مورچه‌ی نابغه‌ی کوچولو یکی از شجاع‌ترین شخصیت‌های پیکسار لقب گرفته است.
ماتر
ماتر یدک‌کش مهربان انیمیشن ماشین‌های پیکسار اشتیاق عجیبی به زندگی دارد. او خوش‌قلب است و از طی کردن مسافت‌های طولانی لذت می‌برد. ماتر به سادگی مضطرب می‌شود، البته این ویژگی نیست که به طور معمول از یک شخصیت شجاع انتظار دارید اما مطمئن باشید هر جایی که به وجود و تلاش‌های ماتر نیاز باشد، می‌تواند بر اضطرابش غلبه کند و شرایط بغرنج را مدیریت کند، قطعا این ویژگی به‌دردبخورتری نسبت به شجاعت صرف است.
ماتر با به خطر انداختن جانش در قسمت اوج فیلم «ماشین‌ها ۲» (Cars 2) نشان می‌دهد که چقدر به دوستانش علاقه‌مند است و حاضر است هر کاری برایشان انجام دهد. رگه‌هایی از قهرمانی و شجاعت در روح این یدک‌کش دوست‌داشتنی مستتر است که او را به رفیق درجه یک و شخصیت دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند.
ایان
ایان لایت فوت یک نوجوان معمولی است، به همان اندازه پرخاشگر، متزلزل و مشتاق توجه و قدردانی. بر خلاف برادرش بارلی (که از او شادتر و صمیمی‌تر است) مرگ پدر بر روح و روانش تاثیر زیادی می‌گذارد.
ایان در بیش‌تر لحظات فیلم با احساسات سرکش و غیرقابل‌کنترلش دست و پنجه نرم می‌کند. او در مسیر جستجوی پدرش متوجه می‌شود که برادرش بارلی می‌تواند به عنوان تنها مرد مهم زندگی‌اش الگوی خوبی برایش باشد. در طول این ماجراجویی هیجان‌انگیز بالاخره با سرسختی زیاد بر ترس هایش غلبه می‌کند و در نهایت به یک الف جوانِ شجاع تبدیل می‌شود که به تنهایی هم می‌تواند از پس زندگی‌اش برآید و از خانواده‌اش محافظت کند.
دش
دش پسربچه‌ای کله‌شق و پر شر و شور است. او نه تنها از سرعت بالایش به عنوان یک قدرت فرا طبیعی خجالت نمی‌کشد بلکه مدام با والدینش بر سر پنهان کردن این قدرت کشمکش دارد و معتقد است همه باید از ویژگی‌های مافوق بشری آن‌ها اطلاع داشته باشند. مادرش او را پسری «بسیار رقابتی و کمی خودنما» می‌نامد و می‌توانیم بگویم کل شخصیت دش در همین دو کلمه خلاصه می‌شود.
دش علیرغم سرکش بودن و رفتار مشکل زایش، در شرایط بحرانی شجاعت عجیب و غریبی بروز می‌دهد، به ویژه در مواجهه با سیندرم مثل یک ابر قهرمان تمام عیار ظاهر می‌شود. این مرد جوان در نهایت یاد می‌گیرد با ایجاد تعادل میان اعتماد به نفس بالا و فروتنی به یکی از موثرترین شخصیت‌های جهان شگفت انگیزان تبدیل شود که از قضا مخاطبان و منتقدان هم بسیار دوستش دارند.
ملکه الینور
دلیرِ پیکسار از بسیاری جهت درباره‌ی مریدا و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی او برای رهایی از قواعد مردسالارانه و دست و پا گیر حکومت پدرش است. اگرچه توجه فیلم بیش‌تر بر این شاهزاده خانم جوان متمرکز است اما این مادر او ملکه الینور است که شجاع‌ترین عضو قبیله است.
الینور هم به احتمال زیاد هرگز امکان انتخاب شریک زندگی‌اش را نداشته و به ازدواجی اجباری تن داده، با این حال هیچ وقت از زیر بار مسئولیت‌هایی که به او محول شده شانه خالی نکرده و یک ملکه‌ی مقتدر است که با مشکلات رو به رو می‌شود. مهم‌ترین جنبه‌ی شخصیت دلیر الینور وقتی خودنمایی می‌کند که به خرس تبدیل می‌شود و به معنای واقعی کلمه با چنگ و دندان از دخترش محافظت می‌کند.
رمی
موش‌ها ذاتا موجودات ترسو و عصبی هستند و با کوچک‌ترین صدایی از جا می‌پرند اما رمی قهرمان راتاتویی پیکسار نه تنها از این قاعده مستثنا است بلکه به اندازه‌ای به حرفه‌ی آشپزی علاقه‌مند است که حاضر است به خاطر آن هر کاری انجام دهد و هر خطری را به جان بخرد. او در آشپزی به مدارج بالایی رسیده و اجازه نمی‌دهد هیچ مانعی راهش را سد کند.
علاقه‌ی رمی به غذا و آشپزی خیلی بیش‌تر از ترس از گیر افتادن یا کشته شدن است و علیرغم هشدارهای پدرش برای دوری از انسان‌ها، موش کوچولو و سرسخت داستان با تلاش زیاد و روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر با کار کردن در یکی از مشهورترین رستوران‌های دنیا و طبخ راتاتویی مخصوصش، به جایگاهی می‌رسد که بسیاری از سرآشپزان دنیا آرزویش را دارند. رمی و دستور پخت سنتی و ویژه‌اش به اندازه‌ای تاثیرگذار و منحصر به فرد هستند که حتی دل سرسخت‌ترین منتقد غذا را هم نرم می‌کنند و او را به خاطرات خوش کودکی‌اش می‌برند.
بو
با توجه به این که بو فقط دو سال دارد، اصلا عجیب نیست که سخنانش تا این اندازه نامفهوم باشند. دایره‌ی واژگانش فقط به «بو»، «پیشی» و «مایک وازسکی» محدود می‌شود. البته کم سن و سال بودن او یکی از دلایل اصلی نترس بودن این دختربچه‌ی بانمک انیمیشن‌های پیکسار است؛ در حقیقت بو با هیولاهایی مثل مایک و سالیوان مثل هم‌بازی‌هایش رفتار می‌کند.
او وقتی که سالی در فریاد زدن زیاده‌روی می‌کند، وحشت‌زده می‌شود اما وقتی پیشی موردعلاقه‌اش را در خطر می‌بیند، ترسش از رندال فورا فروکش می‌کند و یک چوب بیس‌بال را به سمت سر هیولای آفتاب‌پرست می‌برد و سالی دوست‌داشتنی‌اش را فورا نجات می‌دهد.
در نهایت بو با آن پیراهن صورتی و موهای دم‌موشی‌اش نه تنها یکی از نمادین‌ترین شخصیت‌های کودک پیکسار است بلکه از شجاع‌ترین‌ها هم هست که بسیاری از اقدامات دلیرانه‌اش را کاملا غریزی انجام می‌دهد.
فهرست پیشنهادی ما با بوی دوست‌داشتنی به پایان رسید، شما دوست دارید چه شخصیت شجاع دیگری را به فهرست اضافه کنید؟
منبع: cbr


source

توسط irmusic4