بیش از ۹۰ سال است که دیزنی با انیمیشن‌های کوتاه، فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی قلب میلیون‌ها طرفدار از سراسر دنیا را تسخیر کرده. جادوی دیزنی در انیمیشن‌های زیبا و خاطره‌انگیز و شخصیت‌های فراموش‌نشدنی نهفته است. فرقی نمی‌کند چند سال دارید یا اصلا اهل تماشای انیمیشن هستید یا نه، در هر حال یکی از شخصیت‌های این کمپانی در گوشه‌ای از خاطراتتان جا خوش کرده است؛ از شاهزاده خانم‌ها و حیوانات سخنگوی بانمک گرفته تا شرورهای بدذات و در عین حال دوست‌داشتنی.
نمی‌توان این واقعیت را کتمان کرد که شخصیت‌های دیزنی با طراحی خوب و صداگذاری منحصر به فرد، خروجی‌های استودیو را به اندازه تماشایی و جذاب کردند که از فیلم‌ها به دنیای تجارت و پارک‌های موضوعی راه یافتند. هر  شخصیت ویژگی‌های منحصر به فردی دارد و هر کدام از انسان‌های کره‌ی زمین یکی از آن‌ها را حسابی دوست دارند؛ با این اوصاف می‌توان بیش از صدها مورد را نام برد. این شما و این ۶۰ شخصیت برتر، تاثیرگذار و ماندگار دنیای جادویی دیزنی.
آلیس
آلیس در سرزمین عجایب به عنوان یکی از خوش‌رنگ و لعاب‌ترین فیلم‌های دیزنی در سال ۱۹۵۱ خیره‌کننده ظاهر شد اما در میان همه‌ی عجایب فیلم این شخصیت آلیس بود که توجه‌های بسیاری از به خود جلب کرد. زندگی او پس از دنبال کردن یک خرگوش تا لانه‌اش زیر و رو می‌شود؛ آلیس حالا به دنیای عجیب و غریبی وارد شده  که در آن گل‌های آوازه‌خوان، یک مهمانی چای بی‌پایان و یک ملکه‌ی لجوج که مصمم است سرش را از تنش جدا کند، حضور دارند.
علاوه بر ظاهر نمادین شخصیت آلیس، طبیعت معصوم و کنجکاوی، او را به یکی از ماندگارترین شخصیت‌های دیزنی تبدیل کرده است که یادآور لذت کشف کودکانه و خلق سناریوهای خیالی جذاب است.
چرنوبوگ
بخش‌های اکشن فیلم‌های سینمایی اغلب از کلمات و دیالوگ‌ها بلندتر صحبت می‌کنند و این مورد درباره‌ی چرنوبوگ اهریمن سیاه و بالدار فانتازیا به عنوان یکی از ماندگارترین آثار دیزنی، کاملا صدق می‌کند. او با حضور در بخش پایانی «شبی بر فراز کوه سنگی» با احضار شیاطین و نفرین‌شدگان زمینه را برای خلق شبی وحشتناک و در عین حال یکی از فراموش‌نشدنی ترین سکانس‌های دنیای انیمیشن فراهم کرد.
چرنوبوگ با چهره‌ای پر ابهت بر فراز کوه ظاهر می‌شود و بدون شک یکی از ترسناک ترین شخصیت‌های دیزنی است. میزان تاثیرگذاری او در دنیای انیمیشن به اندازه‌ای است که به تازگی خبرهایی مبنی بر ساخت یک لایو اکشن بر اساس شخصیت چرنوبوگِ فانتازیا به گوش می‌رسد که برای طرفداران جنبه‌های تاریک دیزنی خبر بسیار خوشحال‌کننده و کنجکاوی برانگیزی است.
کازیمودو
کازیمودو شخصیتی همدلی برانگیز برای همه‌ی کسانی است که در زندگی‌شان حتی برای لحظه‌ای احساس کردند که از عالم و آدم رانده شدند و چیز دیگری برای از دست دادن، ندارند و صد البته نمونه‌ی درخشانی است که نشان می‌دهد قضاوت‌های ما از ظاهر یک قضیه تا چه اندازه می‌تواند دور از واقعیت باشد.
ناقوس زن گوژپشت و بدقواره‌ی کلیسای نوتردام علیرغم ظاهر عجیب و غریبش، قلب مهربانی دارد و هر کسی که او را بشناسد نمی‌تواند شیفته‌ی ذات مهربانش نشود. با این اوصاف او یکی از همدلی برانگیزترین شخصیت‌های دیزنی است. از لحظه‌ای که کلود فرولو بدذات با او بدرفتاری می‌کند، سخت است که برای کازیمودوی دوست‌داشتنی متاسف نباشیم، به ویژه وقتی توسط جمعیت عظیمی از مردم شهر مورد تمسخر قرار می‌گیرد.
عشق کازیمودو به اسمرالدای زیبا بی‌نتیجه است اما او با تمام وجودش به معشوقه‌اش وفادار و مهربان می‌ماند و همین مورد است که او را به یکی از شخصیت‌های پیچیده و دوست‌داشتنی انیمیشنی تبدیل کرده است.
امپراتور کوزکو
امپراتور کوزکو یکی از قهرمان‌های کمیاب دیزنی است که در ابتدا چندان دوست‌داشتنی به نظر نمی‌رسد و حتی در بسیاری از لحظات روی رشته‌های عصبی‌تان پیاده‌روی می‌کند. او رفتار گستاخانه، متکبرانه و تا حد زیادی کنترل نشده‌ای دارد و به هیچ چیز دیگری به جز ویران کردن روستای پاچا برای ساخت یک خانه‌ی تابستانی فکر نمی‌کند. با این حال وقتی به لاما تبدیل می‌شود، مجبور است رویکرد خودخواهانه‌اش را تغییر دهد و هیچ کس به غیر از پاچا نمی‌تواند به او کمک کند.
زندگی جدید امپراتور مملو از لحظات بانمک و طنز آمیز است و به راحتی یکی از خنده‌دارترین آثار دیزنی است. ترسیم سفر امپراتور کوزکو و سیر تحول شخصیت او برای تبدیل شدن به انسانی بهتر، تماشایی و رضایت‌بخش است و مخاطبان را تا دقیقه‌ی آخر مسحور می‌کند.
میرابل
افسون انیمیشن تازه‌ی دیزنی است که به تازگی منتشر و در همین مدت کوتاه با استقبال بسیار خوبی مواجه شد. بدون شک یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های این انیمیشن میرابل است؛ دختر معمولی که توسط افراد خارق‌العاده احاطه شده است.
همه‌ی اعضای خانواده‌ی مادریگال از قدرت‌های جادویی برخوردارند و میرابل تنها عضو این خانواده است که از هیچ موهبت ویژه‌ای بهره نبرده است. اطرافیان او می‌توانند وزنه‌های فوق سنگین را بلند کنند یا با حیوانات صحبت کنند اما میرابل که یک انسان کاملا معمولی است کم‌کم ناامید می‌شود و سعی می‌کند جای خودش را در این دنیای جادویی پیدا کند. با این حال در نهایت به مهره‌ای کلیدی برای خانواده‌ی کاملا جادویی‌اش تبدیل می‌شود؛ میرابل سعی می‌کند به خواهرانش کمک کند تا از همه‌ی پتانسیلشان استفاده کنند و برونو را با مادریگال ها پیوند می‌دهد.
سفر میرابل در افسون با وجود فضای جادویی فیلم عمیقا همدلی برانگیز و قابل احترام است، چون همه‌ی ما لحظاتی را در زندگی‌مان تجربه کرده‌ایم که در محیطی بی‌ربط با حال و احوالمان قرار گرفتیم، سعی کردیم هم به سبک خودمان زندگی کنیم و هم وصله‌ی ناجور جمع نباشیم.
پینوکیو
سخت است که مجذوب عروسک چوبی کوچکی نشویم که فقط می‌خواهد یک پسر واقعی باشد. یکی از مواردی که پینوکیو را به یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های دیزنی تبدیل می‌کند این است که او هم مثل همه‌ی ما کامل نیست و باید درس‌های زندگی را به سختی یاد بگیرد؛ بارها زمین بخورد؛ روی پاهایش بایستد و دوباره از اول شروع کند.
پینوکیو برای تبدیل شدن به یک پسر واقعی باید ارزش‌هایی مثل شجاعت، صداقت و تواضع را در وجودش پیدا کند؛ بنابراین سفری را آغاز می‌کند که او را به بعضی از تاریک‌ترین و ترسناک ترین مکآن‌های قابل تصور می‌برد. پسر چوبی داستان ما اشتباهات زیادی هم مرتکب می‌شود اما همیشه چشممان به او است و منتظریم دوباره به راه درست بازگردد؛ بنابراین با وجود این همه همذات پنداری اصلا عجیب نیست که لحظه‌ی تبدیل شدن پینوکیو ب پسربچه‌ی واقعی یکی از جادویی‌ترین سکانس‌های دیزنی باشد.
پوکوهانتس
پوکاهانتس یکی از پرنسس های دست کم گرفته‌شده‌ی دیزنی و یکی از شخصیت‌هایی است که در همه‌ی این سال‌ها آن‌طور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است. در حالی که میان پوکوهانتس دیزنی و شخصیت تاریخی این زن عجیب و قوی تفاوت‌های عمده‌ای وجود دارد اما باز هم او یکی از قابل‌احترام‌ترین‌های دیزنی است؛ پوکوهانتس دختری مهربان، پاک و با عشق و احترامی عجیب به طبیعت تصویر شده است.
او در حالی که مردمانش در معرض تهدید مهاجمان خارجی قرار دارند، با شجاعت میان گروه‌های متخاصم می‌ایستد و از عشق ممنوعه‌اش جان اسمیت محافظت می‌کند اما چیزی که پوکاهانتس را به یکی از قابل‌احترام‌ترین شخصیت‌های انیمیشنی تبدیل می‌کند این است که در نهایت وفاداری به مردم و سرزمینش را به جای عشق برمی‌گزیند و تحول اساسی در داستان‌های کلیشه‌ای شاهزاده خانم‌های دیزنی ایجاد می‌کند.
اولاف
اولاف آدم‌برفی خوش قلب با علاقه‌ی شدید به تابستان و آغوش‌های گرم یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های انیمیشن محبوب یخ‌زده است و بار دیگر ثابت می‌کند وقتی صحبت از نقش‌های مکمل به یادماندنی و درخشان به میان می‌آید، دیزنی شکست‌ناپذیر است.
اولاف نماد همه‌ی اتفاقات خوب، خوش‌بینانه و خالص فیلم است. وفاداری او به آنا به ویژه در دیالوگ تاثیرگذار «بعضی‌ها ارزش آب شدن رو دارند» نشان می‌دهد که اولاف حاضر است همه چیز را برای نجات کسی که دوستش دارد، فدا کند. ساده‌لوحی و شوخ طبعی ذاتی این آدم‌برفی زیبا در کنار ظاهر فوق‌العاده بانمک و دوست‌داشتنی‌اش، اولاف را بی‌بروبرگرد به یکی از بهترین شخصیت‌های دیزنی حداقل در دو دهه‌ی اخیر تبدیل کرده است.
لیلو
لیلوی کوچولو بهترین و تنها دوست موجود بیگانه‌ی عجیب و غریبی به نام استیچ است و می‌تواند بر هر کسی که تنها یک بار او را ملاقات کرده تاثیر غیرقابل انکاری بگذارد. لیلو کاملا غیرعادی است و عجیب و غریب بودن او باعث شده از سوی سایر هم سن و سالانش رانده شود.
دختربچه‌ی سرکش داستان در دوران کودکی حوادث عجیب و تلخی را تجربه کرده که تاثیر آن در رفتارهای گستاخانه و نافرمانی‌های گاه و بی گاهش کاملا مشهود است. با این حال تجربیات تلخ گذشته او را  به دختری سخاوتمند و مهربان تبدیل کرده که می‌تواند در موجود شروری مثل استیچ هم نکات خوبی پیدا کند و این در شرایطی است که هیچ کسی دیگری حاضر به انجام این کار نیست. تماشای این دوگانگی رفتاری تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای است و آشنایی با قهرمان جوان و منحصر به فرد دیزنی کاملا نشاط‌آور است.
لیلو
بی مکس از آن شخصیت‌های دیزنی است که تنها به منظور کمک به مردم طراحی شدند و همین مورد هم آن‌ها را تا این اندازه دوست‌داشتنی کرده است. ظاهر آرام و بانمک بی مکس، این ربات غول‌پیکر را به موجودی منحصر به فرد تبدیل کرده که احتمالا شما هم هنگام تماشای شش قهرمان بزرگ، حداقل یک بار از ته دلتان آرزو کردید کاش می‌توانستید بی مکس را در آغوش بکشید.
بی مکس به عنوان یک همراه مراقبت بهداشتی برنامه ریزی شده است و به هیرو به عنوان قهرمان داستان کمک می‌کند تا با غم و اندوه ناشی ازمرگ برادر بزرگ‌ترش کنار بیاید. او ابتدا تابع هیرو است اما کم‌کم شخصیت منحصربه‌فردش را شکل می‌دهد و تا جایی پیش می‌رود که برای نجات دوست جوانش فداکاری بزرگی را انجام می‌دهد. با همه‌ی این اوصاف حتی بدون در نظر گرفتن جنبه‌های ابرقهرمانی شخصیت بی مکس، همه‌ی ما در لحظاتی از زندگی‌مان به مراقبت و همراهی شخصی شبیه بی مکس مهربان نیاز داریم.
سیسو
سیسو با صداپیشگی بی نظیر آکوافینا در حقیقت یک اژدهای بانمک، سرخوش و تا اندازه‌ای احمق و پر جنب و جوش است که آخرین امید سرزمین کوماندرا است. او به عنوان آخرین اژدها تنها نیرویی است که می‌تواند قبایل متخاصم را با یکدیگر متحد کند تا مقابل نیروهای پلید ایستادگی کنند و سرنوشتشان را تغییر دهند.
چیزی که سیسو را تا این اندازه دوست‌داشتنی کرده، صداقت و صمیمیت او است. اژدهای داستان ما به اندازه‌ای خودش را دست کم می‌گیرد که حتی فکرش را هم نمی‌کند که همان نجات دهنده‌ی اسطوره‌ای باشد که می‌تواند اوضاع را سر و سامان دهد؛ بنابراین سیسو در طول فیلم باید نقاط قوت وجودش را کشف کند و به توانایی‌هایش ایمان بیاورد تا به قهرمانی که کوماندارا نیاز دارد، تبدیل شود.
فلین رایدر
فلین رایدر که با نام یوجین فیتزربرت هم شناخته می‌شود، دزد باهوش، جذاب و پرحرفی است که سر و کله اش در گیسو کمند پیدا شد. او به صورت اتفاقی وارد برج راپونزل می‌شود و برای این که لو نرود، مجبور می‌شود از راپونزل اطاعت کند اما کم‌کم یک دل نه صد دل عاشق دختر گیسو کمند داستان می‌شود و با تیزهوشی و زیرکی اش به یافتن خانواده و کشف هویت واقعی معشوقه اش کمک می‌کند.
فلین رایدر ویژگی‌هایی شبیه به شخصیت‌هایی مثل رابین هود و هان سولو دارد که باعث می‌شود به شرور بانمک و دوست‌داشتنی تبدیل شود. او پس از این که عاشق راپونزل می‌شود از کارهای نادرست گذشته‌اش دست برمی‌دارد و زندگی شرافتمندانه‌ای را در پیش می‌گیرد.
در هر صورت شخصیت رایدر کمی تا قسمتی متظاهر است اما وقتی نقابش را کنار می‌زند با مردی مهربان، وفادار و محافظ رو به رو می‌شویم که از قضا بسیار هم دوست‌داشتنی است. البته حضور فلین رایدر در گیسو کمند انتقادات زیادی را هم به همراه داشت و بسیاری معتقد بودند دیزنی برای جذب مخاطبان مرد از شخصیت فلین رایدر استفاده‌ی ابزاری کرده است!
سیندرلا
کم‌تر کسی در کره‌ی زمین پیدا می‌شود که درباره‌ی داستان سیندرلا چیزی نشنیده و حداقل لحظاتی از انیمیشن سیندرلای دیزنی محصول سال ۱۹۵۰ را تماشا نکرده باشد؛ بنابراین بدون هیچ توضیح اضافه‌ای به سراغ تحلیل این شخصیت تاثیرگذار می‌رویم.
بسیاری از مخاطبان و منتقدان سیندرلا را به خاطر تصمیم عجولانه‌اش مبنی بر ازدواج با مردی که تنها یک بار ملاقاتش کرده، سرزنش می‌کنند اما اگر این مورد را کنار بگذاریم او علیرغم این که بیشتر لحظات زندگی اش را در اسارت و بردگی گذرانده ، مستقل و با اراده است.
سیندرلا با تحمل رفتارهای زشت و زننده‌ی خواهران ناتنی و لیدی ترمین شرور، قدرت فوق‌العاده و تحملش را نشان می‌دهد. علاوه بر همه‌ی این ها همیشه به آینده خوش‌بین است، با خانواده‌اش خوش رفتار است، مهربان است و از تسلیم شدن مقابل ظلم و ستم سر باز می‌زند؛ بنابراین با وجود همه‌ی این موارد عجیب نیست که سیندرلا به عنوان یکی از شاهزاده خانم‌های ماندگار و نمادین دیزنی در تمام دوران شناخته شود.
رایا
رایا یکی از شاهزاده خانم‌های معمولی دیزنی نیست؛ او انعطاف‌پذیر، عاقل و سرسخت است و قطعا بیشتر از سنش می فهمد؛ بنابراین وقتی سرزمین مادری‌اش توسط نیروی‌های پلید و تاریک تهدید می‌شود، به تنهایی راهی سفر دور و درازی برای پیدا کردن تکه های جواهر اژدها می‌شود و سعی می‌کند آخرین اژدها که می‌تواند صلح را به سرزمین کوماندور بازگرداند را پیدا کند.
بزرگ‌ترین مانعی که رایا باید به آن غلبه کند، عدم اعتماد به دیگران است و به همین دلیل هم خیلی زود به مکمل خوبی برای سیسو تبدیل می‌شود که به راحتی به همه اعتماد می‌کند و در اطرافیانش تنها به دنبال خوبی می‌گردد. در پایان این اتحاد و همکاری است که سرزمین آبا و اجدادی رایا را نجات می‌دهد.
تماشای شخصیتی که عیوبش را می‌پذیرد، یاد می‌گیرد و رشد می‌کند و در نهایت به فرد بهتری تبدیل می‌شود، از آن بخش‌های دل‌انگیز انیمیشن‌های دیزنی است که در رایا به وفور وجود دارد و اصلا به همین دلیل هم هست که یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های دیزنی لقب گرفته است.
تامپر
تامپر نه تنها بامزه است بلکه در بسیاری از لحظات فیلم ثابت می‌کند دوست خوبی برای بامبی است و به او کمک می‌کند راه و روش زندگی اش را در جنگل پیدا کند. این خرگوش کوچولو فراتر از دستیار بامبی است و شخصیت بزرگ و مهم‌تری دارد. رفتارهای شیطنت‌آمیز و تا اندازه‌ای گستاخانه‌ی تامپر او را به موجودی دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند که از تماشای  لحظه لحظه‌ی حضورش لذت می‌بریم.
البته تامپر گاهی حرف‌هایی می‌زند که بامبی را به دردسر می‌اندازد اما در مجموع کاملا عاقل است و همیشه توصیه‌های حکیمانه‌ی پدرش را به خاطر می‌آورد و با خود تکرار می‌کند: «اگر نمی تونی چیزی خوبی بگی، اصلا چیزی نگو».
علاءالدین
علاءالدین یکی از کودکان خیابانی شهر خیالی آگرابا است که برای صاحب منصبان شهر هیچ اهمیتی ندارد اما از جایی به بعد منافع وزیر بدجنس جعفر به وجود این پسرک فقیر گره می‌خورد. علاءالدین گهگاه دست به دزدی هم می‌زند اما به هیچ وجه یک سارق معمولی نیست بلکه در درجه ی اول برای زنده ماندن و در درجه ی بعد برای کمک به انسان‌های وامانده‌ای از جنس خودش این کار را انجام می‌دهد.
علاءالدین در طول فیلم بارها و بارها فداکاری و رشادت نشان می‌دهد اما وقتی به عنوان آرزوی آخر می خواهد غول از چراغ جادو رها شود، حجت را بر ما تمام می‌کند و نشان می‌دهد در شرایطی که بیش تر اربابان تسلیم منافع شخصی شان می‌شوند، پسرک داستان برای خیر و صلاح موجودی دیگر، از خودش و تمام آرزوهایش می‌گذرد.
علاءالدین از جمله شخصیت‌هایی است که با بزرگ منشی شان جذاب و خیره‌کننده هستند و در ذهن طرفداران برای همیشه ماندگار شدند.
مائووی
مائووی ابتدا به عنوان یک ضد قهرمان معرفی می‌شود اما هرچه داستان جلوتر می‌رود، به دارایی ارزشمندی برای موانا تبدیل می‌شود و راه و رسم دریانوردی را به او می‌آموزد. او نیمه خدای تغییر شکل یافته‌ای است که گاهی بیش از حد پرهیاهو و مملو از اعتماد به نفس کاذب است اما وقتی حقایقی درباره‌ی کودکی‌اش فاش می‌شود، جنبه‌های انسانی‌اش کم‌کم خودنمایی می‌کند و از این جا به بعد عاشق این موجود عجیب و دوست‌داشتنی می‌شویم.
اما از ویژگی‌های شخصیتی مائووی که بگذریم به ترانه ی انفرادی «خوش‌آمدی» (You’re Welcome) می‌رسیم که نه تنها به شدت گوش‌نواز است بلکه بدون شک یکی از بهترین ترانه های انیمیشن‌های دیزنی در چند سال اخیر است.
آنا
آنای انیمیشن محبوب یخ‌زده تصمیمات غیر قابل دفاع زیادی می‌گیرد؛ از جمله ازدواج با مردی که هیچ شناختی از او ندارد و صرفا در نگاه اول یک دل نه صد دل عاشقش شده است. با این حال یکی از منحصربه‌فردترین شاهزاده خانم‌های دیزنی است که شخصیتش در کنار باورپذیر بودن، قابل تحلیل و بررسی است.
آنا به کسانی که دوستشان دارد وفادار است و تلاش می‌کند تنها خوبی‌های انسان‌ها را ببینید؛ این مورد به صورت ویژه در ارتباط با خواهرش السا نمود پیدا می‌کند. البته همین خوش‌بینی و اعتماد بیش از حد در نهایت برای او دردسرساز می‌شود و سقوط تمام عیاری را در رابطه‌اش با هانس تجربه می‌کند اما علیرغم بُعد تلخ ماجرا درس خوبی از این اعتماد بیجا می‌گیرد.
آنا در وفاداری به خواهرش کاملا مصمم و تزلزل‌ناپذیر است و در نهایت با فداکاری بزرگ عشق حقیقی را نشان می‌دهد که در نوع خوش از پیام های تاثیرگذار انیمیشن‌های چند سال اخیر دیزنی است.
رالف
در رالف خرابکار با مرد دوست‌داشتنی رو به رو می‌شویم که در حقیقت شخصیت بد یک بازی ویدیویی است اما از جایی به بعد تصمیم می‌گیرد قواعد بازی را بشکند و هر طور شده به قهرمان داستان تبدیل شود. رالف توسط شخصیت‌های دیگرِ بازی طرد شده است؛ بنابراین وقتی با رالف آشنا می‌شویم از نظر احساسی بلافاصله با او همذات پنداری می‌کنیم و راهی سفر خطرناکی برای کسب مدال و تبدیل شدنش به قهرمان اصلی می‌شویم.
انگیزه‌های رالف در ابتدای فیلم کمی تا قسمتی خودخواهانه به نظر می‌رسد و بی دقتی‌ها و سر به هوایی هایش باعث می‌شود چند بازی به صورت ناخواسته نابود شوند اما وقتی با وانلوپی بانمک آشنا می‌شود کم‌کم یاد می‌گیرد که قهرمان بودن چیزی فراتر از داشتن مدال است و در پایان هم به ما نشان می‌دهد که به اندازه دوست‌داشتنی بودنش، شایسته‌ی عنوان قهرمانی هم است.
ملکه‌ی قلب‌ها
در حالی که این شرور سرکش زمان بسیار کمی در فیلم حضور دارد و تقریبا حوالی پایان فیلم سر و کله اش پیدا می‌شود اما در همان سکانس‌های کوتاه هم به اندازه‌ای تاثیرگذار است که به سادگی عنوان یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های دیزنی را به خود اختصاص می‌دهد.
این ملکه‌ی عجیب و غریب و ظالم، تمام تلاشش را می‌کند تا سر آلیس را از تنش جدا کند. او کاملا مستعد عصبانی شدن است و خیلی زود کنترلش را از دست می‌دهد به طوری که از شدت خشم به رنگ لباس های سرخش درمی‌آید. ملکه‌ی قلب‌ها علیرغم حضور کوتاهش شخصیتی بزرگ و ماندگار است و از آن شرورهایی است که در ذهنتان تا ابد حک می‌شود.
آریل
آریل پری دریایی زیبایی است که کوچک‌ترین عضو یک خانواده‌ی پرجمعیت است. او با خواهران دیگرش متفاوت است اما این تفاوت‌ها هیچ وقت به چشم والدینش نمی‌آید و آریل باید از قوانین سفت و سختی که برای همه‌ی اعضای خانواده وضع شده پیروی کند. البته دختر سرکش داستان معمولا تن به این قواعد نمی‌دهد و کار خودش را انجام می‌دهد.
او نسبت به هر چیزی که در دنیای انسان‌ها وجود دارد وسواس دارد و خیلی زود شیفته‌ی زرق‌وبرق زندگی روی خشکی می‌شود و دوست دارد میان مردم زندگی کند. آریل هم یکی از شاهزاده خانم‌های دیزنی به حساب می‌آید، با این تفاوت که لوس و دست و پا چلفتی نیست و در عوض سرسخت، مستقل و وفادار است و با سایر آبزیان رابطه‌ی دوستانه‌ای دارد.
برای هر کسی که والدین سرسختی دارد یا با خواهر و برادرهایی با توانایی‌های متعدد بزرگ شده، تماشای تلاش آریل برای اثبات موجودیتش تحسین‌برانگیز است، هر چند زمان زیادی از فیلم در حال تکاپوی بیهوده باشد و نتواند خودش را آنطور که باید و شاید اثبات کند.
گاستون
گاستون پست و منفور است اما به همان اندازه تصویر کاریکاتور گونه ی احمقانه‌ای است که از قضا از تماشایش لذت می‌بریم. او توسط افراد بی‌مغزی احاطه شده که تمام هدفشان این است که به جناب گاستون بفهمانند چقدر بزرگ و همه چیز تمام است. باور تزلزل‌ناپذیر او در مورد این که یک انسان کامل است، به طرز باورنکردنی عجیب و البته تا اندازه‌ای تحسین‌برانگیز است.
گاستون از نظر بدنی حیرت‌انگیز است و اعتماد به نفس بالایش باعث شده همه جا با غرور و تکبر راه برود. نکته‌ی جالب توجه در مورد او این است که هم زمان جذاب و منفور است. میزان تنفر مخاطب از او به اندازه‌ای است که یک جانور وحشتناک را گزینه‌ی مناسب‌تری برای بل تلقی می‌کند!
در هر صورت شخصیت گاستون به اندازه‌ای تماشایی و جذاب از آب درآمد که دیزنی احتمال ساخت اسپین آفی با محوریت زندگی او را مطرح کرده.  باید منتظر باشیم و ببینیم در آینده‌ی نزدیک این اتفاق به وقوع خواهد پیوست یا نه.
السا
السا علاوه بر این که یکی از ماندگارترین ترانه های دیزنی به نام Let It Go را اجرا می‌کند، یکی از پیچیده ترین شخصیت‌های انیمیشنی چند سال اخیر هم لقب گرفته که زیر نقاب سرد و بی‌روحش مشکلات متعددی لانه کردند که هر کدام را می‌توان از منظر روان‌شناسی بررسی کرد.
قدرت‌ها و توانایی‌های السا در سنین کودکی سرکوب شده. او بیشتر عمرش را در تنهایی و انزوا گذرانده و حتی فرصت نکرده دلیل اشتباهاتش را برای خواهرش آنا توضیح دهد. درس بزرگی که می‌توان از یخ‌زده‌ی دیزنی گرفت این است که اجبار افراد برای پنهان کردن خودِ واقعی شان هیچ وقت نتیجه‌ی خوبی ندارد و ختم به خیر نمی‌شود.
لحظه‌ای که السا بالاخره می‌تواند از قدرت‌هایش استفاده کند، هم برای او رهایی‌بخش است و هم مخاطب نفس راحتی می‌کشد و با تمام وجود آزادی را احساس می‌کند.
سیمبا
سیمبا مثل هر پسر کم سن و سالی اعتماد به نفس بیش از حدی دارد و معتقد است هر مشکلی در دنیا پیش بیاید پدرش کنارش است و از او محافظت می‌کند. البته همه‌ی ما به خوبی می‌دانیم که این داستان چگونه پیش می‌رود؛ وقتی موفاسا به طرز غم‌انگیزی کشته می‌شود، سیمبا به تبعیدی خودخواسته تن می‌دهد. این در حالی است که همیشه به خاطر مرگ پدرش احساس گناه می‌کند.
ما با سیمبا به این سفر طول و دراز می‌رویم و همه‌ی تغییرات زندگی را از چشمان او می‌بینیم. او کم‌کم از گذشته درس می‌گیرد و جایگاه واقعی‌اش به عنوان یک پادشاه را پیدا می‌کند. سیمبا بدون شک یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های انیمیشنی است. دیزنی از طریق این بچه شیر به ما فیلمی عمیق در رابطه با احساسات دوران بلوغ هدیه می‌دهد که تماشای آن برای نوجوانان خالی از لطف نیست.
تیانا
تیانا از دوران کودکی یاد گرفته که با سخت‌کوشی می‌تواند به رویاهایش برسد؛ بنابراین برای خرید رستوران خودش و تحقق رویای دیرینه ی پدرش تمام تلاش را می‌کند و هم زمان چند کار را انجام می‌دهد تا بتواند هزینه‌ی تاسیس رستوران را تامین کند.
با این که او در اواسط فیلم تغییر شکل می‌دهد و به قورباغه تبدیل می‌شود اما حتی در این شرایط سخت هم اهدافش را فراموش نمی‌کند. او عشق واقعی را در مسیر زندگی پیدا می‌کند اما این مورد هرگز تنها انگیزه‌ی او نیست. چیزی که تیانا را از سایر شاهزاده خانم‌های دیزنی متمایز می‌کند این است که به خوبی می‌داند رویاها همیشه فقط با سحر و جادو به حقیقت نمی‌پیوندند بلکه این عزم و اراده است که آن‌ها را محقق می‌کند؛ چیزی که در وجود تیانا به وفور یافت می‌شود.
هرکول
سفر هرکول از صفر تا تبدیل شدن به قهرمان افسانه‌ای که نامش در طول اعصار بارها و بارها تکرار می‌شود، یکی از الهام‌بخش‌ترین خطوط داستانی دیزنی است. او کم‌کم یاد می‌گیرد خودش را آن‌طور که هست بپذیرد و به نیمه خدایی تبدیل می‌شود که برایش متولد شده بود.
هرکول بیش از قوای جسمانی به خاطر خوش‌بینی و انگیزه‌ی پولادین برای اثبات خودش تحسین‌برانگیز است. تماشای شخصیتی قدرتمند که متکبر و مغرور نیست و تغییر را با آغوش باز می‌پذیرد، لذت‌بخش است و هرکول یکی از همان شخصیت‌های متواضع دیزنی است. این مرد قوی هیکل از جایی به بعد متوجه می‌شود خدایی فقط نجات آدم‌ها و از بین بردن شیاطین نیست و دقیقا از همین نقطه است که به موجود بهتری تبدیل می‌شود.
مولان
بدون شک مولان یکی از شخصیت‌های مترقی است که هویت کاملا جدید و مستقلی را نسبت به سایر شاهزاده خانم‌های دیزنی خلق کرد؛ زیرا در ابتدا خانواده‌ی او انتظار داشتند با یک ازدواج خوب و فرزند آوری به سعادت و کامیابی برسد اما دختر جسور داستان همه‌ی این قواعد سنتی را نادیده می‌گیرد و با پوشیدن لباس مردانه به جای پدرش به ارتش می پیوندد تا از سرزمینش محافظت کند.
مولان یکی از نخستین شخصیت‌های دیزنی است که کلیشه های رایج جنسیتی را به سخره گرفت. او به طور باورنکردنی به خانواده‌اش وفادار است و با رفتن به جنگ تمام انتظارات بی‌پایه و اساس را نادیده می‌گیرد و قدرت عاطفی و توانایی فیزیکی بالایش را به رخ می‌کشد.
مولان شاید بیشتر از هر شخصیت دیگری ثابت می‌کند که یک شاهزاده خانم دیزنی، توانایی‌های بیش‌تری از آن چیزی دارد که در نگاه اول به نظر می‌رسد و می‌تواند در زندگی خودش و دیگران تغییرات بزرگی ایجاد کند.
هادس
اگر از این واقعیت که هادس تلاش می‌کند هرکول را در دوران کودکی بکشد، فاکتور بگیرم بدون شک یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و صد البته کاریزماتیک ترین شرورهای دیزنی است. هادس بر خلاف بسیاری از همتایانش از کاری که انجام می‌دهد هیچ لذتی نمی‌برد؛ در حقیقت بیشتر اوقات از آن متنفر است و برای قابل تحمل تر کردن روزهایش به شوخ طبعی و هتاکی‌های طعنه‌آمیز روی می‌آورد.
خدای جهان مردگان با آن لحن منحصر به فرد و وراجی‌های دائمش از خنده‌دارترین و خاطره‌انگیزترین بخش‌های انیمیشن هرکول است که نمی‌توانیم دوستش نداشته باشیم و در دلمان تحسینش نکنیم.
وانلوپی
ما حالا دیگر تقریبا اطمینان داریم که دیزنی به شخصیت‌های رانده شده علاقه‌ی ویژه‌ای دارد و وانلوپی در رالف خرابکار یکی از بهترین رانده‌شده‌های انیمیشنی است. او یکی از شخصیت‌های بازی Sugar Rush است که می خواهد فاتح میدان باشد اما از آن مهم‌تر به دنبال جلب عشق و احترام همشهریانش است.
شخصیت وانلوپی یک نقص فنی مهم دارد و به همین دلیل هم بقیه معمولا او را چندان جدی نمی‌گیرند و مسخره‌اش می‌کنند. اما دختر بانمک داستان کم‌کم یاد می‌گیرد این نقص را با آغوش باز بپذیرد و از آن به نفع خودش استفاده کند. او در مخاطبان کم سن و سال این باو ارزشمند را ایجاد می‌کند که متفاوت بودن هیچ اشکالی ندارد و اتفاقا گاهی این نقص‌ها هستند که شما را متمایز می‌کنند و می‌توانند به قدرت واقعی تان تبدیل شوند.
ایزما
ایزما شرور اصلی انیمیشن زندگی جدید امپراتور با صداپیشگی ارتا کیت افسانه‌ای، به شخصیت فراموش‌نشدنی تبدیل می‌شود که مصرانه تلاش می‌کند تاج و تخت را از چنگ امپراتور کوزکو مغرور بیرون بکشد و چندین و چند نقشه‌ی دیوانه وار برای رسیدن به این هدف طراحی می‌کند.
چیزی که ایزما را بانمک و تماشایی می‌کند دشمنی فوق‌العاده‌اش با امپراتور کوزکو است، هرچند نقشه‌های شوم او معمولا با شکست مواجه می‌شوند اما دیدن تلاش های مذبوحانه‌اش به شدت سرگرم‌کننده است. مثلا یکی از ایده‌های احمقانه و خنده‌دار او این است که امپراتور را به کک تبدیل کند، سپس او را در جعبه‌ای بگذارد و برای خودش بفرستد و در نهایت با چکش لهش کند، در صورتی که می‌تواند در ساده ترین حالت ممکن با خوراندن سم به کوزکو کار را یکسره کند و هزینه‌های پست را هم برای خودش ذخیره کند!
راتیگان
پروفسور راتیگان به عنوان شخصیت منفی انیمیشن مهجور کارآگاه موش بزرگ، یکی از عالی ترین نمونه‌های شرورهای درجه یک دیزنی است. نقشه‌های او به طرز شگفت‌انگیزی احمقانه است؛ مثلا یک بار سعی می‌کند ملکه موش را با یک همتای رباتی جایگزین کند.
راتیگان با صداپیشگی وینسنت پرایس از آن شرورهای کمیابِ ترسناک و جذابی است که در اعماق وجودمان آرزو می‌کنیم شاهد موفقیتش در نقشه‌های شومش باشیم. او با ظاهر شیک و لباس های فاخر و مرتبش بدون شک یکی از بزرگ‌ترین ذهن‌های جنایتکار انیمیشنی را دارد که متاسفانه تا به حال خیلی دست کم گرفته شده است.
فرولو
تعداد کمی از شرورهای انیمیشنی به اندازه‌ی فرولو در گوژپشت نتردام بد ذات و شیطانی هستند و اینکه دیزنی توانست در یکی از فیلم‌هایش از پس خلق شخصیتی شبیه او برآید در نوع خودش شگفت‌انگیز و تحسین‌برانگیز است. دیدگاه متعصب و شخصیت چند لایه و پیچیده‌ی فرولو از او انسانی می‌سازد که به واسطه خدا ترسی و تقوای زیاد مرتکب جنایاتی از قبیل رشوه خواری و قتل عام می‌شود.
فقدان انسانیت وحشتناک‌ترین چیز درباره‌ی فرولو است. با این حال علیرغم این که تقریبا هیچ نقطه‌ی روشن و امیدبخشی در شخصیت این شرور بدذات پیدا نمی‌شود باز هم به عنوان یکی از تاثیرگذارترین های دیزنی لقب گرفته که محال است از ذهنتان پاک شود.
موانا
با این که نیمه خدایی به نام مائویی در بعضی از بخش‌های فیلم به موانا کمک می‌کند اما او از معدود شاهزاده خانم‌های دیزنی است که به تنهایی هم می‌تواند گلیمش را از آب بیرون بکشد و برای گذارن زندگی تنها به یک نیروی مردانه تکیه نمی‌کند. روحیه ماجراجویانه و اراده‌ی او ثابت می‌کند که کاملا می‌تواند از خودش مراقبت کند.
او هم نسبت به جزیره‌ی محل زندگی اش احساس وظیفه می‌کند و دوست دارد از مردمانش محافظت کند و هم کشش اسرارآمیز و غیرقابل انکاری به اقیانوس دارد. یکی از ویژگی‌های تحسین‌برانگیز موانا جزئی‌نگری است و بدون شک یکی از آرمان‌خواه‌ترین شخصیت‌های دیزنی است که برعکس بسیاری از شاهزاده خانم‌های دیزنی می‌تواند الگوی خوبی برای دختر بچه ها باشد.
بل
بل دختری است که در کتاب هایش سیر می‌کند و تمایلی برای ارتباط با جهان بیرونی ندارد و نمی‌خواهد پایش را از دهکده‌ی محل زندگی اش فراتر بگذارد. با این حال خیلی زود به یکی از شخصیت‌های محبوب و منحصر به فرد دیزنی تبدیل شد. او پیشنهاد گاستون را رد می‌کند و در این تصمیم مصمم باقی می‌ماند به خاطر همین هم گاهی به عنوان یکی از نمادهای فمینیستی در آثار دیزنی شناخته می‌شود و این جنبه در نسخه‌ی لایو اکشن پررنگ‌تر هم به نظر می‌رسد.
توانایی بل برای دیدن ویژگی‌های خوب در اطرافیانش (حتی دیوی که او را اسیر کرده) نشان می‌دهد که ذات مهربانی دارد اما در عین حال صریح و مصمم هم هست و برای کسانی که دوستشان دارد با تمام توان ایستادگی می‌کند. انفعال بعضی از پرنسس های دیزنی حالا به خاطره‌ای دور تبدیل شده و بل یکی از اولین شخصیت‌هایی بود که این تغییر مثبت را آغاز کرد و روحیه‌ی مستقلش را به رخ کشید.
کاپیتان هوک
نام انیمیشن: پیتر پن (Peter Pan)
سال انتشار: ۱۹۵۳
کارگردان‌ها: کلاید جرونیمی، ویلفرد جکسون، همیلتون لاسک
صداپیشگان: بابی دریسکال، کاترین بومن، پل کالینز، هدر آنجل، جون فوری
امتیاز IMDb انیمیشن: ۷.۳ از ۱۰
امتیاز راتن تومیتوز انیمیشن: ۷۹ از ۱۰۰
در حالی که مطمئنا در دنیای دیزنی شرورهای وحشتناک‌تری هم نسبت به کاپیتان هوک وجود دارند اما هیچ کدام از آن‌ها شکل و شمایل منحصر به فرد او را ندارند و به همین دلیل هم از سایر شخصیت‌های هم‌ترازش متمایز می‌شود.
این دزد دریایی با سبیل‌های از بناگوش دررفته‌اش نسبت به همه‌ی شخصیت‌های فیلم از پیتر پن گرفته تا تمساحی که با او خصومت شخصی دارد، وجوه نمایشی پررنگ‌تری دارد.  کاپیتان هوک بیش از این که ترسناک باشد، بانمک است و با لحن طنز آمیز و شوخی هایش بی‌بروبرگرد به یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شرورهای دیزنی تبدیل می‌شود.
کرانک
در انیمیشنی که به نظر می‌رسد همه‌ی شخصیت‌ها برای جلب توجه مخاطب رقابت تنگاتنگی با یکدیگر دارند، کرانک در بسیاری از سکانس‌ها گوی سبقت را از بقیه می‌رباید و فاتح میدان می‌شود. او به عنوان دستیار وفادار ایزما بانمک، مضحک، ساده دل و بیچاره است. کرانک به عنوان یک سرسپرده‌ی تمام عیار هر کاری که اربابش از او بخواهد را بی‌بروبرگرد انجام می‌دهد.
با این وجود به نظر می‌رسد تمایل کرانک به دنبال کردن ایزما، بیش از این که از شرارت نشات بگیرد از میل او به کمک به مردم می‌آید؛ حتی اگر در طرف «اشتباه» ایستاده باشند. در تاریخ دیزنی تعداد کمی از شخصیت‌های مکمل وجود دارند که موفق شدند فیلم خودشان را داشته باشند، کرانک یکی از آن‌ها است و اسپین آف «زندگی جدید کرانک» (Kronk’s New Groove) سال ۲۰۰۵ بر اساس ماجراهای زندگی او ساخته شد که از تاثیرگذاری‌اش بر مخاطب حکایت دارد.
ای یور
ای یور احتمالا بدخلق ترین ساکن جنگل است اما این ویژگی او را به یکی از دوست‌داشتنی‌ترین حیوانات انیمیشنی تبدیل می‌کند. نگاه تیره و تار او به زندگی تضاد کاملی با تایگر پر شر و شور و البته پو خوش بین دارد اما فراموش نکنید که همه‌ی گروه‌های دوستانه‌ی خوب و منطقی به فردی با مختصات شخصیتی‌ای یور نیاز دارند تا همه چیز را به تعادل برساند.
ای یور بدبین و ترشرو است و هم ما و هم خودش این ویژگی را به طور کامل پذیرفتیم اما یکی از مهم‌ترین وجوه شخصیتی او قابل اعتماد بودنش است. الاغ بانمک داستان درست سر بزنگاه سر می‌رسد و به دوستانش کمک می‌کند و این همان ویژگی است که او را به شخصیتی دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند که در کنار ظاهر بانمکش به شدت عمیق است و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
راپونزل
راپونزل گیسو کمند برخلاف داستان اصلی برادران گریم، برای نجات از شرایط سخت نیازی به یک شاهزاده‌ی جذاب ندارد و تا وقتی ماهیتابه‌ی معروفش را در دست دارد از پس هر مشکلی برمی‌آید. هنگامی که بالاخره از برج به عنوان منطقه‌ی امنش خارج می‌شود، طیف وسیعی از احساسات را تجربه می‌کند؛ از ترس و پشیمانی تا لذت زیاد و در نهایت آزادی.
شادی و لذت وجودِ راپونزل مسری است و نهایتا درهای قلب فلین رایدر مغرور را می‌گشاید و برای اولین بار در زندگی اش احساس آسیب‌پذیری به سراغش می‌آید. مهم‌ترین نکته درباره‌ی راپونزل این است که هیچ وقت به چیزی تظاهر نمی‌کند و اصراری ندارد کامل به نظر برسد، به همین دلیل هم برای مخاطبان به شدت آشنا و همدلی برانگیز است و خیلی زود به یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های دیزنی تبدیل می‌شود.
استیچ
اگرچه میکی ماوس و شاهزاده خانم‌های دیزنی برای مدت طولانی بر فروش کلی این کمپانی تسلط داشتند و کم‌تر کسی رغیب دیگری برای آن‌ها تصور می‌کرد اما ناگهان یک موجود بیگانه‌ی آبی کوچک از راه رسید و تمام معادلات را بهم ریخت. به گزارش هالیوود ریپورتر استیچ از نظر تجاری یکی از پرطرفدارترین شخصیت‌های دیزنی است و چهره‌ی دوست‌داشتنی‌اش تقریبا روی همه چیز از لباس گرفته تا اسباب‌بازی‌های کودکان خودنمایی می‌کند.
قدرت استیچ از همان ابتدا مشخص بود و خیلی زود به یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های انیمیشنی در سراسر دنیا تبدیل شد. شخصیت پر شر و شور و تا اندازه‌ای گستاخ این موجود آبی بانمک در کنار رابطه‌ی دوستانه‌ی قابل ستایش او با لیلو از دیگر ویژگی‌هایی است که استیچ را تا این اندازه ماندگار و نمادین کرده است.
مگارا
مگارا یکی از شخصیت‌های مهجور هرکول است و به دلیل این که یکی از شاهزاده خانم‌های دیزنی به حساب نمی‌آید، اغلب نادیده گرفته می‌شود. با این حال به خاطر وجوه شخصیتی منحصربه‌فردش یکی از بهترین‌های دیزنی است. سوزان ایگن صداپیشگی مگارا را بر عهده دارد و بر اساس مصاحبه‌ای که با Deseret News انجام داده، از بازیگرانی مثل باربارا استانویک الهام گرفته که با شخصیت مگارا مطابقت کامل دارد.
بسیاری از شخصیت‌های زن دیزنی در مواجه با عشق کاملا ابتدایی و ساده لوحانه عمل می‌کنند اما مگارا با تمام آن‌ها فرق دارد و همیشه احساسات خود را واضح بیان می‌کند. او در دیالوگی نمادین می‌گوید: «من یک دوشیزه هستم. من پریشانم و می‌توانم از عهده‌ی آن برآیم». همین دیالوگ کوتاه می‌تواند شخصیت او را به خوبی نشان دهد.
پلوتو
پلوتو همدم و سگ دوست‌داشتنی میکی ماوس با این که حتی یک کلمه هم صحبت نمی‌کند اما به اندازه‌ای بانمک و جذاب است که جایگاه ویژه‌ای در این فهرست دارد. او برای اولین بار سال ۱۹۳۰ در انیمیشن کوتاه زندانیان هم زنجیر ظاهر شد و سپس در آثار زیادی حضور پیدا کرد. پلوتو یکی از عجیب‌ترین‌های دیزنی است که هم با سایر شخصیت‌ها به خوبی هماهنگ می‌شود و هم بیش از ۹۰ سال است که محبوبیت خودش را حفظ کرده است.
تایگر
تایگر پر شر و شورترین شخصیت ماجراهای وینی پو است و همانطور که خودش می‌گوید: «شگفت‌انگیزترین چیز درباره‌ی تایگر این است که من همین یه دونه هستم» و واقعا هم در کره‌ی زمین هیچ ببر دیگری شبیه تایگر وجود ندارد. او با انرژی بی حد و حصرش اغلب در سمت اشتباه ماجرا قرار می گیرد اما از طرف دیگر ثابت می‌کند که دوستی وفادار با قلبی به بزرگی پرش هایش است.
اعتماد به نفس تایگر تحسین برانگیز است و در مواجهه با همه‌ی چالش ها به گونه ای رفتار می‌کند که انگار بر همه چیز کاملا تسلط دارد.
مینی ماوس
احتمالا این معشوق مینی ماوس است که تمام توجه‌ها را به خود جلب می‌کند اما از یاد نبرید که این موش کوچولوی جذاب از همان ابتدا در کنار میکی ماوس حضور داشته. او اولین بار در انیمیشن کوتاه کشتی بخار ویلی حضور پیدا کرد و با چنان استقبالی مواجه شد که سال‌ها است به عنوان یکی از اصلی ترین نمادهای کمپانی دیزنی شناخته می‌شود. جالب است بدانید صداپیشگی این شخصیت را در ابتدا خود والت دیزنی بر عهده داشت.
مینی ماوس در ابتدا به صورت دختر بی دست و پایی تصویر شده بود که اغلب خودش را ر دردسر می‌انداخت اما مثل بسیاری از شخصیت‌های زن دیزنی کم‌کم متحول شد و به شکل امروزی درآمد. مینی ماوس حالا به جای صدای عقل و منطق عمل می‌کند و از بیان صریحانه‌ی نظراتش واهمه ای ندارد. او حالا نه تنها یکی از شخصیت‌های شیرین و مهربان دیزنی است بلکه به عنوان نماد مد و زنانگی هم شناخته می‌شود و تصور دیزنی لند بدون حضور این موش بانمک با آن پاپیون بزرگ قرمزش، دشوار است.
ملکه ی شیطانی
بدون شک قهرمان‌های دیزنی دوست‌داشتنی هستند اما هر چقدر هم که با خودمان کلنجار برویم نمی‌توانیم بعضی از شرورها را تحسین نکنیم. ملکه‌ی شیطانی سفید برفی یکی از همان شخصیت‌ها است و اصلا می‌توانیم ادعا کنیم که استارت شرورهای جذاب دیزنی با او زده شد.
صداپیشگی لوسیل لا لورن یک از دلایل جذابیت بی حد وحصر این شخصیت است. ملکه‌ی شیطانی با تکبر و بدخواهی عجیب و غریبش سطح بالایی از شرارت را با شخصیت‌های منفی بعدی تعریف کرد. رگه‌های سادیسمی ملکه‌ی شیطانی به اندازه‌ای است که حاضر است برای این که خودش زیباترین فرد جهان باشد با هر ترفند وحشیانه‌ای که می‌تواند، سفید برفی را از سر راه بردارد. سکانس تبدیل شدن او به عجوزه از ترسناک ترین لحظات تاریخ دیزنی است که حتی می‌تواند بزرگسالان را هم به وحشت بیندازد چه رسد به بچه های کم سن و سال!
پیگلت
پیگلت ممکن است خیلی شجاع نباشد اما بدون شک از وفادارترین شخصیت‌های دیزنی است. او همیشه برای کمک به دوستانش حضور دارد و تا آخرین لحظه به آن‌ها وفادار می‌ماند. از دوست‌داشتنی‌ترین نکات درباره‌ی شخصیت‌های انیمیشن وینی پو نقص‌های آن‌ها است؛ هیچ کدام کامل نیستند اما مثل تکه های پازل برای یکدیگر مکمل‌های خوبی هستند، درست شبیه زندگی واقعی.
مثلا پیگلت ممکن است ترسو باشد اما قلب بزرگی دارد و این را بارها نشان داده است؛ او خانه‌ی محبوبش را به جغد می‌دهد و ثابت می‌کند هیچ کس برای ایجاد تغییرات بزرگ، آنقدر کوچک نیست.
تینکربل
این پری کوچولو به عنوان دستیار پیتر پن با اینکه خیلی صحبت نمی‌کند اما با وجوه شخصیتی جالبش به یکی از به یادماندنی ترین شخصیت‌های دیزنی تبدیل شده است. تینکربل با ظاهر دوست‌داشتنی و رفتار منحصربه‌فردش یکی از معدود نقش‌های مکمل دیزنی است که توانسته از فیلم اصلی فراتر رفته و فرنچایز مخصوص خودش را داشته باشد که از قضا میان بچه ها بسیار هم پرطرفدار است.
تینکربل در پیتر پن به صورت شخصیتی زودجوش و کمی حسود تصویر شده است اما به جای این که این ویژگی‌ها او را منفور کند، بر سایر شخصیت ها برتری می‌دهد و از دختران دیگر دیزنی متمایز می‌کند؛ به همین دلیل هم این پری کوچک سبزپوش را دوست داریم.
دیزی داک
دیزی داک برای نخستین بار در یکی از فیلم‌های کوتاه دیزنی به نام آقای داک سریع می‌رود، حضور پیدا کرد و به اندازه‌ای محبوب شد که بعدها در ۱۴ فیلم دیگر هم دیده شد. تحمل عصبانیت و خشم دانلد داک، صبر ویژه‌ای می طلبد و دیزی داک دقیقا همان شخصیتی است که می‌تواند خونسردی‌اش را حفظ کند. البته دیزی همیشه هم در نقش زن آرام و محتاط فرو نمی‌رود، اتفاقا گاهی خشمش را هم بروز می دهد و کشمکش‌های جالبی میان او و دانلد رخ می‌دهد.
دیزی بیشتر مواقع موفق می‌شود دانلد سرکش را تحت کنترل خود درآورد و او را به خاطر رفتار های هیجانی‌اش سرزنش می‌کند. این اردک بانمک ممکن است حضور کوتاهی در بسیاری از آثار دیزنی داشته باشد اما مکمل خوبی برای دانلد داک است و به همین دلیل هم در تاریخ انیمیشن ماندگار شده است.
کروئلا دویل
کروئلا ممکن است مقاصد شومی از جمله قتل عام توله سگ‌های بی‌گناه را در سر داشته باشد اما نمی‌توان این مورد را انکار کرد که حتی در اقدامات شرورانه هم سبک منحصر به خودش را دارد و مثل بهترین شرورهای دیزنی دقیقا می‌داند که چه کار می‌کند.
از علاقه به مد گرفته تا خنده‌های شیطانی، کروئلا شخصیتی است که در هرصحنه‌ای که حضور دارد با ویژگی‌های سادیستیک تمام توجه‌ها را به خود جلب می‌کند و نمی‌توان تحسینش نکرد. کروئلا در همه‌ی بازسازی‌ها از جمله گلن کلوز در لایو اکشن سال ۱۹۹۶ و اما استون در کروئلای سال ۲۰۲۱ می‌درخشد و به محبوب‌ترین شخصیت فیلم تبدیل می‌شود. البته فراموش نکنید اگر صداپیشگی بی نظیر بتی لو جرسون در انیمیشن اصلی نبود، کروئلا هیچ وقت به شکل کنونی‌اش درنمی‌آمد.
دانلد داک
اگر شخصیت شاد و سرخوش میکی ماوس برای شما بیش از اندازه سر حال است، می‌توانید روی دانلد داک به عنوان یکی از عصبانی ترین های دیزنی حساب ویژه‌ای باز کنید. این اردک بانمک اغلب به شیوه ی نامفهومی صحبت می‌کند و مستعد حملات ناگهانی خشم است؛ بنابراین نه تنها لحظات تماشایی و سرگرم‌کننده‌ای را برای مخاطب فراهم می‌کند بلکه مکمل خوبی برای بسیاری از شخصیت‌های تک بعدی و عموما فارغ از غم دنیای دیزنی است.
دانلد داک با حضور در بیش از ۱۰۰ فیلم، در یک بازه ی زمانی مشخص از میکی ماوس محبوب‌تر شد اما در هر صورت جناب میکی از نظر تجاری قدرت بلامنازع دیزنی است.
موشو
ادی مورفی در طول سه سال صداپیشگی دو شخصیت وراج و محبوب را بر عهده داشت از جمله خر شرک و صد البته موشوی مولان و انصافا در هر دو هم درخشان ظاهر شد. دیزنی در طول سال‌ها شخصیت‌های مکمل بی‌نظیری به ما هدیه داده است اما به لطف لحن منحصر به فرد مورفی، موشو یکی از بانمک ترین و البته دوست‌داشتنی‌ترین‌ها است.
چیزی که موشو را از سایر شخصیت‌های مکمل دیزنی متمایز می‌کند این است که او فقط برای کمک به مولان در فیلم حضور ندارد بلکه در یک سفر کاملا شخصی سعی می‌کند خودش را به اجدادش ثابت کند. تماشای یک نقش جانبی با قوس کامل شخصیتی، فوق‌العاده لذت‌بخش است و کمک می‌کند موشو از سایر رقبایش یک سر و گردن بالاتر باشد.
ملفیسنت
ملفیسنت برای نخستین بار سال ۱۹۵۹ در زیبای خفته ظاهر شد؛ ملکه‌ی بی چون و چرای بدی‌ها که پرنسس کوچک را به خاطر این که به جشن تعمیدش دعوت نشده بود، نفرین می‌کرد. النور آدلی صداپیشگی ملفیسنت را بر عهده داشت (او همچنین صداپیشه‌ی نامادری سیندرلا هم بوده) و او را به یکی از بهترین شرورهای دیزنی تبدیل کرد.
ملفیسنت تمام استعدادهای دراماتیک و خطوط نمادینِ بهترین شرورهای دنیای انیمیشن را به صورت یک جا در خود دارد و به معنای واقعی کلمه تجسم همه‌ی بدی‌های دنیا است. با این حال همیشه چیزی‌هایی برای شوکه کردن مخاطب دارد؛ ملفیسنت در نقطه‌ی اوج فیلم به اژدها تبدیل می‌شود و یکی از لحظات ترسناک و نمادین تاریخ دیزنی را خلق می‌کند.
تیمون و پومبا
شاید نام بردن از دو شخصیت به صورت همزمان در این فهرست کار نامعمولی باشد اما تیمون و پومبا به اندازه‌ای کار گروهی قوی دارند و در کنار یکدیگر عالی به نظر می‌رسند که جدا کردنشان تقریبا غیر ممکن است. دوستی بعید میان یک گراز وحشی و یک میرکت به اندازه خنده‌دار و بانمک است که آن‌ها را به ماندگارترین شخصیت‌های مکمل شیرشاه تبدیل می‌کند.
تیمون و پومبا هر دو از دار و دسته ی هم نوعان خودشان طرد می‌شوند اما خوشبختانه همدیگر را پیدا می‌کنند. آن‌ها در کنار هم زندگی راحتی دارند و «فلسفه‌ی بدون مشکل بودن» را با گونه های ناجور دیگری از جمله سیمبا به اشتراک می‌گذارند. تیمون و پومبا به روش خاص خودشان خنده‌دار هستند و صمیمیتشان با حیوانات بی خانواده‌ی دیگر، آن‌ها را به موجودات لذت‌بخشی تبدیل می‌کند.
گوفی
ممکن است تصویر میکی ماوس به عنوان یکی از اصلی ترین نمادهای دیزنی شناخته شود اما بدون شک این صدای شخصیت گوفی است که در تاریخ این استودیو ماندگار شده است؛ یکی صدای بانمک خود شخصیت با لهجه‌ی جنوب آمریکا و دیگری هم صدای فریادهای شادی او که حالا دیگر می‌توانیم بگوییم به عنوان امضای دیزنی شناخته می‌شود و در آثار دیگری از جمله سیندرلا هم از آن استفاده شده است. مخاطبان گوفی را به خاطر سبک کلی پوشش، خلق‌وخوی شاد و خنده‌های نمادینش تا این اندازه دوست دارند.
گوفی
وینی پو به اندازه‌ای بانمک و دوست‌داشتنی است که نسل‌های زیادی عاشقانه دوستش دارند. این خرس خوش خلق عاشق عسل است و بیشتر اوقات در جستجوی خوراکی مورد علاقه‌اش دردسرآفرینی می‌کند. او کم عقل است اما ذات مهربان و ارادت ویژه به دوستانش باعث می‌شود عاشق او شویم.
رویکرد پو نسبت به زندگی به طور مشخصی آرام و خونسرد است و اولین کسی است که بعد از گرفتاری در مشکلات به دنبال راه حل می‌گردد. در هر صورت این خرس بانمک زرد با پیراهن قرمز و ظرف عسل معروفش در بخشی از خاطرات کودکی بسیاری از ما جا خوش کرده و ناخودآگاه با دیدنش لبخند می‌زنیم.
اسکار
یکی از چیزهایی که طرفداران دیزنی با بالا رفتن سن شان متوجه می‌شوند این است که شرورها گاهی شخصیت‌های جذاب‌تری هستند و اسکارِ شیرشاه هم از این قاعده مستثنا نیست. ماهیت طعنه‌آمیز او و باورش مبنی بر این توسط احمق‌ها احاطه شده، نه تنها ارتباط برقرار کردن با اسکار را راحت می‌کند بلکه او را به در لحظاتی جذاب و دوست‌داشتنی هم می‌کند.
او علیرغم عمل شیطانی کشتن موفاسا، به شدت کاریزماتیک و جذاب است. رفتارهای اسکار توجیه‌پذیر نیست اما حسادتش نسبت به سیمبا و ولعش برای تصاحب تاج و تخت تا اندازه‌ای قابل درک است. همچنین از این نکته غافل نشویم که جرومی آیرونز با لحن لطیف و مودبش از اسکار شخصیتی ساخته که علیرغم شرارتش برای مخاطب جذاب است.
اورسولا
اورسلا جادوگر دریایی دیزنی به ما درس مهمی می‌دهد؛ این که زبان بدن را اصلا دست کم نگیریم. او نه تنها یکی از جذاب‌ترین شرورهای انیمیشنی است بلکه ترانه ی ماندگارش به نام Poor Unfortunate Souls هنوز هم در گوش هایمان طنین‌انداز می‌شود.
او با توانایی تغییر شکل و انجام انواع و اقسام فنون جادوی سیاه یک جادوگر ترسناک و حیله‌گر تمام عیار است. همچنین موفقیت اورسولا در نقشه‌های شومش به متقاعد کردن افراد وابسته است و بدون شک کاریزما، اعتماد به نفس و زیرکی لازم برای این کار را دارد. همچنین صداپیشگی بی نظیر پت کارول تاثیر غیرقابل انکاری در ماندگار شدن این شخصیت داشته است.
جیمینی کریکت
از آنجایی که تقریبا هر چیزی در دنیا مانع تلاش پینوکیو برای تبدیل شدن به یک پسربچه‌ی واقعی می‌شود، پس وجود دستیار و همراهی دلسوز برای قرار دادن او در مسیر درست، ضروری است. خوشبختانه پینوکیو جیمینی کریکت را دارد که به عنوان وجدان، محرم و راهنمای او عمل می‌کند.
یک دستیار عاقل حالا بخش جدانشدنی از فیلم‌های دیزنی است و این جیمینی کریکت بود که آغازگر ماجرا بود. با این که در نقش وجدان پینوکیو عمل می‌کند اما گاهی خودش هم اشتباه می‌کند و اتفاقا از اشتباهاتش درس می گیرد، خطاپذیری در کنار حس شوخ طبیعی از جمله عواملی است که این جیرجیرک خوش‌پوش را به شخصیتی جذاب تبدیل می‌کند.
سباستین
پری دریایی کوچولو مملو از شخصیت‌های به یادماندنی است اما این سباستین خرچنگ کوچولوی قرمز است که تمام توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. او وظیفه‌ی دشوار کنترل آریل و راضی نگه داشتن پادشاه تریتون را بر عهده دارد. سباستین کسی است که وظایفش را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهد؛ از رهبری ارکستر زیر دریا تا فرار از دست یک آشپز حریص و همه‌ی این کارها را با شوخ طبعی و وفاداری بی‌نظیری به سرانجام می‌رساند.
سباستین شخصیت فوق‌العاده‌ای است و استودیو هم از این موضوع به خوبی آگاه بود؛ به همین دلیل هم دو مورد از مهم ترین ترانه های پری دریایی کوچولو توسط سباستین اجرا می‌شود.
میکی ماوس
همانطور که والت دیزنی گفت: «همه چیز از یک موش شروع شد» و البته حالا این موش یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌ها در فرهنگ عامه است. اهمیت میکی ماوس را نباید دست کم گرفت و طبق سخنان شخص والت دیزنی می‌توان این پدیده را بررسی کرد که چطور یکی از بزرگ ترین کمپانی های انیمیشن‌سازی دنیا از موجود کوچکی مثل موش آغاز شد.
میکی ماوس برای نخستین بار سال ۱۹۲۸ در تولیدات دیزنی ظاهر و خیلی زود به یکی از شخصیت‌هایی تبدیل شد که مترادف با نام تجاری دیزنی بود. میکی ممکن است از نظر شخصیتی پایین‌تر از گزینه‌های دیگر این فهرست باشد چون اغلب وقتی با دانلد داک یا گوفی تیم می‌شود، حرفی برای گفتن دارد اما بدون شک از نظر تجاری حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و هیچ شخصیتی به پای او نمی‌رسد.
غول چراغ جادو
غول چراغ جادو نه تنها یک شخصیت شگفت‌انگیز است بلکه تاثیر زیادی بر آینده‌ی دیزنی داشت. در دهه‌ی نود میلادی استودیو به سمت انتخاب کمدین ها و ستاره ها برای صداپیشگی آثارش رفت و این تا حد زیادی وام‌دار موفقیت رابین ویلیامز در نقش غول چراغ جادو بود.
اهمیت رابین ویلیامز در خلق این شخصیت را به هیچ عنوان نمی‌توان نادیده گرفت. به گفته‌ی ران کلمنتس فیلم به لطف بداهه‌پردازی و تبلیغات ویلیامز به موفقیت عظیمی دست پیدا کرد و در حقیقت او نحوه‌ی درک مخاطب از فیلم‌های انیمیشنی را تغییر داد. برای پی بردن قدرت واقعی غول چراغ جادو کافی است در ذهنتان او را از فیلم حذف کنید، آن موقع متوجه می‌شوید که این موجود جذاب خود خود فیلم است و نمی‌شود از فیلم حذفش کرد.
منبع: looper


source

توسط irmusic4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *