آگوست ظالم‌ترین ماه برای فیلم‌ها است؛ روزهای سگی که هالیوود بنا به سنت، وقفه‌ی طولانی و تنبل‌وارانه‌اش را بین بلاک‌باسترهای تابستانی و هجوم فیلم‌های جشنواره‌پسند پاییز، نفس‌نفس‌زنان می‌گذراند (نباید پس‌مانده‌های ژانویه، یک فصل مرده‌ی دیگر برای سینما را هم فراموش کرد). اما اگر تمام بلاک‌باسترهای پرستاره و شلوغ سینما را در تابستانی که کم‌کم به پایان آن نزدیک می‌شویم، مثل «الویس» (Elvis) یا «تاپ گان: ماوریک» (Top Gun: Maverick) دیده‌اید، بعضی‌ها را هم مثل «مرد خاکستری» (The Gray Man) یا «زرنگ‌بازی» (Hustle) آنلاین تماشا کرده‌اید و هنوز سیر و راضی نشده‌اید، این دوزاده فیلم تابستانی فهرست پیش‌رو ستاره‌های بزرگ و آرزوهایی حتی بزرگ‌تر در خود دارند.
گرچه ممکن است این آثار در رقابت با فیلم‌های پر سرو‌صدا در سایه قرار بگیرند اما ارزشش را دارند که در گذر تابستان، آن‌ها را ببینیم و به خاطر بسپاریم؛ فیلم‌هایی که اغلب پروژه‌هایی مستقل یا کم‌بودجه یا متعلق به فیلم‌اولی‌ها هستند و به همین خاطر ممکن است از توجه مخاطبان دور بمانند.
فیلم تابستانی «مارسل صدفی کفش به پا»
یک جهش کوچک برای نرم‌تنان، و یک قدم بزرگ برای مارسل، مخلوق بندانگشتی جنی اسلیت با آن نگاه هیجان‌زده‌اش، جست‌وخیزکنان وارد پرده‌ی سینما می‌شود، در فیلمی که به‌شکل زیرکانه‌ای خوش‌ساخت و به‌طرز غافلگیرکننده‌ای احساسات‌برانگیز است. این فیلم مستندنما به کارگردانی دین فلیشر کمپ در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش درباره‌ی یک صدف جوان و تنهاست (جنی اسلیت) که با مادربزرگش کانی (ایزابل روسلینی) زندگی می‌کند و با صدای جیرجیرمانندش، روزهایش را روایت مشاهدات هوشمندانه‌ای درباره‌ی زندگی، عشق و افتخارات زرورق‌پوشیده‌ی لسلی استال، مجری برنامه‌ی «شصت دقیقه» (۶۰ Minutes)، که یکی از چندین ستاره‌ی مهمان غافلگیرکننده‌ی فیلم است، می‌گذراند.
فیلم «امیلی جنایتکار»
اوبری پلازا، نابغه‌ی ابدی ساندنس، احتمالاً خشن‌ترین و باورپذیرترین نقش‌آفرینی کارنامه‌اش را در این درام جنایی در نقش یک دانشجوی حدوداً سی‌ساله‌ی اخراجی از مدرسه‌ی هنر لس‌آنجلس ارائه می‌کند، که شکستش در شروع یک کار (و سابقه‌ی ناخوشایندش در یک حمله‌ی خشونت‌آمیز) باعث فقر و سرگردانی او شده است؛ تا وقتی که یک گروه کلاهبردار کارت‌های اعتباری، به او فرصتی برای پرداخت بدهی‌اش می‌دهند. اما هیچ‌چیز در این فیلم مستقل، پرتنش و پرجوش‌وخروشِ جان پتون فورد، به این سادگی‌ها نیست؛ تحلیل کوبنده‌ای که نشان می‌دهد شبکه‌ی امنیت اجتماعی و برداشت ما از اخلاقیات، تا چه اندازه می‌توانند شکننده باشند.
فیلم تابستانی «موفق باشی، لئو گرانده»
محدودیت‌های ناشی از پاندمی، باعث ساخت همه‌جور اقتباس‌های خلاقانه‌ای شد؛ یک نمونه همین کمدی درام دونفره‌ی درگیرکننده درباره‌‎ی یک بیوه‌ی میانسال (با بازی اما تامپسون) که با استخدام همراه جوان جذابی (با بازی دریل مک‌کورمک که این فیلم او را به ستاره‌ای تبدیل کرد)، به دنبال ارضای نیازهای جنسی‌اش است که هرگز در زندگی مشترک طولانی‌مدتش به‌دست نیاورده بود.
سیب‌ها
یوگوس لانتیموس (کارگردان فیلم‌های «سوگلی» (The Favorite) و «خرچنگ» (The Lobster)، تنها نویسنده‌ای نیست که پل ارتباطی جدیدی را به سینمای یونان گشوده است؛ فیلمساز کریستوس نیکو در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش با همکاری کیت بلانشت، در نقش مدیر تولید پروژه و نه بازیگر، این داستان علمی‌تخیلی مالیخولیایی را درباره‌ی جامعه‌ای که به یک بیماری فراگیر فراموشی دچار شده است، به یک تعمق آرام پیرامون عشق و حس از دست‌ دادن تبدیل می‌کند.
مستند «آتش عشق»
کاتیا و موریس کرافت آتشفشان‌شناسانی بودند که رانش و تخریب زیبای گدازه‌های جاری آتشفشانی که از فاصله‌ی نزدیک شاهد آن بودند و در فیلم خود ثبتش کردند، آن‌ها را مسحور خود کرده بود (و مشخص شد که بیش‌ازحد به آن نزدیک شده بودند). این حس جذبه‌ی آن‌ها در مستند پیچیده‌ی سارا دوسا، گهگاهی شکل شبح‌واری از آرزوی مرگ را به خود می‌گیرد که با جبرگرایی و در عین حال شوق ماجراجویی و پرسش و پاسخ‌های افراد هم‌فکر، همراه است.
فیلم تابستانی «چا چا خیلی نرم»
یک فیلم خوب دیگر از فیلم‌سازی جوان. ورود و حضور موفق کوپر رایف بیست و پنج ساله (که می‌نویسد، کارگردانی می‌کند و خودش هم در فیلم بازی می‌کند) به جشنواره‌ی ساندنس، پرتره‌ای مرگبار و خنده‌دار از عشق و بدبیاری‌های نسل متولد اواسط دهه‌ی ۱۹۹۰ و اوایل دهه‌ی ۲۰۱۰ را، که به «نسل زد» یا «بومی دیجیتال» معروفند، در این کمدی درام تحسین‌شده به تصویر می‌کشد. رایف نقش اندرو را بازی می‌کند، یک فارغ‌التحصیل پرحرف از دانشگاه تولِین که بدون برنامه به خانه‌اش در نیوجرسی می‌رود و در یک بار محلی رپر می‌شود، و همزمان درگیر علاقه‌ای یک‌طرفه به مادری مجرد است که داکوتا جانسون زیبا با آن نگاه اندوهبارش نقش‌اش را بازی می‌کند.
مورینا
شاید حضور مارتین اسکورسیزی در نقش تهیه‌کننده‌ی پروژه سرفصل خبرها باشد، اما این اثر خشن و پر از خشم تدریجی، در حقیقت عمیقاً حول محور زنان می‌چرخد. «مورینا» این درام برنده‌ی دوربین طلایی کن، به کارگردانی آنتونتا آلامات کوسیجانوویچ، در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش، و با بازی گراسیا فیلوپووی در نقش شخصیت اصلی درخشان فیلم، داستان دختر نوجوانی را در جزیره‌ای صخره‌ای در کرواسی دنبال می‌کند که رابطه‌ی پرخاشگرانه‌ی او با پدر خشن و مستبدش، در جریان این فیلم پرنور به چیزی بسیار تاریک‌تر تبدیل می‌شود.
خوراک دل‌پیچه
وقتی فیلمساز پیتر استریکلند، منبع قابل اعتماد لذت‌های عجیب‌وغریب قدیمی، فیلمی جدید می‌سازد، نباید فرصت تماشای آن را از دست داد. «خوراک دل‌پیچه» حتی وفادارترین طرفدارانش را نیز محک می‌زند. این کمدی سیاه درباره‌ی یک آکادمی مرموز در حومه‌ی شهر است که وقف حمایت از آثار هنرمندان عجیب‌وغریبی شده که از غذا، کلاژهای صوتی می‌سازند. بهتر است این فیلم هوشمندانه، هزل و فوق‌العاده خنده‌دار را در خانه تماشا کنید؛ جایی که کسی شما را بابت لذت‌بردن از چنین محتوای منحرفانه‌ای قضاوت نکند.
فیلم تابستانی «بی‌گناهان»
بچه‌های چندش‌آور، هسته‌ی اصلی بسیاری از فیلم‌های موفق ژانر وحشت هستند؛ از جمله فیلم کلاسیکی به همین نام «بی‌گناهان» که محصول سال ۱۹۶۱ است. فیلمنامه‌نویسان، شاید بهتر باشد اول سایت IMDb را چک کنید؟ به‌هرحال، زیاد به این تریلر تخیلی سخت نمی‌گیریم. اسکیل وت، کارگردان فیلم یکی از فیلمنامه‌نویسان فیلم فوق‌العاده‌ی «بدترین آدم دنیا» (The Worst Person in the World) در سال گذشته بود، که به‌وضوح یک استفن کینگِ درون دارد. در «بی‌گناهان» بعد از اینکه چند صحنه‌ی خشن مربوط به یک حیوان خانگی بداقبال را پشت سر گذاشتید، با داستانی جذاب درباره‌ی کودکانی مواجه می‌شوید که قدرت نفرینی‌شان فراتر از رشد اخلاقی آن‌هاست؛ چیزی نزدیک به دیگر فیلم ترسناک سال ۲۰۲۲، «آتش‌افروز» (Firestarter).
سیزده جان
شاید با وجود مستند قوی سال گذشته «نجات» (Rescue)، مجموعه‌ی آینده‌ی نتفلیکس به نام «نجات غار تایلندی» (Thai Cave Rescue)، و فیلم «سیزده جان» (Thirteen Lives) به کارگردانی ران هاوارد با بازی ویگو مورتنسن و کالین فرل در نقش غارنوردان انگلیسی، بیش از حد نیازمان محتوای مربوط به این عملیات نجات داشته باشیم. اما این ماجرای واقعی، داستان گیرایی دارد؛ خصوصاً اگر از زبان مردی که فیلم «آپولو ۱۳» (Apollo 13) را ساخته است، روایت شده باشد. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، «سیزده جان» در کنار مهارت حل مسئله، بر اقدامات قهرمانانه‌ و جذاب مردان متواضعی تأکید می‌کند که به‌جای خودبرتربینی، تنها خبرگی و تجربه از خود نشان می‌دهند.
فیلم تابستانی «تماشاگر»
شاید شما پارانویید باشید، اما تریلر روانشناختی «تماشاگر» شما را در این مورد شکست می‌دهد. یک فیلم دلهره‌آور با سبک خاص خود، که در آن بازیگری تقریباً شکست‌خورده به نام جولیا (با بازی مایکا مونرو) به همراه همسر جوان و حرفه‌ای‌اش (با بازی کارل گاسمن) به بخارست سفر می‌کند، و آنجا هر لحظه بیشتر مطمئن می‌شود که کسی دارد تعقیبش می‌کند؛ و این شخص کیست؟ به احتمال زیاد همان مردی که در سطح شهر، سر دختران را قطع می‌کرده است. فیلم سیر روایی نامنظم دارد و ‌کم‌دیالوگ‌ است، اما احساس وهم‌آلود و فراگیری که کارگردان فیلم، کلوئی اوکانو ایجاد می‌کند، مثل حس کشیده‌شدن انگشتی بر ستون فقرات‌تان تا مدت‌ها شما را ترک نمی‌کند.
سه هزار سال حسرت
کسی هست که دلش نخواسته باشد به سه آرزویش برسد، و از عواقبی که «پنجه‌ی میمون» در صورت برآورده کردن آرزوها به‌همراه خواهد آورد هم ترسیده باشد؟ («پنجه‌ی میمون» (The Monkey’s Paw) داستانی کوتاه از دابلیو. دابلیو. جیکوبز در ژانر وحشت است که بر اساس همان ایده‌ی قدیمی «سه آرزو که برآورده می‌شوند» شکل گرفته ‌است، با این تفاوت که در این داستان، پنجه‌ی یک میمون این کار را انجام می‌دهد. پنجه همیشه آرزوی مورد نظر را برآورده می‌کند، ولی همراه با آن قسمت بزرگی از زندگی را نیز می‌گیرد.) محقق اسپینستر، آلیتی بینی (با بازی تیلدا سوینتون)، یکی از همین آدم‌های محتاط و بی‌اعتقاد در فیلم فانتزی «سه هزار سال حسرت» است که وقتی یک لامپ ساده را از بازار استانبول می‌خرد و به خانه می‌آورد، و یک غول باستانی (با بازی ادریس البا) را درون آن می‌یابد، غریزه‌اش به او می‌گوید که به دورترین جای ممکن فرار کند. در عوض، او در این افسانه‌ی بزرگسالانه‌ی فراواقعگرایانه و پرزرق‌وبرق که از تخیلات غنی سازنده‌ی «مد مکس» (Mad Max)، جرج میلر نشئت گرفته است، باقی می‌ماند.
منبع: ew


source

توسط admin