اگر به تازگی یک رابطه‌ی عاشقانه را تمام کردید، دیگر وقتش رسیده که ذهنتان را آرام کنید، نفس عمیقی بکشید و راحت باشید؛ خوشبختانه شما حالا از یک رابطه‌ی سمی بیرون آمدید و کاملا آزاد و رها هستید. روی دیگر بسیاری از روابط عاشقانه‌ی آتشین مشاجره‌های بی‌پایان، تحقیر، توهین، کشمکش، پرتاب اشیا به سمت هم و راه رفتن‌های بی‌پایان روی اعصاب یکدیگر است اما حتی بیرون آمدن از همین روابط آسیب‌زا هم فرآیند سخت و فرساینده‌ای به حساب می‌آید.
از نظر تئوریک غم و اندوه شامل پنج مرحله‌ی اساسی است که هر کسی که به نوعی شکست عاطفی و از دست دادن را تجربه کرده باشد، از آن‌ها گذشته است؛ حتی اگر چیز زیادی در موردشان نداند و نامشان را هم نشنیده باشد. مراحل اندوه به ترتیب شامل؛ انکار، خشم، تلاش برای بازگشت دوباره به رابطه، افسردگی و در نهایت پذیرش است.
خبر بد این که تا هر پنج مرحله طی نشود نمی‌توانید آرامش از دست رفته‌تان را به دست آورید اما خبر خوب این که بی برو برگردد از این مراحل عبور می‌کنید و زندگی دوباره روزهای خوشش را نشانتان می‌دهد. در حالی که هیچ فیلم و سریالی برای تسریع این روند فرساینده وجود ندارد اما با کمی جستجو می‌توانید آثاری را پیدا کنید که در مسیر بهبودی، عادی انگاری نسبی و مواجهه با احساسات به شما کمک کند.؛ پس به سراغ ۵ فیلم سینمایی می‌رویم که می‌تواند در هر مرحله از اندوه جدایی همراه خوبی باشد و در نهایت هم پیشنهاد ویژه‌ای برای شما داریم.
بخور عبادت کن عشق بورز
مفهوم «انکار» یک واکنش عاطفی طبیعی در مواجهه با اندوه است. فیلم بخور عبادت کن عشق بورز هم بر همین اصل ساده استوار است و شخصیت اصلی تقریبا هر کاری که از دستش برمی‌آید را برای منکر شدن شکست عشقی انجام می‌دهد. طبق نظریات شرق‌شناسی پسااستعماری وقتی شرایط زیست برای مردمان غرب دشوار می‌شود، وسوسه‌ی سفر به مناطق کم‌تر توسعه‌یافته‌ی شرق به جانشان می‌افتد؛ پس چه جایی بهتر از بالی در ۹۰۰۰ مایلی ایالات‌متحده‌ی آمریکا و جستجوی روشنگری معنوی و عاشقانه؟
الیزابت گیلبرگ (جولیا رابرتز) زن آمریکایی است که به تازگی از همسرش جدا شده و حالا با فراز و نشیب‌های خروج از منطقه‌ی امن و فاصله گرفتن از ایده آل‌های کلیشه‌ای یک زن مدرن درگیر است. او تصمیم می‌گیرد به کشورهای مختلف سفر کند و خودش را با فرهنگ‌های تازه تطبیق دهد؛ پس در رم به دنبال غذاهای خوشمزه می‌گردد، در هند به دنبال تغییرات معنوی است و در نهایت در اندونزی عشق را کشف می‌کند. این ماجراجویی به قیمت چندین مایل سفر هوایی و مواجهه با اتفاقات عجیب و غریب تمام می‌شود اما بی‌شک ارزشش را دارد.
با نگاهی به امتیاز راتن تومیتوز این فیلم متوجه می‌شویم منتقدان دل خوشی از آن ندارند اما حداقل در همین یک مقاله قرار نیست به یک شاهکار سینمایی بپردازیم بلکه قصد داریم از دل آن به همراهان خوبی برای مواجهه با مراحل اندوه جدایی برسیم که فیلم بخور عبادت کن عشق بورز حداقل گزینه‌ی خوبی برای انکار شکست عاطفی است.
این فیلم به منزله‌ی راه فرار مفرحی برای درد ناشی از پایان یافتن یک رابطه‌ی عاشقانه است. از آن جایی که شرایط اقتصادی و همه‌گیری کرونا کم‌کم به سمتی می‌رود که سفر برای بسیاری به رویا تبدیل شده، این فیلم با سفرهای بین‌المللی، خنده، گریه و غذاهای خوشمزه‌اش می‌تواند ابتدا حواستان را به صورت موثری پرت کند و سپس کمی به فکر بیندازندتان. البته احتمالا فیلمی نیست که بعدا هم دلتان بخواهد تماشایش کنید اما کم و بیش شبیه نوعی مسکن عاشقانه عمل می‌کند.
میدسامر
مواجهه با مرحله‌ی خشم معمولا با پرسش پرتکرار «چرا این کارو با من کرد؟» شروع می‌شود و به تدریج به نوعی حق به جانبی می‌رسد که «اصلا حق نداشت این‌جوری رفتار کنه» و گاهی هم کار تا جایی بالا می‌گیرد که در اعماق ذهنمان سناریوهای شیطانی را برای شریک سابق زندگی‌مان تصور می‌کنیم. قطعا اگر نتوانیم این مرحله را مدیریت کنیم احتمالا با خشم وسیع‌مان می‌توانیم به مثابه یک بمب ساعتی تمام‌عیار عمل کنیم که به سادگی منفجر می‌شود. میدسامر فیلمی است درباره‌ی خشم از یک رابطه‌ی نابود شده و با به تصویر کشیدن عواقب وحشتناک این خشم کنترل نشده می‌تواند برای کسانی که در این مرحله به سر می‌برند تامل برانگیز باشد.
مطمئنا می‌توان از این فیلم تفاسیر فرهنگی عمیقی داشت مثلا این که اگر در انتهای فیلم از تصمیم وحشیانه‌ی زن خوشحال هستید احتمالا یا در حالت روانی نامتعادلی قرار دارید یا می‌توانید طعمه‌ی خوبی برای تلقین‌های فرقه‌ای باشید. اما در هر صورت قصد نداریم در این مقاله از جنبه‌های انتقادی به میدسامر بنگریم و فقط می‌خواهیم از آن به عنوان آینه‌ای برای بازنمایی خشم کنترل نشده‌ی ناشی از جدایی استفاده کنیم.
ماجرا درباره‌ی دختری به نام دنی آردور (فلورنس پیو) است که پس از مرگ ناگهانی خواهر و والدینش در اثر استنشاق گاز مونوکسید کربن در شرایط روانی بدی قرار می‌گیرد و اندوه بزرگی را تحمل می‌کند. در این میان معشوق سرد و بی‌توجهش کریستین (جک رینور) تصمیم می‌گیرد رابطه‌اش را با او تمام کند اما برای در میان گذاشتن این ماجرا با دنی تردید می‌کند. تا این که تصمیم می‌گیرد ابتدا به همراه دوستانش به جشن سنتی که هر نود سال یک بار نیمه‌های تابستان در یکی از روستاهای سوئد برگزار می‌شود، برود و طبیعتا این سفر را از دنی پنهان می‌کند اما او بالاخره از ماجرا سر درمی‌آورد و تصمیم می‌گیرد برای تمدد اعصاب هم که شده با آن‌ها هم‌سفر شود و از همین‌جا رویدادهای عجیب و ترسناکی آغاز می‌شود.
میدسامر کاملا دلهره‌آور است و لبخند شیطانی دنی در پایان فیلم را می‌توان نمادی از خشم واقعی دانست؛ او در این لحظه خودخواه، شرور و تزلزل‌ناپذیر است. با پیشرفت فیلم سوال‌هایی پیرامون این که در میان این زوج کدام یک آدم بدتری است شکل می‌گیرد و دیدگاه‌ها درباره‌ی کریستین، دوستانش و اعضای فرقه هم به صورت متناوب تغییر می‌کند. در نهایت می‌توانیم بگوییم در تاریخ سینما شخصیت‌های زن زیادی وجود ندارند که به اندازه‌ی دنی میدسامر انتقام‌جو باشند و از این کینه‌جویی احساس لذت کنند.
لا لا لند
خیلی وقت‌ها در روابط بالغانه جدایی قطعی به صورت قطره چکانی انجام می‌شود؛ به این ترتیب که دو طرف تصمیم می‌گیرند در فواصل زمانی مختلف کارهایی را انجام دهند که به بهبود رابطه کمک کند مثلا با هم قرار شام می‌گذارند و درباره‌ی شخصیت، اهداف زندگی، پویایی رابطشان صحبت می‌کنند. گاهی از دل این مکالمات یک نتیجه‌ی منطقی خلق می‌شود و شروع تازه‌ای رقم می‌خورد اما گاهی هم به مثابه خودآزاری است و تنها بازگشت به یک رابطه‌ی سمی در اثر ترس از تنهایی را به همراه دارد.
لا لا لند فیلمی است درباره‌ی تلاش‌های مکرر و مذبوحانه برای بازگشت به روابط ناسالم. تا پایان قطعی رابطه‌ی میا (اما استون) و سباستین (رایان گاسلینگ) بارها و بارها شاهد تلاش‌های بی‌فایده‌ی دو طرف برای بازگشت به رابطه هستیم. میا دختر جوانی است که رویای بازیگری در سر دارد و تلاش می‌کند با انجام مشاغل سخت به این آرزوی دیرینه برسد. در سمت دیگر سباستین را داریم، پیانیستی است که از نوازندگی در کافه‌ها ناراضی است و دوست دارد کلوب جاز خودش را داشته باشد. این دو جوان خلاق که با غریبه‌ها هم به خوبی ارتباط برقرار نمی‌کنند، به طور غیرمنتظره‌ای با هم هماهنگ می‌شوند و داستان عاشقانه‌ای را آغاز می‌کنند. متاسفانه با وجود نشانه‌های واضحی که ثابت می‌کند این زوج با هم ناسازگار هستند و هیچ تناسبی با یکدیگر ندارند، آن‌ها بارها و بارها سعی می‌کنند مشکلاتشان را با حرکات عاشقانه‌ی بزرگ برطرف کنند و با چانه‌زنی‌های مداوم به رابطه بازگردند.
خوشبختانه لا لا لند پایان متفاوتی نسبت به بسیاری از فیلم‌های عاشقانه دارد و به جای «خوشبختی ابدی» به «جدایی» ختم می‌شود. جدایی که علیرغم تلخ بودنش برای هر دو ضروری است و به پیشرفت‌های فردی‌شان منجر می‌شود. پس اگر با خودتان درباره‌ی بازگشت دوباره به رابطه در جدالی نابرابر هستید، تماشای لا لا لند می‌تواند کمک‌کننده باشد.
داستان ازدواج
اگر در دنیا یک چیز تضمینی وجود داشته باشد که حال افسرده‌ی شما را کمی بهتر کند، تماشای آدم‌هایی است که نسبت به شما در موقعیت بدتری قرار دارند. اندوه در افراد عادی معمولا از جدایی‌های عاطفی، فقدان عزیزان، مشکلات اقتصادی و … سرچشمه می‌گیرد اما با تماشای داستان ازدواج احتمالا صدها بار خدا را شکر می‌کنید که در فرآیند فرساینده‌ی طلاق با همسر اعصاب‌خردکنی مثل آدام درایور گیر نیفتادید!
داستان ازدواج به کارگردانی نوآ بامباک سال ۲۰۱۹ منتشر شد و داستان زوج جوانی در بحبوحه‌ی طلاق را دنبال می‌کند که شباهت زیادی به تجربه‌ی شخصی بامباک از این فرایند دارد. در ابتدا چارلی (آدام درایور) و نیکول (اسکارلت جوهانسون) تصمیم می‌گیرند به صورت کاملا دوستانه از یکدیگر جدا شوند اما کم‌کم درگیر رقابت میان وکلایشان و میل به بهتر بودن، می‌شوند. به همه‌ی این‌ها نقش والد بودنشان را هم اضافه کنید که این جدایی دوستانه را به نبردی تمام‌عیار برای گرفتن حضانت تبدیل و تماشای  بسیاری از صحنه‌ها را به تجربه‌ای فرساینده تبدیل می‌کند.
جیغ، گریه، اتهام فریب، اعتراف به فریب و مونولوگ‌های طولانی که به طور خلاصه از این حکایت دارد «که تو جوانی منو نابود کردی» تنها بخشی از خطوط تلخ داستان ازدواج درباره‌ی عذاب ناشی از شکست در یک رابطه‌ی عاطفی مدرن است. هیچ کدام از شخصیت‌های فیلم به خاطر قرارگیری در این موقعیت عجیب و بغرنج دوست‌داشتنی نیستند اما روایتشان گواه دقیقی از درد، رنج و حالت تدافعی ناشی از جدایی است و پیام کلیدی دارد که باید هنگام تصمیم برای بازگشت به شریک سابق عاطفی‌تان به آن فکر کنید.
قانونا بلوند
آیا از دوران افسردگی به سلامت عبور کردید و حالا فکر می‌کنید دیگر وقت آن رسیده که خودتان را از گوشه‌ی خانه جمع‌وجور کنید و ماجراجویی تازه‌ای را آغاز کنید؟ قانونا بلوند دقیقا مناسب همین حال و احوال شما است، می‌توانید به همراه ال به ماساچوست نقل‌مکان کنید، در رشته‌ی حقوق تحصیل کنید و با قدم زدن در دادگاه‌ها قدرتتان را به رخ بکشید.
قانونا بلوند سال ۲۰۰۱ ساخته شد و با گذشت بیش از دو دهه هنوز هم یکی از بهترین فیلم‌های ژانر کمدی- رمانتیک به حساب می‌آید. ماجرا درباره‌ی دختر پر شر و شوری به نام ال (ریس ویترسپون) است که علیرغم زیبایی خیره‌کننده‌اش به شدت از سوی اطرافیان دست کم گرفته می‌شود و ابتدا به نظر می‌رسد نمونه‌ی کلیشه‌ای از دختران بلوند و بی دست و پای آمریکایی است. معشوقه ی پر ادعای ال با نام پرطمطراق وارنر هانتینگتون سوم (متیو دیویس) تصمیم می‌گیرد به خاطر مسائل خانوادگی و سطحی پنداشتن ال، خواستگاری از او را به تعویق بیندازد و در عوض برای تحصیل به دانشکده‌ی حقوق هاروارد برود. ال پس از رویارویی با این شکست عاطفی تصمیم می‌گیرد خودش را جمع‌وجور کند و در همان دانشکده حقوق بخواند تا ثابت کند علاوه بر زیبایی، باهوش و مصمم هم هست.
البته در ابتدا هدف او ثابت کردن خودش به معشوق سابقش است اما کم‌کم متوجه توانایی‌هایش می‌شود و تصمیم می‌گیرد با پذیرش این شکست عاطفی، راه خودش را پیدا کند. ال با وجود همه‌ی نیش و کنایه‌ها به اصول خودش پایبند است و لزومی نمی‌بیند با کلیشه‌های رایج «زن موفق» از نگاه اکثریت جامعه، تطبیق پیدا کند.
اگر در مرحله‌ی پذیرش به سر می‌برید شاید تماشای فیلم‌هایی از جنس قانونا بلوند بتواند انگیزه‌ی لازم برای پرداختن به جنبه‌های تازه‌ی زندگی و کشف توانایی‌های فردی را در شما بیدار کند.
صحنه‌هایی از یک ازدواج
پیشنهاد ویژه ی ما مواجهه با هر پنج مرحله اندوه جدایی را به صورت یکجا در خودش دارد. صحنه‌هایی از یک ازدواج یکی از خوش‌ساخت‌ترین مینی سریال‌های سال ۲۰۲۱ بود که در بحبوحه‌ی آثار پرمخاطبی مثل «بازی مرکب» (Squid Game)، «اهل جهنم» (Hellbound)، «سرقت پول» (Money Heist) و… آن طور که باید و شاید دیده نشد اما بدون شک یکی از ارزشمندترین آثاری است که در راستای موشکافی روابط آسیب‌زا و اندوه جدایی ساخته شده و در کنار همدلی برانگیز بودن، کمک‌کننده هم هست.
صحنه‌هایی از یک ازدواج از مینی سریال سوئدی به همین نام اثر اینگمار برگمان ساخته شده که بعدها به یک فیلم ۱۲۸ دقیقه‌ای تبدیل شد و در دوره‌ی خودش انقلابی در آثار رایج عاشقانه ایجاد کرد. پیشنهاد می‌کنیم اگر فرصت دارید تماشای نسخه‌ی اصلی را به هیچ عنوان از دست ندهید که شگفت‌انگیز است. اما برویم سراغ نسخه‌ی تازه‌ی آمریکایی.
ماجرا درباره‌ی زوج میان‌سالی از طبقه‌ی متوسط است که زندگی مدرن و موفقی دارند. جاناتان (اسکار آیزاک) استاد فلسفه و یک یهودی مدرن است که به مسائل نگاه منطقی دارد و همسرش میرا (جسیکا چستین) هم مدیر موفق یک شرکت فناوری بزرگ است و بخش اصلی امرار معاش خانواده بر عهده‌ی او است. همه چیز کم و بیش نرمال به نظر می‌رسد تا این که میرا تصمیم می‌گیرد رابطه‌ی چند ساله‌شان را تمام و زندگی تازه‌ای را آغاز کند اما پذیرش این تصمیم ناگهانی برای جاناتان بسیار دشوار است و از این جا به بعد شاهد دست و پا زدن زوج داستان برای نجات از این شرایط بغرنج هستیم.
مینی سریال صحنه‌هایی از یک ازدواج ۵ قسمت است و هر قسمت به یکی از مراحل اندوه جدایی می‌پردازد و چگونگی رویارویی این زوج با این مراحل را موشکافی می‌کند؛ با این اوصاف اگر می‌خواهید در جمع‌ و جورترین حالت ممکن به تماشای رابطه‌ی رو به انحطاط یک زوج مدرن بنشینید، صحنه‌هایی از یک ازدواج گزینه‌ی بسیار مناسب و تامل برانگیزی است که این جدایی را از نگاه هر دو طرف بررسی می‌کند و نگاه نسبتا بی‌طرفی دارد.
منبع: movieweb


source

توسط irmusic4