مسیر حرفه‌ای ویلم دفو، این بازیگر فوق‌العاده، یکی از غیرمعمول‌ترین‌ها در میان ستاره‌های معاصر هالیوود است. دفو از همان روزهای اولیه‌ای که برای بازی در فیلم‌ها انتخاب می‌شد، به لطف نیروی محض استعدادش، راه خود را پیدا کرد، به عنوان بازیگر نقش اول انتخاب شد، و اغلب در نقش‌های مهم و نزدیک به چهره‌اش مانند زندگی واقعی بازیگر مکس شرک، نقاش وینسنت ون گوگ و حتی عیسی مسیح به خوبی درخشید.
ویلم دفو یکی از شناخته‌شده‌ترین بازیگران هالیوود است. دفو کهنه‌کار که از به چالش کشیدن خود ترسی ندارد، با کارگردان‌های افسانه‌ای مانند لارس فون تریه و مارتین اسکورسیزی کار کرده است و در عین حال به کارگردان‌هایی با استعدادهای در حال رشد مانند شان بیکر و رابرت اگرز فرصت داده است. دفو چه نقش یک شخصیت شرور و چه یک قهرمان را بازی کند، همیشه به لطف چهره‌ی رسا، به زبان آوردن دیالوگ‌های باورنکردنی و تطبیق‌پذیری کلی‌اش، کانون توجه هر فیلمی است که در آن حضور دارد.
دفو که در سال ۱۹۵۵ در ویسکانسین به دنیا آمد، فعالیت بازیگری خود را در سال ۱۹۷۹ با فیلم «دروازه‌ی بهشت» (Heaven’s Gate) آغاز کرد. اگرچه دفو علارغم چهار بار نامزدی هنوز برنده‌ی جایزه‌ی اسکار نشده است، در برخی از نمادین‌ترین فیلم‌های سه دهه‌ی اخیر بازی کرده است و به عنوان یکی از معتبرترین بازیگران نسل خود شناخته می‌شود. طرفداران حتی فکر می‌کنند که او باید برای فیلم «مرد عنکبوتی؛ راهی به خانه نیست» (Spider Man: No Way Home) برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بازیگر نقش مکمل شود.
در میان نقش‌های بد اولیه‌ی دفو، رهبر باند دوچرخه‌سواری در فیلم «بی‌عشق» (The Loveless) کاترین بیگلو و «خیابان‌های آتشین» (Streets of Fire) والتر هیل را می‌توان نام برد. اما عملکرد او به عنوان گروهبان الیاس مهربان در فیلم «جوخه» (Platoon) به کارگردانی الیور استون همه چیز را تغییر داد و در نتیجه اولین نامزدی اسکار را برایش به همراه داشت. سه نامزدی اسکار دیگر برای «سایه‌ی خون‌آشام» (Shadow of the Vampire) در سال ۲۰۰۰، «پروژه‌ی فلوریدا» (The Florida Project) در سال ۲۰۱۷ و «در دروازه‌ی ابدیت» (At Eternity’s Gate) در سال ۲۰۱۸ و دفو همچنین سه نامزدی گلدن گلوب و چهار نامزدی از انجمن بازیگران سینما را به دست آورده است.
دفو همچنین نقش شخصیت‌های شرور در فیلم ابرقهرمانی «مرد عنکبوتی» (Spider-Man) (2002) و فیلم اکشن «روزی روزگاری در مکزیک» (Once Upon a Time in Mexico) (2003) را هم در کارنامه دارد. او همچنین در کنار مدونا در درام اروتیک «شهادت بدن» (Body of Evidence) بازی کرد. فیلم‌شناسی اخیر او شامل فیلم‌هایی مانند «جان ویک» (John Wick) (2014)، «بخت پریشان» (The Fault in Our Stars) (2014)، «هتل بزرگ بوداپست» (The Grand Budapest Hotel) (2014) و «در جست و جوی دوری» (Finding Dory) (2016) و فیلم‌های هنری «غبار زمان» (The Dust of Time) (2008) و «ضدمسیح» (Antichrist) (2009) است.
به بهانه‌ی حضور این بازیگر در فیلم متفاوت «کوچه‌ی کابوس» (Nightmare Alley) به کارگردانی گیرمو دل‌تورو و در حالی که ده‌ها فیلم شگفت‌انگیز از این بازیگر برای انتخاب وجود دارد، این ۲۰ عنوان بهترین فیلم‌های ویلم دفو هستند که از طیف وسیعی از نقش‌آفرینی‌های درخشان این بازیگر انتخاب شده‌اند.
تالم
دفو در این فیلم زندگینامه‌ای ادبی، که داستان اولین ازدواج پر دردسر یک شاعر را به تصویر می‌کشد، در نقش کارمندی به نام تی اس الیوت خیلی طبیعی و باورپذیر بازی نمی‌کرد اما به وضوح می‌توانید هوش و ذکاوت بازیگری او را ببینید. او ثابت کرد که علیرغم اعتبار برجسته‌اش، دفو واقعا برای فیلم‌های انگلیسی‌پسندی که در دهه‌ی ۹۰ به وفور دیده می‌شد، مناسب نبود.
می‌سی‌سی‌پی
نقشی از لحاظ فنی دقیق اما اساسا بی‌ارزش در فیلم آلن پارکر. دفو نقش یک مامور فدرال خوش‌طینت را بازی می‌کند که در حال تحقیق درباره‌ی ناپدید شدن داوطلبان رای‌دهنده در دهه‌ی ۶۰ متعلق به فرقه‌ی کو کلاکس کلان (Klan) در کنار جین هکمن، همبازی‌اش در نقش برجسته‌تری است. این فیلم با آن موضوع تند و تیزش یکی از بهترین آثار پلیسی است که در طول سال‌ها جزو یکی از اعتبارات حرفه‌ای دفو محسوب می‌شود.
در
صداپیشگی الهام‌بخش دفو در این انیمیشن بزرگ‌ترین موفقیت باکس‌آفیس را برایش تا به امروز به همراه داشته است. او نقش گیل، رهبر «باند آکواریوم» را بازی کرد که به نمو خود اتکایی را می‌آموزد و مهم‌تر از همه برای بیرون آوردن ماهی از اتاق انتظار دندان‌پزشک نقشه‌های خوبی ارائه می‌کند. شنیدن صدای زمخت دفو در انیمیشن دیزنی به خودی خود سوررئال است.
مرد
دفو اولین پذیرنده‌ی موج جدید فیلم‌های کامیک بود. او اولین انتخاب برای نقش ابرشرور گرین گابلین نبود، اما این یک حرکت هوشمندانه از سوی کارگردان سم ریمی محسوب می‌شد، که توانایی دفو را در برقراری تعادل و باورپذیری ظاهری دوستانه و در عین حال تهدید وحشتناک به ویژه در صحنه‌‌ای که دو نیمه‌ی شخصیت او با هم بحث می‌کنند نشان می‌دهد.
بی
اولین نقش اصلی دفو برای فیلم کاترین بیگلوی تازه فارغ‌التحصیل شده بود که با مونتی مونتگومری، تهیه کننده‌ی «از ته دل وحشی» (Wild at Heart) آن را کارگردانی می‌کرد. دفو، با ظاهری شیک‌ از اوایل دهه‌ی ۸۰، رهبر یک باند دوچرخه‌سواری یاغی به نام فرشتگان وحشی است. دفو احتمالا با اولویت کار خود با ساز و برگ اجرای آوانگارد گروه ووستر، واقعا در مقابل دوربین راحت و آرام نیست اما شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد.
خیابان‌ها
دفو تا ۲۰ دقیقه‌ی آخر موزیکال راک اند رول والتر هیل کار زیادی برای انجام دادن ندارد، و ابرشرور پرشوری که او نقشش را بازی می‌کند، یعنی ریون، اساسا نسخه‌ی بدتری از «بی‌عشق» است. اما او از صحنه‌ی مبارزه‌ حداکثر استفاده را می‌کند و در مقابل مایکل پری نقطه‌ی اوج هنرنمایی خود را نشان می‌دهد.
ایو
پل شریدر تعداد زیادی نقش مکمل درجه یک به دفو داده است، و این یکی به عنوان قاتل باب کرین، بازیگر تلویزیونی، یکی از جالب‌ترین نقش‌ها است. دفو در نقش جان کارپنتر نابغه، از یک شیاد چاپلوس به قاتلی ناامید با سابقه‌ی کیفری تبدیل می‌شود.
شن های
دفو ثابت کرد که می‌تواند با این فیلم پلیسی پرپیچ و خم و مهیج به کارگردانی راجر دونالدسون، یک نقش ماندگار به نمایش بگذارد. دفو نقش یک قانونگذار در شهری کوچک را بازی می‌کند که تصادفا وارد یک حادثه‌ی منجر به قتل می‌شود. نقش یک آدم فریب خورده دقیقا مطابق ظاهر و کاراکتر و نقاط قوت او نیست، اما او نقطه‌ی خیره کننده‌ی فیلم است.
آخرین
قرار بود این موفقیت بزرگ دفو برای رسیدن به جایگاه هنرپیشه‌ی نقش اول مرد باشد. مثل همیشه، او تمام تلاش خود را می‌کند و با جدیتی مثال زدنی مقصود کارگردان مارتین اسکورسیزی را منتقل می‌کند. اما این واقعا برای او اتفاق نیفتاد، چرا که این نقش دفو تحت‌الشعاع خشم گسترده‌ای قرار گرفت، زیرا فیلم در تظاهرات، تهدیدها و ممنوعیت‌ها غرق شد.
جوخه
دفو در فیلم الیور استون درباره‌ی جنگ ویتنام به عنوان خانه‌ای بی‌قانون، موفقیت بزرگی داشت. نقش او که به طور به یاد ماندنی در تصویر پوستر مسیح‌مانند فیلم گنجانده شده است، وجدان اخلاقی فیلم است، یا همان فرشته‌ی خوبی که در گوش چارلی شین زمزمه می‌کند. اما، همانطور که می‌دانیم، او توسط گروهبان بارنز با بازی تام برنگر وحشیانه آسیب می‌بیند و سپس توسط ویت کنگ‌ها (جبهه‌ی رهایی‌بخش ملی در جنگ ویتنام) کشته می‌شود.
از
دفو کمتر از نیم ساعت در فیلم برنده‌ی نخل طلای دیوید لینچ حضور دارد، اما تاثیر زیادی در فیلم بر جای می‌گذارد. دفو به‌عنوان بابی پرو مضحک، با سبیل مدادی و پروتزهای اضافه شده به دندان‌های برجسته‌اش، به عجیب‌ترین نقش خود دست یافت. صحنه‌ای که او لورا درن را به وحشت می‌اندازد هنوز واقعا ناراحت کننده است.
سایه
دفو برای بازی در این فیلم جذاب که بازسازی فیلم صامت تاثیرگذار «نوسفراتو» (Nosferatu) بود نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. دفو در زیر لایه‌های گریم و سری طاس، بسیار خوب ظاهر می‌شود تا نقش خون‌آشام شرک/ اوورلوک خود را بسیار قابل قبول جلوه دهد.
زندکی
این فیلم نقطه‌ی اوج شکوه فعالیت حرفه‌ای دفو است. دفو در نقش ریک مستر، جاعل شرور، در مقابل ریچارد چنس، مامور سرویس مخفی با بازی ویلیام پترسن، یک مرد بد هالیوودی ترسناک می‌سازد. با پیشینه‌ی مستر به عنوان یک هنرمند، این نقشی است که می‌تواند هوشمندانه از جنبه‌ی حساس دافو که هرگز دفن نشده است استفاده کند.
توماسو
دفو در آبل فرارا شریکی پیدا کرده است که می‌خواهد به او اختیار بدهد تا در مورد مشغله‌های بیرونی‌اش تحقیق کند و همچنین یکی از معدود کارگردانانی است که به او نقش‌های اصلی می‌دهد. این دو فیلم، مسلما شخصی‌ترین فیلم‌های فرارا هستند و دفو را در بهترین حالت خود نشان می‌دهند: سخنور، متعهد و بی‌آزار حتی در عجیب‌ترین موقعیت‌های دراماتیک.
شکارچی
دفو مجبور شد در جستجوی نقش‌های سنگین، دامنه‌ی وسیع‌تری به علایق و توانایی‌هایش اضافه کند، و این‌بار این فرصت او را تا تاسمانی برد. به عنوان یک مامور مخفی مستقل که مامور شکار ببر تاسمانی است که ظاهرا منقرض شده است، او می‌توانست مهارت این بازیگر حیله‌گر را به کار ببندد که کارها را به صورت روشمند و به تنهایی برای دوره‌های طولانی انجام دهد. یک بحران اخلاقی نیز وجود دارد که دفو در آن پیشکسوت است.
پروژه
دفو برای این نقش پدرانه نامزدی اسکار نقش مکمل دیگری را به دست آورد، که در آن نگرانی و خشم را به عنوان مدیر متل از خود بروز می‌دهد. کانون اصلی اضطراب او جفت مادر و دختری به نام‌های هالی و مونی (با بازی بریا وینایت و بروکلین پرینس) هستند. آن‌ها در حقیقت ستاره‌های فیلم هستند، اما دفو وزنه‌ی تعادل فیلم است.
ضد
صرف نظر از فیلم مرموز و هولناک لارس فون تریه، در شگفتی نقش‌آفرینی دو بازیگر اصلی فیلم یعنی دفو و شارلوت گینزبورگ در صحنه‌های رقص و رابطه‌ و درگیری شکی وجود ندارد. دفو یک درمانگر است که سعی می‌کند همسر غمگین خود را پس از مرگ پسر نوپاشان درمان کند. مهارت فوق‌العاده‌ی بیان او با نتی ناآشنا و ظرافتی آمیخته شده است، که به تنهایی توانایی این بازیگر را برای ایفای چنین نقشی نشان می‌دهد.
بر
دفو با چهره‌ی تراشیده و استخوانی‌اش، بازیگری عالی برای نقش ونسان ون گوگ در فیلم جولیان اشنایل درباره‌ی آخرین ماه‌های پرتلاطم نقاش بود، و فیلم تا حد زیادی نشان دهنده‌ی ارتباط هنرمندی به هنرمند دیگر است. کارگردان روی نگاه ون گوگ تمرکز می‌کند و دفو به‌عنوان صاحب نافذترین نگاه‌های هالیوود، آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد، و همچنین اپیزودهای ناراحت کننده و اضطراب‌آور بعدی را باورپذیرتر می‌کند. بازیگران بسیاری تلاش کرده‌اند تا بدون اینکه شبیه یک احمق به نظر برسند، شور و لذت هنری را روی صفحه نمایش دهند. دفو یکی از معدود افرادی است که این کار را به خوبی انجام داده است.
فانوس
یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی دفو، شیمی بی‌نظیر او در کنار بازیگران ستاره است (به فیلم دجال نگاه کنید تا منظورم را بهتر متوجه شوید) و این دوستی و همکاری با رابرت پتینسون در فیلم «فانوس دریایی» یکی از نمونه‌های یکی شدن این بازیگر با هنرمندی جوان و از نسلی متفاوت است. دفو به‌عنوان بزرگ‌تر و مردی که در اواخر قرن نوزدهم از یک فانوس دریایی مراقبت می‌کنند، در نبرد عقل و اقتدار با پتینسون عبوس، گفت‌وگوهای کاملا آراسته‌ای را انجام می‌دهد. در این فیلم کارگردان رابرت اگرز مانند لارس فون تریه بازیگرانش را از بعد جسمانی خارج می‌کند.
ویلم دفو
در اوایل دهه‌ی ۹۰، قبل از اینکه نقش‌های فرعی و فیلم‌های کوتاه جذاب شروع به انباشته شدن کنند، دفو به نظر می‌رسید که دوران طولانی‌ای به عنوان بازیگر نقش اصلی در مقابل خود داشته باشد، مانند حرفه‌ای که جانی دپ یا رابرت داونی جونیور داشته‌اند. با نگاهی به گذشته، واضح است که دفو برای برقراری ارتباط با مخاطبان به همان شیوه، بسیار سازش‌ناپذیر بود.
اما این فیلم نامتعارف پل شریدر، نقشی تقریبا بی‌نقص به دفو داد. یک پیک مواد مخدر با سرمایه‌گذاری عاطفی روی مشتری‌اش، عاشق همسر سابقش، و تمرکز ناخواسته‌ی توجهات عاشقانه‌ی تامین کننده‌اش (با بازی سوزان ساراندون) به او. «سبک خواب» به او اجازه داد تا تمام ظرافت‌هایی را که او را به یک بازیگر بزرگ تبدیل می‌کند، نشان دهد: اعتقاد، صداقت، عدم اعتماد به نفس و ضعف. در این فیلم دفو یکی از اجراهای عالی‌اش را ارائه می‌کند که ارزش بازبینی را دارد.
منبع: the guardian



موافق نیستم مرد عنکبوتی رتبه بالا تری داره

source

توسط irmusic4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *