گرچه آثار اکشن عموما در فهرست فیلم‌های پرفروش سال قرار می‌گیرند اما یافتن اکشن‌های منتقدپسند کار چندان ساده‌ای نیست؛ در واقع عموما بسیاری از اکشن‌ها در میان ضعیف‌ترین فیلم‌های سال از نگاه منتقدان قرار می‌گیرند.
اما ژانری که می‌تواند گستره وسیعی از فیلم‌های مهیج را دربر بگیرد و با چندین ژانر دیگر همچون وسترن و علمی-تخیلی آمیزه‌هایی چشمگیر و فراموش‌نشدنی خلق کند از آغاز تاریخ سینما تا به امروز در میان ژانرهای پراهمیت قرار داشته و بخشی جدایی ناپذیر از سلیقه سینمایی مخاطبان و منتقدان را تشکیل داده است.
اکشن‌ها با بودجه‌های عظیم‌ امروزی و ستاره‌های برجسته‌شان آثار پرریسکی به حساب می‌آیند که در عین حال در صورت موفقیت پاداش‌های بزرگی را هم برای تولیدکنندگان‌شان به ارمغان می‌آورند. اساسا ذات ژانر اکشن با اقبال گسترده مخاطبان همراه بوده؛ با این اوصاف یک فیلم اکشن پربودجه یا موفقیت و درخشش بزرگی رقم می‌زند و یا یک ناامیدی بزرگ در میان سینمادوستان به بار خواهد آورد.
وقتی به آثار تولیدشده طی سال‌های گذشته نگاه می‌کنیم با فهرست بلندبالایی از اکشن‌های ناکام روبرو می‌شویم. فیلم‌هایی که تبلیغات گسترده‌ای داشتند اما ابدا نتوانستند انتظارات را برآورده کنند. در این میان معدود آثار اکشن همچون «پلنگ سیاه» (Black Panther) و «مکس دیوانه: جاده خشم» (Mad Max: Fury Road ) جنبه استثنا داشتند و با درخشش جدی همراه شدند.
در این فهرست ۲۰ فیلم برتر اکشن تاریخ سینما را از نگاه منتقدان مرور کرده‌ایم و برای تعیین رضایت منتقدان نمره متاکریتیک این آثار سینمایی را مد نظر قرار داده‌ایم. مجموعه نهایی لیست متنوعی از آثار اکشن متعلق به دهه‌های متفاوت تاریخ سینما از آب درآمده که آثار جنگی، رزمی، وسترن، حماسی و تریلرهای تماشایی را دربرمی‌گیرد.
مکس دیوانه: جاده خشم
فیلم سینمایی «مکس دیوانه: جاده خشم» اثری پساآخرالزمانی و اکشن است به کارگردانی جرج میلر استرالیایی که داستان آن در بیابانی خشک و بی آب و علف روایت می‌شود؛ جایی که آب و سوخت به میزان اندکی موجود است و باقیمانده انسان‌ها برای زندگی خود در حال جنگیدن‌اند.
شارلیز ترون درنقش ایمپورتر فیوریزا زنی طغیانگر است که بر علیه حاکمی ستمگر شورش کرده. گروهی از زنان زندانی و مردی کم‌حرف به نام مکس (با بازی تام هاردی) از جمله کسانی هستند که این زن طغیان‌گر را در مسیر رسیدن به هدف یاری می‌کنند.
مکس دیوانه: جاده خشم را می‌توان از بعضی زوایا برای مثال جلوه‎‌های بصری، طراحی صحنه‎‌های اکشن و اساسا تکنولوژی به کار رفته در آن بهترین نمونه فیلم اکشن در یک دهه اخیر در نظر گرفت. در واقع شاید از این زاویه شهرت و نفوذ مکس دیوانه حتی فراتر از صرفا یک دهه برود. مکس دیوانه: جاده خشم از آن دست فیلم‌هایی است که می‌تواند مخاطبش را با جادوی بصری میخکوب کند.
بعضی تحلیلگران معتقدند مکس دیوانه: جاده خشم با داشتن بازیگران اصلی زن که سعی دارند کنترل جهان را از دیکتاتورهای ستمگر باز پس بگیرند اثری فمینیستی به حساب می‌آید. به هر حال چه این تفسیر را بپذیریم و چه با آن مخالف باشیم باید در نظر گرفت که مکس دیوانه از آن دست مجموعه‌هایی است که با تعابیر و تفاسیر گوناگون همراه بوده است.
این اثر مهیج در ۱۰ رشته نامزد دریافت جایزه اسکار سال ۲۰۱۶ میلادی شد و توانست ۴ جایزه اسکار را در بخش‌های بهترین تدوین صدا،  بهترین صداگذاری، بهترین طراحی صحنه و بهترین تدوین از آن خود کند. مکس دیوانه: جاده خشم با بودجه‌ای بین ۱۵۰ تا ۱۸۵ میلیون دلار ساخته شد و بیش از ۳۷۲ میلیون دلار فروخت.
شگفت‌انگیزان
«شگفت‌انگیزان» از آن دست آثاری است که تا حد زیادی به نامش شباهت دارد. اثری که حجم زیادی شوخ‌طبعی را با لحنی بسیار سرگرم‌کننده وارد انیمیشن‌های ابرقهرمانی کرد.
این انیمیشن استودیوی پیکسار داستان خانواده پار را دنبال می‌کند؛ خانواده‌ای از ابرقهرمان‌ها که به دلیل قوانین و محدودیت‌های دولتی قدرت‌های ویژه‌اشان را پنهان می‌کنند و تلاش دارند تا یک زندگی شهری معمولی و بی‌دردسر را سپری کنند. اما در نهایت علاقه‌ی باب پار یا آقای شگفت‌انگیز برای کمک به انسان‌ها، پای کل خانواده را به یک ماجرای پیچیده و رویارویی با دشمنی بسیار انتقام‌جو باز می‌کند.
فیلم که الهام‌گرفته از کمیک‌بوک‌های دهه‌ی شصت و آثار ژانر جاسوسی است با تکنولوژی جدیدی ساخته شد تا کل اعضای خانواده شگفت‌انگیزان را در تناسبی کامل با آناتومی بدن انسان پویانمایی کند و به نوعی واقع‌گرایی خاص دست یابد. در نهایت شگفت‌انگیزان به موفقیت گسترده‌ای رسید؛ فیلم دو جایزه اسکار (بهترین تدوین صدا و بهترین فیلم پویانمایی) را گرفت و تقریبا بیش از ۶ برابر بودجه اولیه تولیدش در گیشه‌ فروخت.
نجات سرباز رایان
«نجات سرباز رایان» در میان فیلم‌های جنگی به شکل قابل توجهی محبوب است و هنگام اکران موفقیت تجاری گسترده‌ای کسب کرد. این اثر سینمایی عناصر سرگرم‌کننده را با لحظاتی خشن، پرکشش و تاثربرانگیز در هم آمیخته است.
داستان فیلم با ورود سربازان آمریکایی به ساحل نرماندی و نبرد با نیروهای آلمانی شروع می‌شود. به دنبال نبرد نرماندی گروهی از سربازان آمریکایی برای پیدا کردن سرباز چتربازی به نام رایان که برادرانش را در جنگ از دست داده است به پشت خطوط دشمن می‌روند. آن‌ها قصد دارند این سرباز را به عنوان تنها بازمانده خانواده‌اش به پشت جبهه بازگردانند.
صحنه جنگی ساحل اوماها در آغاز فیلم در زمان خود بسیار مورد بحث قرار گرفت. صحنه‌ای که ۱۱ میلیون دلار هزینه در برداشت، از ۴۰ بشکه خون جعلی برای آن استفاده شد و ۱۰۰۰ نفر را درگیر خود کرد. کارگردان فیلم استیون اسپیبلرگ عکس‌های گرفته شده توسط عکاس مشهور جنگ رابرت کاپا را مورد مطالعه قرار داد و برای صحنه نبرد نرماندی و در کل برای تولید فیلم از آن استفاده کرد. کارگردان از زاویه دید لنز کاپا برای بیان واقعیت‌های عریان جنگ در فیلم خود بهره برده است.
ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه
این فیلم اکشن، حماسی و فانتزی اولین قسمت از سه‌گانه ارباب حلقه‌ها بود که با فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها: دو برج» ساخته سال ۲۰۰۲ و «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه» اکران شده طی سال ۲۰۰۳ دنبال شد.
داستان قسمت اول این سه‌گانه درباره هابیتی است که با حضور هشت همراهش برای نابودکردن حلقه‌ای قدرتمند و نجات سرزمین میانه از دست ارباب تاریکی راهی سفری پرمخاطره می‌شوند.
موفقیت تجاری اولین قسمت از سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چشمگیر و خیره‌کننده بود اما این موفقیت در سطح تجاری باقی نماند و استقبال گسترده تماشاگران با تحسین منتقدان انگلیسی‌زبان هم همراه شد.
ریو براوو
گرچه فیلم سینمایی «ریو براوو» را بیشتر در ژانر وسترن طبقه‌بندی می‌کنند اما این فیلم به عنوان یک اثر اکشن هم در میان فیلم‌های شاخص سال‌های پایانی دهه ۱۹۵۰ قرار گرفته است.
فیلم که براساس داستان کوتاهی به همین نام ساخته شده درباره یک کلانتر تگزاسی (با بازی جان وین) است که برادر یک گله‌دار قدرتمند محلی را به جرم قتل دستگیر کرده و باید مرد را تا زمان رسیدن مارشال فدرال در زندان نگه دارد. طبیعتا در این شرایط درگیری با هفت‌تیرکش‌های وابسته به گله‌دار اجتناب‌ناپذیر است. ریو براوو از آثار به‌شدت تحسین‌شده هاوارد هاکس و یکی از فیلم‌های برجسته تاریخ سینما است.
هاکس یک مولف مهم در هالیوود و از چهره‌های همیشه مطرح آن بود که از دوران صامت فعالیتش را آغاز کرد و نهایتا در دوران ناطق به شهرت رسید. او عموما میان مخاطبان و منتقدان به یک میزان محبوب بود. همچون بسیاری دیگر از کارگردان‌های بزرگ هاکس هم در میان سینماگرانی قرار داشت که استعداد، قابلیت‌ها و ذوق سینمایی خود را در ژانرهای مختلف به نمایش گذاشتند. او با کمدی‌های اسکروبال کلاسیک آغاز کرد؛ فیلم‌هایی چون «منشی همه‌کاره او» (His Girl Friday) و «پرورش بیبی» (Bringing Up Baby) از جمله این آثار و از جمله بهترین نمونه‌های این زیرژانر بودند. هاکس با «صورت‌زخمی» (Scarface) سری به ژانر جنایی زد؛ نئونوار بسیار مشهوری چون «خواب ابدی» (The Big Sleep) را ساخت و وسترن‌های بسیار درخشان و ماندگاری با بازی جان وین همچون «رودخانه سرخ» (Red River) و «ریو براوو» (Rio Bravo) را به کارنامه پربارش افزود.
یوجیمبو
«یوجیمبو» یکی از آثار مطرح کوروساوا استاد بزرگ سینمای ژاپن است که در این فهرست جایگاه ویژه‌ای را با سه فیلم به خود اختصاص داده است. یوجیمبو داستان یک سامورایی است که پس از مرگ اربابش به یک شهر کوچک می‌آید؛ در این شهر تبه‌کاران بر سر قدرت با یکدیگر به رقابت می‌پردازند و هر دو رییس محلی سعی می‌کنند سامورایی تازه به شهر آمده را به عنوان محافظ به استخدام خود درآورند.
سرجو لئونه کارگردان فیلم سینمایی «به خاطر یک مشت دلار» گفته این اثر را تحت تاثیر یوجیمبو ساخته است. یوجیمبو پس از اکران به شدت با استقبال منتقدان روبرو شد و طی سال‌ها به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما جایگاه ویژه‌ای یافت.
ببر خیزان، اژدهای پنهان
فیلم سینمایی «ببر خیزان، اژدهای پنهان» یکی از معروف‌ترین فیلم‌های رزمی قرن اخیر است؛‌ اثری که در ۱۰ رشته نامزد جایزه اسکار شد و از این ۱۰ رشته در ۴ رشته‌ی بهترین فیلم خارجی‌زبان، بهترین فیلم‎برداری، بهترین موسیقی فیلم و بهترین طراحی صحنه برنده جایزه شد.
مجموعه همه این جوایز و تمجیدهایی که فیلم با آن مواجه شد ببر خیزان، اژدهای پنهان را به یکی از شناخته‌شده‌ترین و تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های ژانر اکشن و رزمی تبدیل کرده است. داستان فیلم در چین قرن ۱۸ جریان دارد. یک استاد جنگ‌جو به نام لی مو بای در جست‌وجوی یک شمشیر دزدیده شده است. مو بای برای یافتن این شمشیر به دختر یک فرد اشرافی به نام جن یو مشکوک شده است.
انگ لی کارگردان اثر، موفق شده یک رمان ووشیا (سبکی در ادبیات، سینما و تلویزیون مرتبط با هنرهای رزمی) را که عمدتا در حوزه مبارزه و رزم متمرکز است، تغییر داده و از آن فیلمی بیرون بکشد که به شعری هذیانی شبیه شده؛ شعری که در آن هر شخصیت به دلایل خاص خود می‌جنگد؛ یکی برای شرافت، یکی برای عشق و دیگری برای رسمیت‌یافتن. گرچه مشخص می‌شود که عشق بزرگترین انگیزه در میان این انگیزه‌ها است.
با این اوصاف می‌شود گفت انگ لی ژانر ووشیا را یک قدم به جلو برده و موجب تعالی آن شده است. شیوه کار این کارگردان مسیر جدایی را ترسیم کرد که فیلم‌هایی چون «قهرمان» و « خانه خنجرهای پران» در سال‌های بعد ادامه‌اش دادند. در نهایت باید به این هم اشاره کنیم که فیلم سینمایی ببر خیزان، اژدهای پنهان از نظر تکنیکی یک اثر بی‌نقص است و شامل تعدادی صحنه نبرد است که پیش از ساختش، شبیه آن را در سینمای اکشن و رزمی کمتر دیده بودیم.
ارتباط فرانسوی
«ارتباط فرانسوی» یک اکشن جنایی به کارگردانی ویلیام فریدکین است. فریدکین را بابت ساخت فیلم سینمایی «جن‌گیر» می‌شناسیم.
ارتباط فرانسوی که براساس داستان رابین مور ساخته شد روایتگر ماجرای کارآگاهان اداره پلیس نیویورک برای دستگیرکردن یک قاچاقچی هرویین ثروتمند فرانسوی است.
ارتباط فرانسوی یک موقیت تجاری بسیار گسترده را برای سازندگان به ارمغان آورد اما علاوه بر مخاطبان طیف گسترده‌ای از منتقدان را هم راضی کرد. فیلم همچنین موفق شد در چهل و چهارمین مراسم اهدای جوایز اسکار جوایز بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد، بهترین کارگردانی، بهترین تدوین و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی را به دست آورد.
ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه
فیلم سینمایی «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه» یک اکشن ماجراجویی و اثری حماسی به کارگردانی پیتر جکسون براساس سومین جلد از مجموعه ارباب حلقه‌های جی. آر. آر. تالکین ساخته شد.
فیلم آخرین قسمت از سه‌گانه ارباب حلقه‌ها بود و طرح داستانی دو برج را ادامه می‌داد. فرودو، سم و گالوم به سوی کوه نابودی حرکت می‌کنند تا حلقه را نابود کنند. در این حین سایر شخصیت‌های مطرح داستان همچون گندالف، آراگورن، لگولاس و گیملی علیه سائورون بسیج می‌شوند.
ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه منتقدپسندترین، پرفروش‌ترین، تحسین‌شده‌ترین و پرنفوذترین فیلم این سه‌گانه بود. قسمت سوم این مجموعه موفق شد با فروشی بیش از ۱ میلیارد و ۱۴۶ میلیون دلار پرفروش‌ترین فیلم سال شود. این اثر سینمایی در عین حال درخشش بسیار چشمگیری در جوایز اسکار داشت و ۱۱ جایزه را از جمله جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه اقتباسی ازان خود کرد.
اینک آخرالزمان
«اینک آخرالزمان» در میان مشهورترین فیلم‌های مربوط به جنگ ویتنام، یکی از آثار برجسته تاریخ سینما است که ماجرای سروان بنجامین ویلارد را دنبال می‌کند؛ ویلارد باید در طول جنگ ویتنام برای انجام ماموریتی به جنگل‌های کامبوج برود و سرهنگ کرتز را که می‌گویند دیوانه شده بکشد. کوپولا این اثر را با اقتباس از کتاب دل تاریکی اثر جوزف کنراد ساخت. همان سال اینک آخر الزمان موفق شد در کنار فیلم «طبل حلبی» نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد.
از نظر بسیاری از منتقدان اینک آخرالزمان شاهکاری در هماهنگی صدا، تصویر و بازی بازیگران به حساب می‌آید. فیلم‌برداری این اثر که توسط ویتوریو استورارو، فیلمبردار ایتالیایی برنده سه‌ جایزه اسکار انجام شد چه در زمان ساخت و چه در سال‌های پس از آن بسیار تحسین شده.
دانکرک
فیلم سینمایی «دانکرک» یک اکشن جنگی است که به ماجرای تخلیه‌ی منطقه‌ای به همین نام در طول جنگ جهانی دوم می‌پردازد. نمایش عملیات تخلیه این منطقه در فیلم با بررسی سه جبهه‌ی هوایی،‌ دریایی و زمینی در جبهه‌های نبرد جلو می‌رود. فیلم دیالوگ‌های اندکی دارد و بیشتر بر تصاویر و موسیقی متکی است.
عملیات تخلیه دانکرک در جنگ جهانی دوم با عنوان معجزه دانکرک شناخته می‌شود و به عملیاتی اشاره دارد که در طول آن نیروهای به‌دام افتاده متفقین از جمله نیروهای اعزامی بریتانیا برای دفاع از فرانسه،‌ نیروهای بلژیکی و بخش‌هایی از ارتش فرانسه از سواحل و بندر دانکرک تخلیه شدند تا از آسیب گسترده و بزرگ به جبهه متفقین جلوگیری شود. این عملیات با دشواری‌های خاصی همراه بود و گرچه نوعی عقب‌نشینی از میدان نبرد به حساب می‌آمد اما حفظ این نیروها ارزش بسیاری داشت.
همین ماجرا برای نولان دست‌مایه‌ای شده تا اثری در تمجید از رشادت‌هایی بسازد که در میدان نبرد دانکرک رخ داد. این فیلم بر خود نبرد و وقایع آن متمرکز است و گرایشش نسبت به جنگ با تحسین رزمندگان متفقین همراه است.
دانکرک برای دریافت ۸ جایزه اسکار هم نامزد شد که در نهایت جوایز مربوط به حوزه‌ی صدا و تدوین را دریافت کرد.
سی دقیقه پس از نیمه‌شب
«سی دقیقه پس از نیمه‌شب» در کنار مکس دیوانه: جاده خشم و دانکرک سه فیلم برتر اکشن دهه ۲۰۱۰ از نگاه منتقدان بودند. کاترین بیگلو البته تنها کارگردان زن این فهرست است و در کنار این اثر فیلم جنگی اکشن «مهلکه» را هم در میان ۲۰ فیلم اکشن برتر تاریخ سینما از نگاه منتقدان دارد.
سی دقیقه پس از نیمه‌شب داستان پرفراز و نشیب و پرالتهاب شکار اسامه بن لادن رهبر القاعده توسط نیروهای آمریکایی است. فیلم روند نزدیک‌شدن به بن لادن طی یک دهه و در نهایت کشتن او را با لحنی پرهیجان و درگیرکننده نمایش می‌دهد.
این فیلم اکشن بابت بازی، کارگردانی، فیلم‌نامه و تدوین به شدت مورد توجه منتقدین قرار گرفت، در ۵ رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد و در گیشه هم حضور نسبت موفقی را تجربه کرد.
مهلکه
«مهلکه» از فیلم‌های برجسته جنگی قرن بیست‌و‌یکم است. این فیلم جنگ عراق را در محوریت خود دارد و داستان اعضای یک تیم خنثی‌سازی بمب‌ را روایت می‌کند. فیلم درگیری اعضای این واحدها با شورشیان و واکنش روانی این افراد به استرس‌های مهلک جنگ را نشان می‌دهد؛ استرسی که برای برخی غیرقابل تحمل و برای گروهی دیگر اعتیادآور و تنها معنای زندگی است.
مهلکه با تحسین گسترده منتقدان روبرو شد؛ بازی جرمی رنر، کارگردانی کاترین بیگلو، فیلم‌نامه و البته تعلیق و تنش میخکوب‌کننده صحنه‌های اکشن از جمله نقاط قوت این اثر ارزیابی شدند. مهلکه در نه بخش مختلف نامزد دریافت جایزه اسکار شد و در نهایت موفق شد شش جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی را به خود اختصاص دهد. این فیلم جنگی به تنها اثری تبدیل شد که توسط یک کارگردان زن جلوی دوربین رفته و موفق شده هم‌زمان دو اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به خود اختصاص دهد.
آشوب
«آشوب» دومین فیلم کوروساوا در این فهرست، یک اکشن حماسی و اقتباسی به یادماندنی از نمایشنامه شاه لیر شکسپیر است.
کوروساوا آشوب را سال ۱۹۸۵ اکران کرد و پس از آن فقط سه فیلم دیگر ساخت. فیلم درباره یک جنگ‌سالار پا به سن گذاشته است که قصد دارد به نفع سه پسرش از قدرت کناره‌گیری کند.
فیلم همچون بسیاری دیگر از ساخته‌های کوروساوا طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ محصول مشترک و تولیدی بین‌المللی بود. این فیلم با سرمایه‌گذاری ژاپن و فرانسه و پیش‌تولیدی طولانی مدت ساخته شد. آشوب سومین اثر اقتباسی کوروساوا از شکسپیر بود؛ او سال ۱۹۵۷ «سریر خون» را براساس نمایشنامه مکبث و سال ۱۹۶۰ «آدم بد راحت می‌خوابد» را براساس نمایشنامه هملت ساخت.
آشوب آخرین فیلم حماسی کوروساوا، یکی از سطح‌بالاترین دستاوردهای هنری او، پرهزینه‌ترین فیلم ژاپنی تا آن تاریخ و یکی از برجسته‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما به حساب می‌آید.
مسافرخانه اژدها
در دوران سلسله مینگ، خواجه کائوی فاسد و قدرتمند، وزیر دفاع را که مهم‌ترین رقیب سیاسی‌اش است، می‌کشد و فرزندان او را به نقطه‌ای نزدیک مرز تبعید می‌کند. کائو قصد دارد در آن منطقه فرزندان دشمنش را هم بکشد. در حالی که بچه‌ها به کاروانسرای اژدها پناه برده‌اند قاتلین مزدور کائو برای حمله آماده می‌شوند اما چند شمشیرزن در حال سفر هم هم‌زمان از آن منطقه عبور می‌کنند و نقشه قتل طراحی‌شده را بهم می‌ریزند.
کینگ هو کارگردان فیلم در این اثر تلاش کرده یک اکشن رزمی کاملا متفاوت تولید کند و موفق شده از طریق چندین داستان فرعی به فیلم‌نامه عمق ببخشد. هو همچنین حضور زنان در فیلم‌های رزمی را به شکلی کاملا متفاوت روایت کرد. وجود خواجه‌ای شیطان صفت و فرزندان یک مقام بلندپایه ترورشده از جمله مضامینی بود که در سال‌های آتی بارها در فیلم‌های دیگری هم تکرار شد اما نقطه آغاز آن فیلم «مسافرخانه اژدها» بود.
صحنه‌های درگیری فیلم به کیفیت باقی آن است اما باید تاکید کرد که این کیفیت بیشتر محصول تدوین سریع است تا تنظیم حرکات فیزیکی. نزاع پایانی هم حقیقتا باشکوه از آب درآمده و موفق می‌شود تنش را در کل زمان نسبتا طولانی‌اش به خوبی حفظ کند.
ماجراهای رابین هود
«ماجراهای رابین هود» در کنار فیلم سینمایی «متروپلیس» قدیمی‌ترین آثار این فهرست را تشکیل می‌دهند. ماجراهای رابین هود یک اکشن شمشیربازی است و داستان شوالیه‌ای افسانه‌ای به نام رابین هود را بازگو می‌کند که در غیبت شاه ریچارد شیردل در سرزمین مقدس و طی دوران جنگ‌های صلیبی، به عنوان رهبر یک گروه یاغی چریکی علیه شاهزاده جان و لردهای نورمن که به سرکوب مردم ساکسون می‌پردازند، مبارزه می‌کنند.
این فیلم را باید بهترین اقتباس از داستان رابین هوود و اثری از نظر فرهنگی، زیبایی‌شناختی و تاریخی به شدت تاثیرگذار در نظر گرفت که از زمان اکران تا به امروز به شکل گسترده‌ای توسط منتقدان تحسین‌ شده است.
این گروه خشن
«این گروه خشن» بی‌تردید شاهکار سام پکینپا و احتمالا یکی از بزرگترین اکشن‌ها و وسترن‌های تمام دوران است. اما به همه این صفت‌ها باید این را هم اضافه کنیم: یکی از خشن‌ترین فیلم‌هایی که تا به امروز ساخته شده.
فیلم درباره یک گروه از خلافکاران پا به سن گذاشته است که برای سرقت نهایی‌شان پیش از بازنشستگی برنامه‌ریزی می‌کنند. فیلم این گروه خشن از نظر زمانی نیز در دوره‌ای ساخته شده که غرب وحشی تقریبا با تعاریف سابقش از میان رفته و به وسیله تکنولوژی به تسخیر درآمده است.
یکی از نکاتی که باعث شده فیلم چه آن زمان و چه حتی حالا تا به این حد خشن به حساب بیاید نمایش بی‌پروای خون و خونریزی در آن است؛ اتفاقی که عموما با این شدت در وسترن‌ها نمی‌افتاد. سام پکینپا علاقه‌مند بود نشان دهد هفت‌تیرکشی و قتل تصویر زشت و زننده‌ای دارد و نباید آن را به یک بازی بامزه میان سرخپوست‌ها و گاوچران‌ها تقلیل داد. او به همین دلیل تلاش می‌کرد از طریق نمایش بی‌پروای خون و خشونت چهره وحشیانه و غیرانسانی چنین درگیری‌هایی را برملا کند.
پکینپا زمانی در اشاره به همین ویژگی آثارش و واکنش پرهیجان مخاطب نسبت به نمایش این خشونت گفته بود: «چیز بسیار زشت و وحشتناکی است اما با این حال در واکنش به آن با پاسخ مشخصی مواجه می‌شویم: هیجان‌زدگی؛ چرا که همه ما انسان‌های خشنی هستیم.»
گرچه تمام فیلم این گروه خشن از صحنه‌های پرخشونتی تشکیل شده اما سکانس پایانی فیلم کار را به نقطه‌ای متفاوت می‌رساند. این سکانس حماسی و به‌یادماندنی کمتر از ۵ دقیقه به طول می‌انجامد اما درگیری‌های آن که هم ماهرانه ساخته شده‌اند و هم بسیار خشن‌اند بسیار موثر از کار درآمده‌اند.
پایان‌بندی فیلم چنان معروف و اثرگذار شد که سال‌های بعد از اصطلاح «پایان این گروه خشنی» برای این مدل پایان‌بندی‌های پر از شلیک و تیراندازی استفاده می‌شد. در واقع باید فیلم را در بسیاری از صحنه‌های تیراندازی که در سال‌های بعد ساخته شدند موثر دانست و آن را از این جهت نیز ستایش کرد که برای بسیاری از فیلم‌سازان نسل بعد الهام‌بخش بود.
بسیاری از علاقه‌مندان به سینما فیلم این گروه خشن را یکی از بهترین وسترن‌های تاریخ سینما می‌دانند؛ فیلمی که بابت تدوین سریع، قاب‌های چندلایه و استفاده بسیار متفاوت و نوآورانه از تصاویر آهسته در دوره خود اثری انقلابی بود. با وجود اهمیت کارگردانی ماهرانه فیلم این گروه خشن، پکینپا تنها برای فیلم‌نامه این اثر سینمایی نامزد دریافت جایزه شد و البته در نهایت هم دست خالی بازگشت. شاید سرنوشت این فیلم مهم آن‌قدر تلخ بود که به پکینپا نشان دهد آکادمی اسکار مطلقا درکی از آثار او ندارد. البته به شکل کلی اغلب آثار سام پکینپا آنقدر جنجال‌برانگیز، نوآورانه و البته پرخشونت بودند که این کارگردان هرگز در مجامعی چون اسکار خوش ندرخشد اما به یکی از چهره‌های برجسته تاریخ سینما تبدیل شد.
فیلم‌های سام پکینپا عموما با مضامینی همچون تعارض میان ارزش‌ها و ایدئال‌ها و فساد و خشونت در جوامع انسانی سر و کار داشت. عموم شخصیت‌های مهم فیلم‌های این کارگردان شخصیت‌های بیگانه‌ای‌اند که تلاش می‌کنند اصول خود را حفظ کنند اما پوچی و بی‌رحمی جهان آن‌ها را وادار می‌کند از اصولشان کوتاه بیایند.
متروپلیس
فیلم سینمایی «متروپلیس» به کارگردانی فریتس لانگ یک اکشن و یک اثر علمی-تخیلی کلاسیک است که ارتباط میان شهر و صنعتی‌شدن را بررسی می‌کند. لانگ در این فیلم نه به طور خاص برلین، بلکه دیدگاهی آرمان‌شهری و خیالی از شهر را برگزید تا بیماری‌های اجتماعی شهر صنعتی در حال گسترش را نمایان سازد. در فیلم لانگ فضایی عمودی، با شکل و شمایلی از آینده آفریده شد؛ جهانی جادار، مرتفع و سطح‌بالا متعلق به صاحبان کارخانه‌ها و صنایع و جهانی سطح پایین، تنگ و تیره و ویران‌شهری متعلق به کارگران.
لانگ بسیاری از نماها معماری مدرنیستی خیره‌کننده کلان‎شهر را در تضاد مستقیم با ظلم آشکاری که به شهروندان می‌شد، زیر سایه آسمان‌خراش‌های تیز و درخشان به نمایش می‌گذاشت. تصویر این برلین وحشی در آینده‌ای خیالی، تجمیع تکنولوژی‌های پیشرفته و مدرنیته را درون شهر به نمایش می‌گذاشت و شهروندان را هم به عنوان وسیله‌هایی صرف در راه این پیشرفت‌ها نشان می‌داد.
متروپلیس یکی از قله‌های مرتفع سینمای صامت است که موفق شده داستان‌های عامه‌پسند دهه ۱۹۲۰ را با شیفتگی‌های شخصی لانگ نسبت به جنبه‌های تیره طبیعت انسانی درهم آمیزد.
شمال از شمال غربی
«شمال از شمال غربی» داستان یک مدیر تبلیغات نیویورکی را دنبال می‌کند که توسط گروهی از جاسوسان خارجی با یک مامور دولتی اشتباه گرفته شده و در سراسر کشور تحت تعقیب قرار می‌گیرد؛ او به دنبال راهی برای زنده‌ماندن و خلاصی از این شرایط است.
شمال از شمال غربی یک تریلر جاسوسی و یک اثر اکشن است که توسط آلفرد هیچکاک ساخته شد و از آثار مطرح  و شاخص هیچکاک در دهه ۱۹۵۰ به حساب می‌آید. ظاهرا ایده این فیلم هنگامی به ذهن هیچکاک رسید که روی فیلم «سرگیجه» کار می‌کرد.
این اثر اکشن را به درستی به عنوان قالبی الهام‌بخش برای مجموعه آثار جیمز باند هم در نظر گرفته‌اند. یک قهرمان خوش لباس در فیلمی اکشن و جاسوسی که به مکان‌هایی از نظر بصری خیره‌کننده سفر می‌کند و درگیری‌هایی نفس‌گیر را از سر می‌گذراند.
هفت سامورایی
فیلم سینمایی «هفت سامورایی» یک درام حماسی است که توسط یکی از مشهورترین کارگردان‌های تاریخ سینمای ژاپن یعنی آکیرا کوروساوا ساخته شده است. فیلم ماجرای اهالی روستایی را روایت می‌کند که برای حفاظت از خود در برابر راهزنان، از کمک چند سامورایی استفاده می‌کنند.
هفت سامورایی فیلمی بود با استانداردهای فنی و خلاقانه ویژه که علاوه بر موفقیت تجاری توانست نظر منتقدان را هم کاملا به خود جلب کند و بر سینما و سینماگران اثرگذار واقع شود؛‌ ساخت فیلم «هفت دلاور» در هالیوود که برداشت آزادی بود از هفت سامورایی یکی از نشانه‌های تاثیرگذاری فیلم کوروساوا بود. شیوه منحصر به فرد کارگردانی، الگوی بی‌نقص تحول شخصیت‌ها در طرح داستانی،‌ توجه بسیار زیاد به جزییات همه از جمله عواملی در نظر گرفته‌ می‌شوند که هفت سامورایی را به یکی از بهترین فیلم‌های اکشن و حماسی تاریخ سینما تبدیل کرده‌اند.
آکیرا کوروساوا کارگردان بزرگ ژاپنی نه تنها در سینمای ژاپن به‌عنوان یک چهره برجسته و بی‌نهایت مشهور شناخته می‌شود بلکه اساسا از جمله کارگردان‌هایی است که بر سینمای مدرن تأثیری بسیار ماندگار و عمیق گذاشته‌اند. تأثیری که در شیوه فیلم‌برداری، ضرب‌آهنگ داستان و نوع روایت کاملا مشهود است. در واقع کوروساوا زبان سینمایی تازه‌ای را خلق کرد و به نوعی سینمای بعد از کوروساوا نمی‎‌تواند منکر تأثیرگذاری‌های اساسی او باشد.
کوروساوا احتمالا بزرگترین استراتژیست تصویری در تاریخ سینما هم بوده است. مسیری که او در سینما طی کرد در ادامه به ابزاری مرکزی، اساسی و تأثیرگذار در راستای فیلم‌سازی و داستان‌گویی تبدیل شد. هر آنچه در آثار کوروساوا به چشم می‌خورد استادانه پرداخت شده؛ از حرکات دوربین گرفته تا حرکات شخصیت‌ها. کوروساوا دقیقا می‌دانست چه صحنه‌ای را روی پرده ببرد تا اثرگذاری را دقیقا آنطور که باید تقویت و تشدید کند.
از جمله سایر تأثیرات مهم کوروساوا اهمیت خاص او برای سینمای ژاپن و سایر فیلم‌سازان ژاپنی است. در واقع سوای آنکه سبک و شیوه‌های بیان در آثار کوروساوا چه اهمیت و تأثیری داشته‌اند، موفقیت‌های او در جهان برای سینمای ژاپن دستاوردهای بسیاری داشت. هنگامی که فیلم سینمایی «راشومون» (Rashomon) که ابتدا در توکیو به نمایش درآمده بود برنده جایزه شیرطلایی در جشنواره فیلم ونیز شد درهای موفقیت تجاری و هنری به روی این کارگردان باز شد. همین موضوع اساسا توجه جهان غرب را به سینمای ژاپن بیش از گذشته جلب کرد و باعث شد سایر فیلم‌سازان مطرح ژاپنی هم مورد تحسین و توجه بیشتری قرار گیرند.



این عکس که ابتدای مقاله است مال کدوم فیلمه؟
همه گزینه ها عالیست.اکثرشون رو دیدم
اصلاااا لیست رو نپسندیدم
چرا ترمیناتور تو لیست نیست؟ فیلمی که یکی از برترین های ژانر اکشنه؟
عالی و متشکر.
اما دانکرک نباید جز ۵۰ تای اخیرم باشه موزیک. رو ازش بگیری یک فیلم بی سرو ته.

source

توسط irmusic4