فیلم‌‌های مهیج روان‌شناختی در دهه‌ی ۱۹۹۰ دوران طلایی خود را پشت سر گذاشتند، دهه‌ای که در آن مخاطبان شاهد عرضه‌ی برخی از بهترین‌های این ژانر بودند. فیلم‌هایی که انبوهی از تعلیق، وحشت، و رمز و راز پیچیده را خلق کردند، و الهام‌بخش آثار متعددی بعد از خود، و در فرهنگ عامه تاثیرگذار شدند.
شخصیت‌های آشفته، وضعیت‌های روانی استرس‌زا در این فیلم‌ها و بازیگران شناخته‌شده‌ای که آن‌ها را به تصویر می‌کشند، می‌توانند زمین را زیر پایتان به لرزه درآورند، شما را تشویق به دنبال کردن آدم بدهای داستان کنند، و چهارچوب‌های اخلاقی شما را با طرح داستان‌هایشان در هم بشکنند. فیلم‌های بسیار پیچیده‌ای که این فهرست را تشکیل می‌دهند، چیزهایی فراتر از سرگرمی به شما ارائه می‌دهند و مجبورتان می‌کنند به داستان یا حتی چیزهایی که تصورش سخت است فکر کنید.
اگر به دنبال یک فیلم مهیج هستید که روح وحشت و کنجکاوی را در شما بیدار کند، ۲۵ فیلم این فهرست را از دست ندهید. ما فهرستی از فیلم‌های مهیج روان‌شناختی رادیکال‌ترین دهه‌ی تاریخ را گردآوری کرده‌ایم که مطمئنا قلب شما را به تپش می‌اندازد و ذهن شما را درگیر می‌کند.
باشگاه
راوی فیلم «باشگاه مبارزه» که گرفتار بی‌خوابی مزمن است، سعی می‌کند راه‌هایی برای پرکردن وقت خود بیابد، و اغلب درگیر گروه‌هایی می‌شود که اجازه نمی‌دهند در ذهن پرهیاهوی خود لحظه‌ای آرامش بیابد. در حالی که از یک سفر کاری به خانه پرواز می‌کند، راوی با تایلر دوردن، فروشنده‌ی صابون با شخصیتی جذاب و کاریزماتیک آشنا می‌شود. پس از چند نوشیدنی در یک میخانه، تایلر از راوی می‌خواهد که او را بزند، که منجر به درگیری با مشت می‌شود که باعث می‌شود هر دو مرد در حالتی هیجان‌زده و دلخراش موافقت کنند که دوباره با یکدیگر بجنگند.
این دعواهای ادامه‌دار تبدیل به رویدادهای برنامه‌ریزی شده‌ی منظم با نیروی خشن و ابراز احساسات وحشیانه می‌شوند. این دو شروع به جذب اعضایی می‌کنند که باید از هشت قانون «باشگاه مبارزه» پیروی کنند، زیرا آن‌ها یکدیگر را در یک محیط حمایتی و اجتماعی شکست می‌دهند. اما هنگامی که اعضای باشگاه به عضویت در سازمان خصوصی تایلر به نام پروژه‌ی خرابکاری درمی‌آیند و درگیر خرابکاری و اقدامات شورشی به امید نابودی تمدن مدرن می‌شوند، راوی سعی می‌کند آن‌ها را متوقف کند.
البته، در آن زمان است که اوضاع واقعا تغییر می‌کند و راوی متوجه می‌شود که وقتی فکر می‌کرد خواب است، ذهنش در واقع درگیر چه چیزی بوده. بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی چاک پالانیک، «باشگاه مبارزه» یکی از عناصر اصلی فرهنگ دهه‌ی ۹۰ است که طرفداران زیادی به دست آورده و طرفداران زیادی را همچنان به خود اختصاص می‌دهد.
با این حال، این فرقه خطرناک بود، زیرا بسیاری از کلوپ‌های مبارزه‌ی زیرزمینی و سازمان‌های به سبک پروژه‌ی خرابکاری مجبور شدند به دنبال افزایش محبوبیت فیلم توسط پلیس تعطیل شوند. با بازی برد پیت، ادوارد نورتون و هلنا بونهام کارتر، «باشگاه مبارزه» به دلیل هیجانات درونی و داستان تفکر برانگیزش مورد تحسین قرار گرفت.
میزری
آنی بزرگ‌ترین طرفدار پل شلدون است، رمان‌نویسی که تصمیم گرفته است از داستان‌های عاشقانه‌ای که برایش بسیار عزیز است فاصله بگیرد. پل هنگام رانندگی به خانه در اثر کولاک تصادف می‌کند و بیهوش روی صندلی راننده رها می‌شود و چه کسی باید او را نجات دهد جز یک پرستار به نام آنی ویلکس. هنگامی که پل از خواب بیدار می‌شود، خود را با دو پای شکسته می‌بیند که در خانه‌ی خانم ویلکس بستری شده است و به خاطر قدردانی از او برای نجات از تصادف اجازه می‌دهد دست‌ نوشته‌ی جدیدش را بخواند.
وقتی می‌خواند که پل شخصیت اصلی داستان مورد علاقه‌اش را کشته است، عصبانی می‌شود. او که نمی‌خواهد داستان به پایان برسد، پل را مجبور می‌کند تا تنها نسخه‌ی دست‌نوشته‌اش را بسوزاند و کار روی رمان جدیدی را آغاز کند که در آن شخصیت دوباره زنده می‌شود. پل سعی می‌کند از چنگال او فرار کند، اما زمانی که آنی متوجه می‌شود که او اتاقش را ترک کرده است، اقدامات بسیار ترسناکی انجام می‌دهد تا او را در قفس نگه دارد، و این باعث می‌شود نویسنده‌ی داستان برای زندگی خود در این درام تاریک بجنگد.
میزری که بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی استیون کینگ ساخته شده است، ۹۰ درصد از سوی منتقدان مورد تایید قرار گرفت و از بازی‌های برجسته‌ی جیمز کان در کنار کتی بیتس که برای بازی در نقش آنی دیوانه برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد، تقدیر کردند.
نردبان
فیلم «نردبان یعقوب» به کارگردانی آدریان لین، پیاده نظام آمریکایی یعقوب سینگر را پس از بازگشت به خانه از جنگ ویتنام دنبال می‌کند. ذهن او با توهمات عجیب و غریب همراه با فلاش بک از آنچه در خارج از کشور شاهد بوده گرفتار شده است. سینگر شروع به رفتارهای دیوانه‌وار می‌کند و اطرافیانش سعی می‌کنند به او کمک کنند زیرا دیوانگی او را فرا گرفته است. هنگامی که یعقوب با چندین نفر از همرزمان جوخه‌ی خود تماس می‌گیرد، متوجه می‌شود که او تنها کسی نیست که از این تجربیات عجیب رنج می‌برد، اما وقتی در یک بیمارستان بستری می‌شود، متوجه می‌شود که واقعیتی که در آن زندگی می‌کند آن چیزی نیست که به نظر می‌رسد.
تجربیاتی که یعقوب و جوخه‌هایش تجربه کردند الهام گرفته از گزارشات آزمایش یک ماده‌ی توهم‌زا بر روی سربازان در جنگ ویتنام بود که پنتاگون آن را رد کرده است. جلوه‌های ویژه‌ای که آدریان لین برای ایجاد توهم‌های وحشتناکی که سربازان تجربه کردند به کار برد، همگی با دوربینی بدون استفاده از جلوه‌های پس از تولید فیلم‌برداری شدند. منتقدان ضمن تحسین فیلم به لایه‌بندی غم و ناامیدی عمیق آن با هنرهای عجیب و غریب و جنگ‌های تاریخی اشاره کردند.
شکارچی
«شکارچی استخوان» با بازی دنزل واشنگتن و آنجلینا جولی، مخاطبان را به ماجرای یک قاتل خونسرد می‌برد که خود را به عنوان یک راننده تاکسی نشان می‌دهد که مسافرانش هرگز به مقصد نمی‌رسد. هنگامی که افسر آملیا دوناگی یک جسد مثله شده را کشف می‌کند، سرنخ‌های خود را به کارآگاه لینکلن رایم، رئیس سابق بخش پزشکی قانونی پلیس نیویورک می‌دهد.
رایم با مطالعه‌ی سرنخ‌ها برای یافتن محل قربانی بعدی، به افسر دوناگی راهنمایی می‌کند که کجا باید برود و به دنبال چه چیزی باشد زیرا او نمی‌تواند در محل تحقیقات حاضر باشد. پس از کنار هم گذاشتن این پازل پر پیچ و خم، هر دو متوجه می‌شوند که قاتل کیست، و چه انگیزه‌ی عجیب و غریب و بیمارگونه‌ای او را به ساختن بازی مرگباری که در حال انجامش است سوق داده است. منتقدان خاطرنشان می‌کنند که اگرچه داستان ممکن است پوچ باشد، فیلم قاتل سریالی پر تعلیق است، دستورالعمل خوبی برای هیجان دارد و دارای بازیگرانی با کیفیت و با استعداد است.
حس
زمانی که مالکوم کرو، روانشناس کودک، کار با کول سیر ۹ ساله را آغاز می‌کند، بیش از آنچه انتظارش را داشت، درباره‌ی خود می‌آموزد. کول راز تاریکی را در خود پنهان می‌کند و در نهایت به مالکوم می‌گوید که می‌تواند ارواح را ببیند که انگار هنوز زنده هستند، غافل از اینکه آن‌ها مرده‌اند. او شروع به استفاده از قدرت خود برای کارهای خیر و مفید می‌کند و یک دختر جوان را از سرنوشتی مشابه خواهر مرحومش نجات می‌دهد و شروع به احساس راحتی در رابطه‌ی خود با مردگان می‌کند.
در تلاش‌های مالکوم برای کمک به پسر جوان ضداجتماعی، که به اعتقاد او دچار توهم است، از سرنوشت خود در داستان پیچ‌خورده‌ای آگاه می‌شود. این فیلم با بازی بروس ویلیس که نامزد شش جایزه‌ی اسکار، از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه‌ی اصلی شده بود، به دلیل استفاده از سرنخ‌هایی که تماشاگر را تا حد زیادی به پایان پر پیج و خم نزدیک کرده، و در نهایت به حقیقت وحشتناکی در طول فیلم اشاره می‌کند شهرت پیدا کرد.
آقای
در فیلم « آقای ریپلی با استعداد» بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی پاتریشیا هایسمیت، مت دیمون در نقش تام ریپلی در کنار جود لا در نقش دیکی گرین لیف بازی می‌کند. تام آرزوی زیستن زندگی‌ دیکی را دارد، بی دغدغه در خانه‌ای مجلل، احاطه شده توسط مناظر زیبا، زنان دوست داشتنی، و با پدری ثروتمند برای پرداخت هزینه‌هایش. تام ترجیح می‌دهد یک آدم تقلبی باشد تا یک هیچ‌کس واقعی، و دیکی و دوست دخترش مارج به زودی متوجه می‌شوند که او برای رسیدن به این هدف باید به چه کارهایی دست بزند.
فیلم عمدتا در ایتالیا فیلمبرداری شد و دیمون ۳۰ پوند وزن کم کرد و پیانو را برای به تصویر کشیدن تام یاد گرفت و لاو برای نقش خود در نقش دیکی نواختن ساکسیفون را آموخت. نقش مردیث لوگ با بازی کیت بلانشت به فیلمنامه اضافه شد که بعدا نقش عشق ریپلی را پذیرفت. این فیلم نقدهای مثبتی دریافت کرد و منتقدان فیلم را یک تریلر هوشمندانه و موذیانه نامیدند.
سکوت
سکوت بره‌ها برگرفته از رمانی نوشته‌ی توماس هریس در سال ۱۹۸۸، کلاریس استارلینگ را دنبال می‌کند که با هانیبال لکتر، یک آدمخوار و روانپزشک سابق که پشت میله‌های زندان محبوس است، مصاحبه می‌کند. استارلینگ امیدوار است که مکالماتش با قاتل زندانی به او بینشی نسبت به ذهن یک قاتل زنجیره‌ای بدهد که پس از قتل زنان جوان پوستشان را می‌کند.
استارلینگ باید قبل از اینکه دیر شود قاتل را پیدا کند و مردی که به او کمک می‌کند ممکن است انگیزه‌های پنهانی برای کمک به او داشته باشد. جودی فاستر و آنتونی هاپکینز در این فیلم مهیج که به موضوعات جنسی و وحشتناک می‌پردازد، بازی می‌کنند. این فیلم به تدریج مورد تحسین منتقدان قرار گرفت، با ۹۴ درصد امتیاز از راتن تومیتوز و با توجه به ویژگی‌های وحشتناک هانیبال لکتر با بازی آنتونی هاپکینز، منتقدان فیلم را یک شاهکار ترسناک خواندند.
12
در «۱۲ میمون» بروس ویلیس در نقش جیمز کول، یک مسافر زمان بازی می‌کند که از سال ۲۰۳۵ به دهه‌ی ۱۹۹۰ فرستاده می‌شود تا اطلاعاتی در مورد نوعی طاعون جمع‌آوری که اکثریت جمعیت جهان را نابود می‌کند. به محض ورود، او در یک بیمارستان روانی قرار می‌گیرد که در آنجا با جفری گوینز (با بازی برد پیت)، بیمار با دیدگاه‌های خرابکارانه که رهبر گروه شورشی دوازده میمون است، آشنا می‌شود. کول بین گوینز و ویروس ارتباط برقرار می‌کند و باید تلاش کند تا بشریت را قبل از انتشار ویروس نجات دهد.
فیلمبرداری فیلم سخت بود و عوامل فیلم از کمبود پول و زمان، مشکلات آب و هوایی مداوم در بهار فیلادلفیا و بالتیمور، نقص فنی در وسایل مکانیکی و عدم استفاده از وسایل صوتی شکایت داشتند. با این حال، عوامل موفق شدند فیلم را تنها یک هفته دیرتر از برنامه‌ی پیش‌بینی شده‌ی خود به پایان برسانند. این فیلم از «سرگیجه» (Vertigo) به کارگردانی آلفرد هیچکاک و همچنین فیلم کوتاه فرانسوی «اسکله» (La Jetée) الهام می‌گیرد که در آن شخصیت‌ها با تصاویری از مرگ خود تسخیر می‌شوند. منتقدان خاطرنشان کردند در حالی که طرح فیلم کمی درهم است، پیچش‌های داستانی و اجراها، «۱۲ میمون» را به یک تجربه‌ی مهیج تبدیل می‌کند.
بزرگراه
«بزرگراه گمشده» به نویسندگی و کارگردانی دیوید لینچ، یک فیلم کلاسیک کالت است که فرد مدیسون، یک نوازنده‌ی ساکسیفون سبک جَز در لس آنجلس را دنبال می‌کند که پیامی عجیب در تلفن همراه خود به همراه نوارهای ویدیویی دریافت می‌کند که خبر از یک قتل می‌دهند. بدون هیچ خاطره‌ای از جنایات رخ داده، فرد اکنون مظنون اصلی است. زمانی که فرد در زندان است با دید مردی عجیب و رنگ پریده روبرو می‌شود و در حالی که از سردرد شدید در سلول خود رنج می‌برد، ناگهان مکان خود را با مکانیک جوانی به نام پیت دیتون عوض می‌کند.
پیت سپس از زندان آزاد می‌شود، اما توسط کارآگاهانی دنبال می‌شود که می‌خواهند درباره‌ی او اطلاعات بیشتری کسب کنند، زیرا داستان پر پیج و خم او آن‌ها را به هتل بزرگراه گمشده هدایت می‌کند، جایی که کابوس ترسناکی در آن رخ می‌دهد. این فیلم مهیج نقدهای متفاوتی دریافت کرد اما طرفداران سبک رویایی لینچ از سبک ترسناک و عجیب سوررئالیستی فیلم لذت می‌برند. این فیلم به دنبال حقایق عمیق پنهانی است که بشریت ترجیح می‌دهد آن‌ها را از بین ببرد و سکانس‌های هنرمندانه‌ای را از رویاهای خود لینچ خلق می‌کند که از گذرگاه‌های تاریک به روان انسان می‌رود.
مرگ
«مرگ‌بازان» با بازی کیفر ساترلند در کنار جولیا رابرتز، کوین بیکن، ویلیام بالدوین و الیور پلات، داستان دانشجوی پزشکی نلسون رایت و همکلاسی‌هایش را روایت می‌کند که در تلاش برای کشف آنچه در دنیای مقابل در هنگام مرگ شما رخ می‌دهد، می‌باشد. دانش‌آموزان مخفیانه در یک محیط کنترل شده مرگ خود را امکان‌پذیر کرده و قلب خود را متوقف می‌کنند و سپس یکدیگر را احیا می‌کنند و در مورد آنچه پس از مرگ موقت دیده‌اند بحث می‌کنند. کسانی که مرده‌اند شروع به تجربه‌ی توهمات عجیبی می‌کنند که وقتی از خواب بیدار می‌شوند آن‌ها را آزار می‌دهد.
این دانشجویان درمی‌یابند که باید با گناهان گذشته‌شان مقابله کنند و در عین حال با عواقب ماورا طبیعی مرگ خودساخته مواجه شوند. منتقدان این فیلم را بسیار سرگرم کننده می‌نامند و به داستان اصلی و هوشمندانه‌ی آن اشاره می‌کنند. ساترلند در ادامه فیلمی به همین نام در سال ۲۰۱۷ در کنار الیوت پیج بازی کرد، که در آن یک صحنه‌ی حذف شده نشان می‌دهد که شخصیت ساترلند در واقع همان شخصیتی است که در فیلم قبلی «مرگ‌بازان» به ​​تصویر کشیده بود و اکنون با هویت جدیدی زندگی می‌کند.
مخفی
بر اساس رمانی به همین نام در سال ۱۹۹۲ نوشته‌ی دین کونتز، هیداوی با بازی جف گلدبلوم در نقش هچ هریسون بازی می‌کند که در حین رانندگی از کلبه‌ی کنار دریاچه‌ی خانواده‌اش به خانه دچار سانحه می‌شود. پس از دو ساعت بستری شدن در آی‌سی‌یو، دکتر جوناس نایبرن، هچ را احیا می‌کند، او در مورد بازگرداندن یک بیمار پس از مدت‌ها بی‌هوشی، هشدار داده بود، و پرستارش تلاش می‌کرد تا او را از «آنچه دفعه‌ی قبل اتفاق افتاد» آگاه کند.
هچ شروع به دیدن رویاهایی درباره‌ی تونل‌های نور می‌کند. وقتی دید هچ از تونل به قتل تبدیل می‌شود، متوجه می‌شود که قتل‌هایی که در خواب می‌بیند تنها کابوس نیستند و در دنیای واقعی اتفاق می‌افتند، اما خانواده و پلیس او را باور نمی‌کنند. هچ پیوند وحشتناکی را بین خود و قاتل کشف می‌کند، که باید قبل از کشته شدن شخص دیگری، یعنی دختر خودش، رجینا، متوقف شود. کونتز درخواست بازنویسی فیلم را کرد، زیرا این فیلم مهیج به شدت با رمان او متفاوت است. نتیجه یک قطعه‌ی ترسناک و شگفت‌انگیز با اجرای عالی جف گلدبلوم است.
عناد
این فیلم مهیج نئو نوآر، اندی و تریسی سالیوان، زوج‌های تازه ازدواج کرده را دنبال می‌کند که تصمیم می‌گیرند بخشی از خانه‌ی خود را به یک جراح به نام جد هیل اجاره دهند. اندی رئیس کالج محلی است که در آن زن جوانی مورد حمله‌ی یک متجاوز زنجیره‌ای قرار می‌گیرد. دکتر هیل زن جوان را جراحی می‌کند و جان او را نجات می‌دهد. سپس اندی جسد دانش‌آموز دیگری را که توسط همان ضارب مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسیده است را کشف می‌کند.
اندی توسط پلیس مورد بازجویی قرار می‌گیرد، اما وقتی ایستگاه را ترک می‌کند متوجه می‌شود که همسرش تریسی تحت یک عمل جراحی اضطراری است که توسط دکتر هیل انجام شده است. عملی که منجر به یک شکایت غیرقانونی می‌شود و خبر بارداری غافلگیرکننده‌ای که اندی را به این سوال وا می‌دارد که در حین کارش چه اتفاقی افتاده است. این داستان از شرایط عجیب و غریب، رازها و پیچ و تاب‌ها، با بازیگرانی که شما را در طول این تعلیق بیش از حد همراهی می‌کنند، درجه‌ی B+  را در سینما اسکور به دست آورد.
جنبش
تام ویتزکی مردی از طبقه‌ی کارگر در شیکاگو است که با همسرش مگی و پسرش جیک زندگی می‌کند که توانایی ماورا طبیعی برقراری ارتباط با مردگان دارد. در یک مهمانی، تام موافقت می‌کند که توسط خواهر شوهرش هیپنوتیزم شود و رویایی از دختر گمشده‌ای به نام سامانتا کوزاک را تجربه می‌کند که شش ماه قبل ناپدید شده است. تام شیفته‌ی سامانتا می‌شود و تحقیقات خود را درباره‌ی ناپدید شدن او آغاز می‌کند. سامانتا شروع به آزار دادن ذهن تام می‌کند و به او می‌گوید که حفاری کند. تام اطاعت می‌کند و در حیاط سوراخ می‌کند.
تام توسط دختر گمشده تعقیب می‌شود تا اینکه راز تاریک ناپدید شدن او را در این فیلم مهیج با بازی کوین بیکن فاش کند. این فیلم بر اساس رمانی نوشته‌ی ریچارد متسون ساخته شده است، رمانی که کارگردان دیوید کوپ نسخه‌ای از آن را از یک کتاب‌فروشی دست دوم خرید و الهام‌بخش او برای اقتباس از کتاب در یک فیلم شد. راجر ایبرت، منتقد فیلم، «جنبش پژواک» را یکی از بهترین بازی‌های کوین بیکن توصیف کرده و به توانایی کوپ در ترکیب ماورا طبیعی و رازآلود اشاره می‌کند.
مکعب
شش غریبه در زندانی که از سلول‌های مکعبی ساخته شده است بیدار می‌شوند و هیچ ایده‌ای از چگونگی رسیدن به آنجا ندارند. این گروه سعی می‌کند با بحث در مورد اینکه چرا ممکن است همه‌ی آن‌ها به آنجا رسیده‌ باشند راهی برای خروج بیابند. یکی از این گروه یک معمار است که ممکن است اطلاعات بیشتری نسبت به بقیه در اختیار داشته باشد. این گروه از اتاقی به اتاق دیگر در جستجوی نشانه‌ای از نور حرکت می‌کنند، اما در حین حرکت در تله‌های مختلفی می‌افتند و نمی‌توانند بفهمند چه چیزی باعث تحریک آن‌ها می‌شود یا به کدام سمت هدایت می‌شوند.
وقتی اعضای گروه به استیصال می‌رسند، مجنون می‌شوند و ماهیت کلاستروفوبیک مکعب آن‌ها را فرا می‌گیرد. این فیلم از قسمتی از مجموعه‌ی تلویزیونی اورجیتال «منطقه‌ی نیمه روشن» (The Twilight Zone) الهام گرفته است. این اپیزود با عنوان «پنج نفر در جستجوی یک خروج» به دنبال پنج غریبه است که در گودالی از تاریکی به دام افتاده‌اند. این فیلم مهیج در جشنواره‌ی فیلم تورنتو به نمایش درآمد و منتقدان پیش‌فرض منحصربه‌فرد، سرعت جذاب و فیلمنامه‌ی هوشمندانه‌ی آن را تحسین کردند.
تنگه
در این بازسازی مهیج از فیلمی محصول ۱۹۶۲، رابرت دنیرو در نقش مکس کدی، مجرم جنسی محکوم شده‌ای بازی می‌کند که اگر وکیل سام باودن (با بازی نیک نولته) آگاهانه از شواهدی که منجر به تبرئه‌ی او می‌شد استفاده می‌کرد، به زندان نمی‌افتاد. چهارده سال بعد، کدی اکنون از زندان خارج شده است و تصمیم می‌گیرد تا انتقام بگیرد و زندگی خود را وقف نابودی سام و خانواده‌اش کند. «تنگه‌ی وحشت» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی نامزد دریافت جوایز متعددی شد که چهار جایزه را برنده شد و در جایگاه دوم از سه جایزه قرار گرفت.
این فیلم در ابتدا توسط استیون اسپیلبرگ ساخته شد که می‌خواست بیل موری نقش کدی و هریسون فورد نقش باودن را بازی کند. پس از آنکه اسپیلبرگ فیلم را با اسکورسیزی مبادله کرد، چون آن را خیلی خشن تلقی کرد، نیک نولته به عنوان بازیگر انتخاب شد. نولته برای این نقش باید وزن کم می‌کرد و همتای او دنیرو که باید عضله می‌گرفت تا دنیرو به عنوان مرد قوی‌تر ظاهر شود.
پسر
مارک دوازده ساله مادرش را از دست می‌دهد و باید با عمه و عمویش زندگی کند در حالی که پدرش در یک سفر کاری در توکیو است. مارک پسر عمویش هنری را می‌بیند که رفتارهای عجیب و غیر عادی از جمله کشتن سگ همسایه و ایجاد ترافیک در بزرگراه از خود نشان می‌دهد. مارک به دلیل تهدیدهای هنری نمی‌تواند به عمه و عمویش بگوید که شاهد چه چیزی بوده است، اما وقتی از نقشه‌های فجیع پسر عمویش مطلع می‌شود، تصمیم می‌گیرد قبل از اینکه خیلی دیر شود کاری انجام دهد.
الیژا وود و مکالی کالکین در این فیلم مهیج که توسط رمان‌نویس مشهور انگلیسی یان مک ایوان نوشته شده، بازی می‌کنند. این فیلم در کنار یک رمان کوتاه منتشر شد که بیشتر به موفقیت آن کمک کرد و توضیح داد که چگونه هنری به‌عنوان یک روان‌پزشک متولد شد که قادر به درک احساسات عشق و غم نیست و این شخصیت از اعمال خودخواهانه و عذاب دیگران لذت می‌برد. راجر ایبرت، منتقد، این فیلم مهیج را تجربه‌ای وحشتناک و ناخوشایند خواند و دیگران به داستان پرتعلیق و گیرای آن اشاره کردند.
دولورس
«دولورس کلیبورن» بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی استیون کینگ، کتی بیتس را به عنوان شخصیت اصلی در خود دارد. دولورس به عنوان خدمتکار خانه برای کارفرمای مسن خود که با او مشکل دارد کار می‌کند. دولورس توسط یک پستچی گرفتار می‌شود که او را می‌بیند که با وردنه بالای زن مسن ایستاده است. زمانی که کارفرمایش می‌میرد، دولورس اصرار می‌کند که او را نکشته است، اگرچه پلیس او را به عنوان مظنون معرفی می‌کند. به گفته‌ی دولورس، کارفرمایش، ورا، خود را از پله‌ها پایین انداخت و التماس کرد که اجازه دهد از بدبختی‌ خلاص شود.
وقتی دختر دولورس برای حمایت از مادرش به شهر می‌آید، حقایق تکان‌دهنده‌ای در مورد قتل و همچنین درباره‌ی زندگی او کشف می‌کند. این فیلم با مضامین سرکوب بازی می‌کند و به‌عنوان یک فیلم فمینیستی شناخته می‌شود که ساختاری از یک فیلم جنایی نوآر را با یک ملودرام مادرانه ترکیب می‌کند. «دولورس کلیبورن» نقدهای مثبتی از منتقدان دریافت کرد و بسیاری بازی کتی بیتس را ستایش کردند و برای آن او نامزد بهترین بازیگر زن در بیست و دومین دوره‌ی جوایز ساترن شد.
بازی
مایکل داگلاس و شان پن در «بازی» نقش‌آفرینی می‌کنند، یک فیلم مهیج آمریکایی که توسط دو نویسنده جان برانکاتو و مایکل فریس نوشته شده و توسط دیوید فینچر کارگردان مشهور فیلم‌های مهیج مانند «باشگاه مبارزه»، «هفت» (Seven)، «اتاق وحشت» (Panic Room)، «زودیاک» (Zodiac) و «دختری با خالکوبی اژدها» (The Girl with the Dragon Tattoo ) کارگردانی شده است. در «بازی»، مخاطبان، نیکلاس ون اورتون، بانکدار موفق ضد اجتماعی را دنبال می‌کنند که برادرش کنراد، هدیه‌ای عجیب به مناسبت تولدش به او داده است.
تجربه‌ی مشارکت در یک بازی واقعی است که با ادامه‌ی آن بیشتر و بیشتر شخصی می‌شود. نیکلاس شروع به ترس از زندگی خود می‌کند و سعی می‌کند از دست سازندگان بازی فرار کند، اما بدون وجود کسی که بتواند به او اعتماد کند، نیکلاس باید به تنهایی پاسخ‌هایی را پیدا کند. دیوید فینچر تصمیم گرفت فیلمش را متفاوت از فیلم‌های دیگر بسازد، زیرا داستان سرراست پیش نمی‌رود همه چیز جمع نمی‌شود و اطلاعات زیادی ارائه نمی‌دهند. منتقدان بازیگران فیلم را ستودند و به هیجان و شگفتی‌هایی که در این راه پیش می‌آید اشاره کردند.
ترس
وکیل مدافع مارتین ویل پرونده‌ای را برعهده می‌گیرد که تصور می‌کند بسیار آسان خواهد بود. او تمایل دارد به جای یافتن حقیقت یا هر وظیفه‌ی اخلاقی، کاری را برای پول انجام دهد. جدیدترین پرونده‌ی او مربوط به یک پسر خادم کلیسا است که متهم به قتل وحشیانه‌ی یک اسقف اعظم است. ویل اسرار تاریک کلیسا را آشکار می‌کند زیرا پرونده‌ی ساده‌ای که او در دست گرفت بسیار پیچیده‌تر و بسیار خطرناک‌تر می‌شود.
ریچارد گی‌یر در نقش مارتین ویل حریص در این داستان تاریک و پر پیچ و خم بازی می‌کند، که در سینما اسکور با تمجید منتقدان روبرو شد و از بازی بازیگر نقش مکمل مرد، ادوارد نورتون، که برای بازی در نقش آرون استمپلر، جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد هم تقدیر شد.
پی
مکس کوهن یک نظریه‌پرداز اعداد است که از اختلال شخصیت اسکیزوئید (عدم علاقه به برقراری روابط اجتماعی) رنج می‌برد و در نتیجه با پارانویای شدید، توهمات گیج کننده و سردردهای طاقت‌فرسا زندگی می‌کند. مکس تلاش می‌کند تا با برنامه‌نویسی رایانه‌اش، پیش‌بینی‌هایی را انجام دهد، اما این منجر به اختلال در عملکرد رایانه‌اش می‌شود که یک عدد عجیب را قبل از خراب شدن چاپ می‌کند. مکس در مورد شماره با استاد خود صحبت می‌کند که به وضوح از این یافته متزلزل شده است و به او توصیه می‌کند از کار دست بردارد.
کوهن وسواسی نمی‌تواند کار خود را متوقف کند و این اعداد مدام در تحقیقات او ظاهر می‌شود. مکس این الگو را شناسایی می‌کند. او اکنون هدف ماموران خطرناک و بد نیت وال استریت است که برای به دست آوردن اطلاعات دست از هیچ کاری کوتاهی نمی‌کنند در حالی که مکس هر کاری انجام می‌دهد تا همه چیز متوقف شود.
این فیلم مهیج کم‌هزینه به کارگردانی دارن آرنوفسکی، اولین فیلمی بود که برای دانلود در اینترنت در دسترس قرار گرفت. این فیلم نقدهای مثبت منتقدان را دریافت کرد و راجر ایبرت سه ستاره و نیم از چهار ستاره را به «پی» داد و دیگران به وهم‌آلود بودن و عمق داستان اشاره کردند.
زن
آلیسون جونز اخیرا از نامزدش سم جدا شد و پس از گذاشتن یک آگهی در روزنامه به سرعت با هم اتاقی جدیدش، هدرا کارلسون، دوست صمیمی شد. اما وقتی آلیسون دوباره همه چیز را با سم شروع می‌کند، هدرا حسادت می‌ورزد. او سعی می‌کند توجه آلیسون را به خود جلب کند، برای او یک توله سگ می‌خرد و پیام‌هایی را از نامزدش مخفی می‌کند. با تبدیل شدن چیزها از عجیب به خصمانه و خشونت‌آمیز، هدرا نشان می‌دهد که برای نزدیک شدن هر چه بیشتر به آلیسون دست به هر کاری می‌زند.
آلی باید برای زندگی خود در این تریلر وابسته به عشق شهوانی که بر اساس رمانی به همین نام در سال ۱۹۹۰ نوشته‌ی جان لوتز ساخته شده است بجنگد. این فیلم مهیج مورد تحسین منتقدان قرار گرفت که به بازی فوق‌العاده‌ی دو بازیگر زن و همچنین هیجان‌های پرتنش و کارگردانی عالی اشاره کردند.
دختران
مورگان فریمن در نقش الکس کراس، روانشناس پزشکی قانونی که اکنون به همراه هفت زن جوان ناپدید شده دیگر در حال یافتن خواهرزاده‌ی گمشده‌ی خود است، بازی می‌کند. هنگامی که جسد دو زن پیدا می‌شود، کارآگاهان روی مردی نقابدار به نام کازانووا تمرکز می‌کنند. زنی به نام کیت موفق می‌شود از چنگ کازانووا فرار کند و پس از مصاحبه با کراس او معتقد است که کشتن انگیزه‌ی اولیه نیست و به این نظریه می‌پردازد که رباینده زنان زندانی را هدف قرار می‌دهد.
سرنخ‌ها کراس را از لس‌آنجلس به کارولینای شمالی هدایت می‌کنند، جایی که متوجه می‌شود قاتل از آنچه فکر می‌کرد نزدیک‌تر است و باید با زمان رقابت کند تا کازانووا را قبل از اینکه خیلی دیر شود، دستگیر کند. منتقدان فیلمنامه‌ی این فیلم مهیج را ستودند، و به‌ویژه فریمن و همبازی‌اش اشلی جاد، بازیگر فراری، کیت را بسیار تحسین کردند. فریمن در ادامه‌ی این فیلم در سال ۲۰۰۱ با عنوان «همراه یک عنکبوت آمد» (Along Came a Spider) در نقش الکس کراس دوباره بازی کرد.
خوابیدن
لورا برنی مرگ خود را جعل می‌کند تا از شوهر خشن و بدسرپرست خود مارتین فرار کند. پس از تغییر هویت، لورا به آیووا نقل مکان می‌کند و با یک معلم محلی به نام بن آشنا می‌شود. در حالی که لورا سعی می‌کند به جلو حرکت کند و زندگی آزاد و شادی داشته باشد، مارتین متوجه می‌شود که همسرش هرگز نمرده است و هر کاری که می‌تواند برای ردیابی او انجام می‌دهد. او نمی‌تواند و نمی‌گذارد بدون او زندگی کند.
وقتی مارتین با زوج جدید خوشبخت روبرو می‌شود، لورا باید یک بار دیگر برای زندگی خود بجنگد. «خوابیدن با دشمن» در این فیلم با مضامین تعقیب و وسواس بازی می‌کند. این فیلم مهیج با بازی جولیا رابرتز در باکس آفیس موفق بود و بیش از ۱۷۴ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت و در جایگاه دوم باکس آفیس پس از «کوه‌نشین ۲؛ سریع» (Highlander II: The Quickening) قرار گرفت.
چشمانت
سزار همه چیز دارد، حرفه‌ای موفق، ماشین‌های چشمگیر، و اکنون به دنبال عشق زندگی خود، سوفیا است. اما وقتی زن سابقش حسادت می‌کند، فاجعه‌ای رخ می‌دهد و منجر به تصادف آن‌ها شده، خودش را می‌کشد و چهره‌ی سزار را فراتر از امکان ترمیم با جراحی مخدوش می‌کند. سزار با خجالت از ظاهرش شروع به پنهان کردن زخم‌هایش در پشت ماسکی بی‌احساس می‌کند.
هنگامی که سوفیا مهربان و دوست داشتنی دوباره وارد زندگی او می‌شود، سزار معتقد است همه چیز آن طور نیست که به نظر می‌رسد. سزار با محو شدن مرز بین رویا و واقعیت، شروع به تجربه‌ی اپیزودهای غم‌انگیز می‌کند. این فیلم که ادواردو نوریگا را در کنار بازیگر برنده‌ی جایزه پنه لوپه کروز دارد، نقدهای مثبتی دریافت کرد و منتقدان «چشمانت را باز کن» را تجربه‌ای فراموش‌نشدنی و یک فیلم مهیج و با هماهنگی زیبا دانستند.
بازی
گئورگ و آنا به همراه پسرشان جورجی برای تعطیلات در یک کلبه‌ی زیبا در کنار دریاچه هستند که دو مرد جوان به بهانه‌ی قرض گرفتن تخم‌مرغ از راه می‌رسند. وقتی به نظر می‌رسد که مردان دست و پا چلفتی به طور تصادفی وسایل خانه را می‌شکنند و وقتی آنا از جورجی می‌خواهد آن‌ها را از محل خارج کند، همه چیز به شکل ترسناکی تغییر می‌کند، و آن‌ها تحت شکنجه‌های خشونت‌آمیز و وحشتناک قرار می‌گیرند.
در طول فیلم، یکی از مزاحمان با نام پل، دیوار چهارم را می‌شکند و مخاطب را شریک جنایات خود می‌کند و انگیزه‌های پشت برخی از اقدامات خود را برای تماشاگران توضیح می‌دهد. «بازی‌های مسخره» که منتقدان آن را شوکه‌ کننده و ترسناک می‌نامند، با مرز بین داستان و واقعیت بازی می‌کند و انتظارات مخاطب از فیلم‌های هم رده‌ی خود را دگرگون می‌کند.
منبع: collider


source

توسط irmusic4