پس از آن که آثار نوآر در اواسط قرن بیستم غوغا به پا کردند و به یکی از اصلی‌ترین بخش‌های سینمای آمریکا تبدیل شدند، به نظر می‌رسید با دوران اوج یک ژانر روبرو شده‌ایم. با این حال، تا حد زیادی به لطف احیای موفقیت‌آمیز این ژانر در دهه‌ی ۹۰ میلادی، نئو نوآر تبدیل به یک ژانر قابل اعتماد و تثبیت شده در سینمای مستقل شد و در عین حال در سیستم (نظام) استودیویی نیز پا گرفت.
با تغییر در کاربری رنگ‌ها، اما با همان موسیقی‌های متن ناپایدار، زنان اغواگر و مردان معمولی که در شبکه‌ای از جنایت گرفتار شده‌اند، جایی که به نظر می‌رسد سرنوشت به نقطه‌ی پایانی خشونت‌آمیز و وحشتناک می‌رسد، طبیعت تیره و تار نوآر همیشه به موفقیت شگفت‌انگیزی ختم می‌شود. با چهره‌ها و دیدگاه‌های جدید برای کمک به هدایت داستان در جهتی متفاوت، مانند بیل دوک، کارل فرانکلین، و واچوفسکی‌ها، نوآر تغییر چهره داد و به یکی از بهترین انواع فیلم‌ها برای یک دهه تبدیل شد.
یادگاری
کریستوفر نولان به ساخت فیلم‌های پرفروش حماسی بر اساس ایده‌های اورجینال یکه‌تاز است، در اندازه‌ای که خیلی‌ها نمی‌توانند به گرد پایش برسند به جز شاید استیون اسپیلبرگ و جیمز کامرون. اما، قبل از موفقیت بزرگش در باکس آفیس، نولان شروع به کسب تجربه در اسرار نوآر کرد و «یادگاری» را در مقیاس کوچکتر ساخت. «یادگاری» با ارسال سیگنال واضحی از کارگردانی که بر توانایی روایی خود کنترل کامل دارد، از مشکل فراموشی قهرمان داستان برای ساختن رمز و رازی استفاده می‌کند که حول ناتوانی او در به خاطر سپردن می‌چرخد و داستان را به شکل معکوس روایت می‌کند.
محرمانه
اقتباس پیراسته، باشکوه و خشن کرتیس هنسن از رمان جیمز الروی تمام بافت یک نوآر کلاسیک را دارد، اما آن را برای مخاطب مدرن ترجمه می‌کند. در این فیلم شاید از رنگ و لعاب بیشتر در بین سایه‌های لس‌آنجلس همیشه آفتابی بهره‌مند شویم، اما همچنان به قلب فساد پلیس می‌رسیم. با چهار بازی اصلی از کوین اسپیسی، کیم بسینگر، گای پیرس، و راسل کرو خیره کننده، «محرمانه لس‌آنجلس» به عنوان یکی از عناصر اصلی نئو نوآر شناخته می‌شود.
غریزه
پل ورهوفن، فیلمساز هلندی، از اواخر دهه‌ی ۸۰ و تا دهه‌ی ۹۰ موفقت‌هایی زیادی در ساخت فیلم‌های بلاک باستری در آمریکا بدست آورد. فیلم‌هایی که تقریبا همیشه در توازن با خشونت بیش از حد و طنز و جذابیت عمل کردند و «غریزه‌ی اصلی» هم از همین دست آثار بود. با شیمی جذاب بین کاریزمای بی حد مایکل داگلاس در نقش کارآگاه و شارون استون شرور و فریبنده، «غریزه‌ی اصلی» تمام ویژگی‌های نوآر را دارد و در عین حال ضرب‌آهنگ داستان خود را پایین نگاه می‌دارد.
نفوذی
«نفوذی» یک شیرجه‌ی مدرن اما تاریک در دریای خاکستری پلیس مخفی بودن به کارگردانی بیل دوک است، اما همچنین سیاست فاسد مبارزه با مواد مخدر و نحوه‌ی انجام جنایت توسط پلیس را به تصویر می‌کشد. «نفوذی» با بازی لارنس فیشبرن جوان در نقش پلیس جاه‌طلبی که گرفتار بازی مواد مخدر می‌شود و قصد دارد هرگز به عقب برنگردد و آن را تحت کنترل خود درآورد، با یک چرخش خنده‌دار گانگستری از جف گلدبلوم، به تمام معنا نوآر است و از نشان دادن خشونت بی حد و وحشیانه نمی‌ترسد. همچنین آهنگ معروف دکتر دره و اسنوپ داگ به نام «نفوذی» را در خود دارد که برای این فیلم ساخته شده است.
شیطان
فیلم نوآر کارل فرانکلین در دهه‌ی ۹۰ غیبت او از سینما را در دهه‌ی گذشته بسیار مشکوک می‌کند. با بازی دنزل واشنگتن در نقش اصلی پلیس مخفی که درگیر حوادث ناگوار سیاسی و آدم‌ربایی‌ می‌شود، «شیطان در لباس آبی» تمام نکات نوآر کلاسیک از جمله نحوه‌ی صداگذاری، دوشیزه‌ی درمانده، نوشیدن بیش از حد، مردی که درگیر یک مشکل لاینحل شده، موسیقی جَز ناپایدار را در خود دارد و با بازیگران عمدتا سیاهپوست به نوعی بازسازی می‌شود. «شیطان در لباس آبی» با بازی دان چیدل در نقش شریک بعدی دنزل واشنگتن در جنایت، یک نوآر به تمام معنا در دهه‌ی ۹۰ بود.
بزرگراه
فیلم‌های دیوید لینچ در پوششی از رمز و راز بهترین عملکرد را دارند. لحن تیره، متفکر و اغلب مبهم، سبک او را برای نوآر مناسب می‌کند. «بزرگراه گمشده» جذابیت هولناک و مدهوش کننده‌ی بیل پولمن را دارد، نوازنده‌ی جَزی که با همسر بلوندش، پاتریشیا آرکت، دچار مشکل می‌شود. فیلم به شیوه‌ای آهسته و زیبا عمل می‌کند، بسیار شبیه به یک بزرگراه. اما رمز و راز بی‌تکلف و پر از پیچ و تاب‌های غیرمنتظره آن را به یکی از بهترین‌ها تبدیل می‌کند.
کلاهبرداران
«کلاهبرداران» یک نئو نوآر پرآشوب، تاریک و فشرده با اجرای میخکوب کننده از آنت بنینگ است که در رابطه‌ای عجیب بین کلاهبردار حرفه‌ای جان کیوساک و آنجلیکا هیوستون قرار می‌گیرد. دومی رابطه‌ی مادر و پسری به طرز عجیبی فریبنده دارد که به فیلم لبه‌ی تاریکی می‌دهد و در عین حال با بازی‌های کلاهبرداری سرگرم کننده ادامه می‌یابد. کارگردانی ساده اما خاص استیون فریرز به «کلاهبرداران» سبکی متمایز می‌بخشد که آن را به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های ژانر دهه‌ی ۹۰ معرفی می‌کند.
فارگو
برادران کوئن با یک شاهکار نئو نوآر دهه‌ی ۸۰ یعنی «دهشت‌زده» (Blood Simple) وارد دنیای سینما شدند. سرزمینی که اغلب به آن باز می‌گردند. با «فارگو»، آن‌ها تصمیم گرفتند به سمت مناظر کم‌نظیر و ناب نوآر حرکت کنند که پس از چند اشتباه، نام آن‌ها را در صدر این ژانر قرار داد. «فارگو» یک شاهکار جنایی از کوئن‌ها است که مانند داستانی وحشیانه از ناامیدی و جنایتکاران پستی عمل می‌کند که هیچ کد اخلاقی را رعایت نمی‌کنند. در فارگو شاهد بازی شگفت‌انگیز فرانسیس مک دورمند هستیم، که اولین اسکار را برایش به ارمغان آورد. «فارگو» جدیت خنده‌دار غرب میانه را با خشونت بی‌رحمانه و بی‌معنا تا حد وحشتناکی مخلوط می‌کند.
پادشاه
سبک کارگردانی اتمسفریک آبل فرارا برای رونق نئو نوآر در دهه‌ی ۹۰ عالی بود. کریستوفر واکن با یک انتخاب بی‌پرده از خشونت پوچ، با پلیس‌ها و گانگسترهایی که تا سر حد مرگ در خیابان‌ها دوئل می‌کنند، تبدیل به رابین هود در «پادشاه نیویورک» شد. فرانک وایت دیوانه، که به تازگی از یک از زندان آزادی یافت و خیابان‌ها را با پول خون پر کرد، تبدیل به نمادی فوری در دنیایی بد، تاریک و ظاهرا خشن شد.
هفت
«هفت»، نوآر غرق در خون دیوید فینچر، یک طوفان حماسی است که با فیلم‌برداری داریوش خنجی در سایه‌های بسیار زیبا، یکی از بهترین آثار این کارگردان و یک نئو نوآر درخشان است. با یک برد پیت آتشین، همراه با کارآگاه کهنه کار با بازی مورگان فریمن، در حالی که یک قاتل زنجیره‌ای نقشه‌ی قتل‌های خود را حول هفت گناه مرگبار طراحی می‌کند، «هفت» یک رژه‌ی دلخراش به سوی نتایج سیاه برای تمام افرادی است که درگیر جریان قتل‌ها شده‌اند و یکی از بهترین پایان‌بندی‌های ۳۰ سال گذشته را دارد.
منبع: movie web


source

توسط irmusic4