در میان ستارگان اواخر دهه‌ی ۹۰ که تا امروز همچنان نامشان بر سر زبان‌ها جاری است، تعداد کمی از آن‌ها مسیر حرفه‌ای را که ادوارد نورتون طی کرده است، پیموده‌اند. نورتون از بازی‌های کوچک شروع نکرد و در فیلم‌های محبوب بزرگسالان جوان ظاهر نشد. در عوض، او کار خود را با یک دسته نمایش تحسین شده و نامزدی اسکار در کنار برخی از بزرگترین کارگردانان صنعت سینما آغاز کرد.
نورتون به خاطر شهرتش به عنوان بازیگری دقیق که اغلب در کل یک فیلم حضوری خلاقانه دارد مشهور است، که در نهایت همین خصیصه‌ی او منجر به اخراج معروفش از نقش بروس بنر و دنیای سینمایی مارول شد. نورتون می‌خواست این شخصیت را در جهتی تاریک‌تر پیش ببرد و حتی قبل از اینکه فیلم را ترک کند، دو مفهوم متنوع را برای دنباله‌های مارول مطرح کرد. این بازیگر حتی به گروه بازیگران دنباله‌ی فیلم معمای قتل ریان جانسون «چاقوهای آخته ۲» (Knives Out 2) برای نتفلیکس پیوسته است. در این مطلب ۱۵ فیلم برتر ادوارد نورتون را از بدترین تا بهترین نام بردیم.
کسب
ادوارد نورتون نشان داده است که می‌تواند شخصیت‌های ظریف و حتی منفور را به خوبی به تصویر بکشد، اما به ندرت پیش می‌آید که نقش یک شرور واقعی را بازی کند. او این شانس را در بازسازی فیلم کلاسیک بریتانیایی دزد و پلیسی «کسب و کار ایتالیایی» به کارگردانی اف گری گری در سال ۲۰۰۳ به دست آورد. استیو فرازلی با بازی ادوارد نورتون به تیم دزدی خود خیانت می‌کند و رهبر آن‌ها جان بریجر (با بازی دونالد ساترلند) را می‌کشد.
استلا دختر بریجر (با بازی چارلیز ترون) و تیمی از چارلی کراکر (با بازی مارک والبرگ)، راب خوش‌تیپ (با بازی جیسون استاتهام)، لایل (با بازی ست گرین) و گیلیگان (با بازی موس دف) او را تعقیب می‌کنند تا دزدی نهایی را به عنوان نوعی انتقام به انجام برسانند.
نورتون به‌عنوان یک شخصیت بسیار بی‌رحم که تا حدودی خنده‌دار است، صحنه را از آن خود می‌کند. ماهیت قلدر همیشگی او مرگ غم‌انگیز بریجر را غم‌انگیزتر می‌کند و باعث تحریک تیم با هدفی احساسی در پس عملیات دزدی عجیبشان می‌شود. در نهایت دیدن فرازلی فریب خورده و درمانده بسیار رضایت‌بخش است.
هالک
«هالک شگفت‌انگیز» محصول ۲۰۰۸ اگرچه اکنون به عنوان لکه‌ی ننگ MCU شناخته می‌شود، فیلم ابرقهرمانی نسبتا دست کم گرفته شده است که در بیان داستان بروس بنر به درستی عمل می‌کند. در حالی که فیلم «هالک» ساخته‌ی آنگ لی در سال ۲۰۰۳ زمان زیادی را صرف کاوش در داستان اصلی بنر کرد، «هالک شگفت‌انگیز» با بنر (با بازی ادوارد نورتون) در حال فرار از دست مقامات فاولاهای آمریکای جنوبی آغاز می‌شود. این فیلم سراسر تعقیب و گریز، بنر را در اضطراب دائمی قرار می‌دهد، چیزی که باعث تبدیل شدنش به هالک می‌شود و او سعی دارد مانع این اتفاق شود.
بنر برنامه‌ی سرباز ابرقدرت را در دولت ایالات متحده بررسی می‌کند، در حالی که ارتش مامور روسی امیل بلونسکی (با بازی تیم راث) را به عنوان نمونه‌ی آزمایشی بعدی خود به کار می‌گیرد. بنر به طور همزمان با عشق دوران کودکی خود بتی راس (با بازی لیو تایلر) متحد می‌شود. اما متوجه می‌شود که هرگز نمی‌تواند با بتی رابطه‌ی مشخصی داشته باشد. او حتی نمی‌تواند بدون ترس از آزاد شدن هالک زندگی کند.
شعبده
ادوارد نورتون هرگز بازیگر رمانتیکی نبوده است، و بنابراین منطقی است که رمانتیک‌ترین فیلم کارنامه‌ی حرفه‌ای او نیز یک معمای پیچیده باشد. «شعبده‌باز» کمتر از دو ماه قبل از «پرستیژ» (The Prestige) کریستوفر نولان اکران شد، اما هر دو فیلم به شکل منحصر به فردی جادو محور هستند. در حالی که «پرستیژ» حول محور دوئل دو هنرمند است که برای پیشی گرفتن از یکدیگر تلاش می‌کنند، «شعبده‌باز» داستانی حساس از روابط بین طبقات مختلف اجتماعی است.
نورتون در نقش آیزنهایم شعبده‌باز با استعداد بازی می‌کند، که دوشس ثروتمند سوفی فون تشن (با بازی جسیکا بیل) را از دوران کودکی‌اش دوست داشته است. نمایش‌های آیزنهایم که به دنبال وسیله‌ای برای برقراری ارتباط با او با بزرگ‌تر شدن و مبارزه با اختلاف طبقاتی بین این دو هستند، پیچیده‌تر می‌شوند و مخاطبان بیشتری به سوی خود جلب می‌کنند. او در یک توطئه گرفتار و متهم به قتل شده است، و متوجه می‌شود که توسط بازرس ارشد والتر اول (با بازی پل جیاماتی)، که به تدریج متوجه قصد و نیت او می‌شود، تحت تعقیب قرار می‌گیرد.
فریدا
نورتون در سال ۲۰۰۲ در فیلم زندگی‌نامه‌ای «فریدا» نقش کوچک‌تر و تا حدودی شگفت‌انگیز ایفا کرد. تفسیر بی‌نقص بصری جولی تیمور از زندگی فریدا کالو (با بازی سالما هایک)، نقاش سورئالیست مکزیکی، داستان بلوغ این زن جوان را بررسی می‌کند و بر رابطه‌ی پیچیده‌ی مادام‌العمر او با هنرمند همکارش دیگو ریورا (با بازی آلفرد مولینا) متمرکز است.
نورتون در یک لحظه‌ی مهم در نقش نلسون راکفلر ظاهر می‌شود، و اتفاقاتی که در حین حضور او روی پرده رخ می‌دهد منجر به پیچیده‌تر شدن رابطه‌ی فریدا و دیگو می‌شود. دیگو بر عقاید سیاسی خود مصمم است و علیرغم نیاز به بودجه‌ی راکفلر برای ادامه‌ی نقاشی تمایلی به پنهان کردن تمایلات کمونیستی خود ندارد.
راندرز
به درستی تصویر کردن فیلم‌هایی با موضوع قماربازی بسیار چالش برانگیز است، زیرا تفاوت‌های ظریف شرط‌بندی ممکن است از حقیقت دور باشد یا به دلیل سرمایه‌گذاری احساسی بیش از حد مبهم از آب در بیاید. بهترین فیلم‌های قماربازی آن‌هایی هستند که توجه به جزئیات را با شخصیت‌های جذابی که واقعیت‌های سبک زندگی اعتیادآور را تجربه می‌کنند ترکیب می‌کنند، و «راندرز» محصول ۱۹۹۸ یکی از آن‌ها است.
این فیلم درباره‌ی دانشجوی حقوق مایک مک‌درموت (با بازی مت دیمون) است که بین کلاس‌هایش در شهر نیویورک زمان می‌گذارد تا در مسابقات زیرزمینی پوکر تگزاس شرکت کند. پس از باخت ۳۰۰۰۰ دلار به اوباش روسی با نام مستعار KGB (با بازی جان مالکوویچ)، جان او به خطر می‌افتد. مایک در حالی که سعی می‌کند با مشغول شدن به یک کار صادقانه باختش را جبران کند، با دوست دوران کودکی خود لستر مورفی (با بازی ادوارد نورتون) که به تازگی از زندان آزاد شده است مواجه می‌شود. لستر نیز بدهی زیادی دارد و این دو با وجود سابقه‌ی تقلب لستر برای کمک به یکدیگر متحد می‌شوند.
امتیاز
فیلم مهیج فرانک اوز محصول ۲۰۰۱ به نام «امتیاز» سه نسل از افسانه‌های سینمایی را در کنار هم قرار داد. این فیلم حول یک جنایتکار حرفه‌ای و استاد او، نیک ولز (با بازی رابرت دنیرو) می‌چرخد که آخرین شغلی را که کارفرمایش مکس (با بازی مارلون براندو) به او پیشنهاد کرده است، انتخاب می‌کند. نیک توسط مکس به جنایتکار جوان جک تلر (با بازی ادوارد نورتون) معرفی می‌شود و این دزد با استعداد و فریبکار او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. جک می‌تواند با جا زدن خود به عنوان یک سرایدار معلول ذهنی، به جایی که از لحاظ امنیتی بسیار غیر قابل نفوذ است وارد شود.
تنش محسوس بین نیک و جک فیلم را بسیار مهیج کرده است. جک به خاطر غرور و تکبرش به سختی حاضر به گوش دادن به توصیه‌های نیک است، که دهه‌ها تجربه‌ی این کار را دارد. با این حال، اعتماد به نفس او بیجا نیست، زیرا تکنیک‌های ابداعی جک، نیک را سر جای خود می‌نشاند. هر دو مرد دلیلی برای بی‌اعتمادی به یکدیگر دارند، زیرا هر دو گمان می‌کنند که یکدیگر را فریب خواهند داد.
بروکلین
ادوارد نورتون برای اولین بار برای کمدی «حفظ ایمان» (Keeping the Faith) در سال ۲۰۰۰ بر صندلی کارگردانی نشست و تقریبا دو دهه طول کشید تا کارگردانی فیلم بعدی خود را بر عهده بگیرد. نورتون اقتباسی از رمان «بروکلین بی‌مادر» نوشته‌ی جاناتان لتم را نوشت، کارگردانی و در آن نقش‌آفرینی کرد.
لیونل اسروگ (با بازی نورتون) یک کارآگاه مبتلا به سندرم تورت (نوعی عارضه‌ی عصبی) است که اغلب به خاطر شرایطش مورد تمسخر قرار می‌گیرد. تنها فردی که به نظر می‌رسد به لیونل احترامی که شایسته‌ی اوست می‌دهد و از توانایی‌های تفکر انتقادی او بهره می‌برد فرانک (با بازی بروس ویلیس) کارآگاه خصوصی است که به طرز غم‌انگیزی در یک آتش‌سوزی کشته می‌شود. لیونل کاملا دلشکسته است و سعی می‌کند مجرمان قتل فرانک را شناسایی کند. اما نیروهای مرموز سعی می‌کنند او را ساکت کنند.
قلمرو
حماسه‌ی جنگی و قرون وسطایی ریدلی اسکات در سال ۲۰۰۵ با عنوان «قلمرو بهشت» به مدت طولانی محکوم به این بود که عدالت را در مورد داستان رعایت نکرده است. برش کارگردانی بسیار برتر اسکات، داستان را با دادن دامنه‌ای حماسی و همچنین نمایش صحنه‌های بیشتری از شخصیت ادوارد نورتون، به فیلمی دیدنی تبدیل می‌کند.
داستان این فیلم در قرن دوازدهم اتفاق می‌افتد، آهنگر فرانسوی بالیان از ایبلین (با بازی اورلاندو بلوم) که در سوگ همسرش نشسته است با پدرش گادفری (با بازی لیام نیسون) ملاقات می‌کند. درست قبل از اینکه گادفری بر اثر جراحات شدید در طول نبرد بمیرد، او پسرش را متقاعد می‌کند که به جنگ‌های صلیبی بپیوندد و نبرد را برای پس گرفتن پادشاهی مقدس اورشلیم رهبری کند.
هنگامی که او به شهر مقدس می‌رسد، بالیان متوجه می‌شود که پادشاه بالدوین چهارم (با بازی نورتون) یک جذامی است و شهر در شرف درگیری مسلحانه علیه نیروهای سلطان مسلمان صلاح الدین (با بازی غسان مسعود) است. چهره‌ی نورتون به دلیل شرایط پزشکی او حتی در فیلم هم دیده نمی‌شود، اما در پشت آن ماسک نقره‌ای، او همچنان عملکرد کاملا جذابی را ارائه می‌دهد.
طلوع
«قلمرو طلوع ماه» یکی از صمیمانه‌ترین و تاثیرگذارترین بازی‌های ادوارد نورتون را به نمایش می‌گذارد. درام وس اندرسون در سال ۲۰۱۲ بر روی رابطه‌ی شکوفا شده بین دو کودک متمرکز است که شاید عاقل‌تر از بزرگسالان اطرافشان باشند. سام پیشاهنگ خاکی جوان (با بازی جارد گیلمن) عاشق دختر ثروتمندتر با نام سوزی (با بازی کارا هیوارد) می‌شود و این دو پس از اظهار عشق به یکدیگر، با هم فرار می‌کنند.
همه شروع به جست‌و‌جوی جوان‌های فراری می‌کنند، اما شخصیت نورتون، استاد پیشاهنگی رندی وارد، در واقع به سم اهمیت می‌دهد. او طبیعت خوب خود را می‌داند و ناامیدی‌هایش را درک می‌کند، به دنبال یافتن او قبل از اینکه با عواقب اقداماتش که توسط خانواده‌ی سوزی تهدید می‌شود مواجه شود. وارد به سربازان وفادار خود از پیشاهنگان خاکی به شیوه‌ای نظامی فرماندهی می‌کند تا سام را ردیابی کند، و نگرش بیش از حد جدی نورتون نسبت به اعضای جوان خیلی خنده‌دار است.
مردم
درام بیوگرافی میلوش فورمن محصول سال ۱۹۹۷ با نام «مردم علیه لری فلینت» داستان سردبیر «هاستلر» را به بررسی دقیق و شگفت‌آوری از آزادی بیان، میهن‌پرستی و سانسور تبدیل می‌کند. فورمن مکررا به داستان‌های شخصیت‌های چالش برانگیز می‌پردازد که با اقتدار در تضاد هستند، مضامینی که شاید ادوارد نورتون به آن‌ها مربوط می‌شود. وودی هارلسون در نقش اصلی بازی می‌کند و شاید بهترین بازی دوران حرفه‌ای خود را ارائه می‌دهد، و نورتون در نقش وکیل فلینت، آلن ایزاکمن، همبازی او است. نورتون در سنین جوانی توانست تلاش و هوش یک وکیل نوظهور را به تصویر بکشد.
آیزاکمن لزوما با کاری که فلینت انجام می‌دهد موافق نیست یا آن را دوست ندارد، اما به حق خود برای انجام این کار اعتقاد دارد. آیزاکمن این موضوع را طعنه‌آمیز می‌داند که فلینت به ضد آمریکایی بودن متهم می‌شود، زیرا توانایی او در انتشار حتی مبهم‌ترین و آزاردهنده‌ترین محتوای گرافیکی را به عنوان اجرای حقوقی می‌داند که در قانون اساسی برای او تضمین شده است.
نورتون ماهرانه نشان می‌دهد که چگونه آیزاکمن این استدلال‌ها را در اصطلاح حقوقی بیان می‌کند و در حالی که در دادگاه از فلینت دفاع می‌کند، کاملا جذاب ظاهر می‌شود. اظهارات مکرر و رفتار غیرمسئولانه‌ی فلینت باعث غم و اندوه آیزاکمن می‌شود و کمی طنز به داستان می‌افزاید.
هتل
در فیلم‌های وس اندرسون اغلب گروه‌های بزرگی از بازیگران حضور دارند. دیدن مجموعه‌ی بزرگی از بهترین بازیگران سینما در یک ماجراجویی مهیج غیرعادی نیست، و برخی از این افسانه‌ها فقط نقش‌های کوتاهی دارند. این واقعیت که ادوارد نورتون نقش مهمی در «هتل بزرگ بوداپست» اندرسون ندارد، کسر اعتبار او نیست. او بسیار به یاد ماندنی است و شوخی‌های هوشمندانه‌ی اندرسون را به خوبی اجرا می‌کند.
این فیلم ماجراهای موسیو گوستاو اچ (با بازی رالف فاینس)، مدیر کاریزماتیک یک هتل بزرگ را دنبال می‌کند که به دلیل هماهنگی دقیق رویه‌هایش و همچنین روابط صمیمانه‌اش با زنان مسن شهرت دارد. گوستاو شروع به راهنمایی پسر جوان کارمند هتل به نام زیرو مصطفی (با بازی تونی رولوری) می‌کند و از او دعوت می‌کند تا به ماجراجویی‌هایش بپیوندد. با این حال، رابطه‌ی گوستاو با مادام دی سالخورده (با ابزی تیلدا سوینتون) زمانی که او مرده پیدا می‌شود به هم می‌خورد و گوستاو متهم به قتل آن زن می‌شود.
نورتون در نقش کارآگاه محلی نیروی پلیس، آلبرت هنکلز ظاهر می‌شود که وظیفه‌ی دستگیری گوستاو را بر عهده دارد، اما مدیر هتل به همراه زیرو از چنگال او فرار می‌کند. هنکلز یک احمق بی‌معنا نیست، اما دائما از آنچه در حال رخ دادن است سردرگم است و در درک موضوع اصلی خود ناتوان است. هنگامی که گوستاو بعدا در آخر فیلم با بستگان انتقام‌جوی مادام مبارزه می‌کند، هنکلز بار دیگر در هرج و مرج گرفتار می‌شود.
باشگاه
فیلم «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر در سال ۱۹۹۹، سبک خاص، مضامین چالش برانگیز و تکنیک‌های داستان‌سرایی پیچیده‌ی او را به نمایش گذاشت. شاید به همین دلیل است که این فیلم اغلب اشتباه برداشت می‌شود. اگرچه در زمان اکران اولیه‌اش به دلیل اینکه مردانگی را به صورت سمی و خشن نشان می‌دهد مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت، اما در واقع یک بررسی عمیق انتقادی از این است که چرا مردان به خشونت کشیده می‌شوند و تفکر نادرستی که جرقه‌ی افراط‌گرایی را می‌زند از کجا نشات می‌گیرد. اگر بازی فوق‌العاده‌ی ادوارد نورتون در مرکز فیلم نبود، هیچ یک از این تفسیرها آشکار نمی‌شد.
نورتون شخصیت اصلی فیلم است که در ابتدا نامش فاش نشده بود و تفسیر مداوم او بیننده را درگیر سفر خود نگه می‌دارد. دیدن داستان از منظر او نه تنها راهی عالی برای تمرکز روی موقعیت/دیدگاه راوی است، بلکه نشان می‌دهد که نسخه‌ای از رویدادهایی که می‌بینیم بر اساس تفسیر او از واقعیت است، چیزی که پیچش تکان دهنده‌ی فیلم را موثرتر می‌کند. نورتون به خوبی زندگی کسل کننده و رقت‌انگیز شخصیتش را به تصویر می‌کشد و اینکه چرا تایلر دوردن (با بازی برد پیت) اراذل و اوباش کاریزماتیک چنین الهام‌بخش او می‌شود. نورتون و پیت در سراسر فیلم شیمی فوق‌العاده‌ای دارند.
ترس
خیلی سخت است که بتوان به اندازه‌ی ادوارد نورتون در اولین بازی سینمایی در درام دادگاهی و مهیج «ترس کهن» تاثیرگذار بود. این نقش نورتون ناشناخته را به عنوان بازیگری معرفی کرد که می‌توانست شخصیت‌های پیچیده و پویایی را در خود جای دهد که تماشاگران را مجبور به توجه و تمرکز بیشتر نسبت به خود می‌کرد. این فیلم یکی از نمادین‌ترین پیچش‌های داستانی تاریخ سینما را به نمایش می‌گذارد. یک چرخش داستانی عالی به شواهد و زمینه‌ای نیاز دارد که توسط بقیه‌ی عوامل فیلم ارائه شود، و نورتون این کار را کاملا قانع کننده انجام می‌دهد.
نورتون نقش آرون استمپلر، پسر ۱۹ ساله‌ای را بازی می‌کند که متهم به قتل کشیش اسقف اعظم راشمن (با بازی استنلی اندرسون) است. آرون اعتماد به نفس ندارد و لکنت شدیدی دارد و جرمی که مرتکب شده او را به موضوع بحث در جامعه تبدیل می‌کند و وکیل مدافع جنایی برجسته مارتین ویل (با بازی ریچارد گی‌یر) تصمیم می‌گیرد او را به عنوان یک موکل بپذیرد.
همانطور که مارتین در حین مصاحبه با آرون عمیق‌تر به تاریخچه‌ی آرون می‌پردازد، متوجه می‌شود که پسر آسیب عمیقی را در زیر ظاهر آرامش پنهان کرده است. آرون نشان می‌دهد که شخصیت دیگری به نام روی دارد. در مقایسه با رفتار خجالتی آرون، روی بی‌ادب و خشن است. او هیچ کنترلی روی زمان جابجایی بین شخصیت‌ها ندارد و مارتین باید راهی برای توضیح این اختلال پیچیده برای هیئت منصفه پیدا کند. نورتون به طرز درخشانی تغییرات ناگهانی در رفتار یک بیمار روانی را به تصویر می‌کشد.
بردمن
کمدی تاریک سورئالیستی آلخاندرو گونزالس ایناریتو در سال ۲۰۱۴ «مرد پرنده یا (فضیلت غیرمنتظره‌ی جهل)» یکی از خودارجاعی‌ترین نقش‌های دوران حرفه‌ای نورتون را تقدیمش کرد. نورتون که به سخت بودن در همکاری مشهور است، به عنوان بازیگر تئاتر بسیار خوش اخلاق، مایک شاینر، بازی می‌کند که تعهد و ادعای بیش از حد او باعث سختی‌های مداوم برای ریگان تامپسون (با بازی مایکل کیتون) می‌شود. این یک راه خنده‌دار برای نورتون بود که خودش را مسخره کند، اما شخصیت مایک عمق زیادی دارد.
تامپسون زمانی یک ستاره‌ی بزرگ هالیوود بود که فرانچایز ابرقهرمانی بسیار محبوب «مرد پرنده‌» را کارگردانی می‌کرد، اما از آن زمان به رکود حرفه‌ای دچار شده و تلاش می‌کند تا بازگشتی دوباره داشته باشد. تامپسون تصمیم گرفته است که کارگردانی و بازی در تیاتر داستان کوتاه ریموند کارور «وقتی از عشق حرف می‌زنیم از جه چیزی حرف می‌زنیم» را که قرار است به زودی در برادوی به نمایش درآید، بر عهده بگیرد.
پس از یک تصادف در حین تمرین که به شدت یکی از ستاره‌های اصلی را مجروح می‌کند، تامپسون مجبور می‌شود در آخرین لحظه جانشینی پیدا کند و او می‌خواهد نام بزرگی به دست آورد تا توجه‌ها را به تولید به ظاهر محکوم به فنای تئاترش جلب کند. او در نهایت به مایک رضایت می‌دهد و او را متقاعد می‌کند که به پروژه بپیوندد. مشارکت مایک فقط استرس تامپسون را افزایش می‌دهد و مشکلات بیشتری را در صحنه ایجاد می‌کند.
تاریخ
«تاریخ مجهول آمریکا» یکی از تاریک‌ترین و آزار دهنده‌ترین فیلم‌هایی است که درباره‌ی واقعیت‌های فاشیسم آمریکایی و فساد جوانان ساخته شده است. همچنین به خاطر موضوعات چالش برانگیز رادیکالیسم، نژادپرستی، و نفرت نسلی دیدنش ضروری است. برخی از فیلم‌هایی که به این موضوعات بسیار حساس می‌پردازند، به‌ویژه آن‌هایی که اکنون برجسته‌تر شده‌اند، به سادگی در چارچوب مدرن قرار نمی‌گیرند یا پیچیدگی این موضوعات را در نظر نمی‌گیرند. متاسفانه «تاریخ مجهول آمریکا» امروز بیش از هر زمان دیگری قابل ارجاع است. ادوارد نورتون اجرای دقیقی را ارائه می‌دهد که با اهمیت موضوع مطابقت دارد.
نورتون در نقش درک وینیارد، یک مرد جوان خشن که بخشی از فرقه‌ی نازی رو به رشد در جامعه‌ی خود است، بازی می‌کند. درک پس از مشاهده‌ی دزدی توسط گروهی از آمریکایی‌های آفریقایی تبار در خارج از محله‌ی خود، با خشونت آن‌ها را تعقیب می‌کند و آن‌ها را تا حد مرگ کتک می‌زند. او توسط پلیس دستگیر شده و به زندان فرستاده می‌شود و سال‌ها بعد برادرش دنی (با بازی ادوارد فرلونگ) شروع به توسعه‌ی باورهای مشابه می‌کند و آدولف هیتلر را به عنوان موضوع مطالعات تاریخ خود انتخاب می‌کند. فیلم در قالبی غیرخطی می‌گذرد و ماجراجویی‌های هر دو برادر را نشان می‌دهد. درک در زندان مورد بی‌رحمی قرار می‌گیرد و به تدریج افکارش را تغییر می‌دهد و آرزوی آزادی خود را دارد تا بتواند برادرش را در مسیر مشابهی راهنمایی کند.
منبع: slash film


source

توسط irmusic4