بلایای طبیعی در دل خود یک وحشت ذاتی و بسیار واقعی برای بسیاری از انسان‌ها دارد. آن‌ها با فکر کردن به بلایای طبیعی نگران گرفتار شدن خود یا خانواده‌شان در زلزله، آتش‌سوزی یا رویدادهایی از این دست می‌شوند. مانند بسیاری دیگر از اضطراب‌های عمیق انسانی، این شکل از ترس هم خوراک بزرگی را برای فیلم‌سازان ایجاد کرده‌است تا داستان‌های هیجان‌انگیزی را درباره‌ی تلاش انسان‌ها برای بقا در مقابل این بلایا خلق کنند.
از همین رو، ژانر «فیلم فاجعه» تبدیل به یک ژانر بسیار محبوب شده. بسیاری از فیلم‌های این ژانر، روی موضوع بلایای طبیعی متمرکز هستند. این ژانر هم مانند دیگر ژانرهای سینمایی از نظر کیفیت ساخت، بسیار متنوع است. فیلم‌های ژانر فاجعه‌ای هستند که می‌توانند جزو بهترین آثار سینما قرار بگیرند و در مقابلشان آثاری هم تولید شده که بهتر است فراموش شوند. در هر صورت تماشای برخی از فیلم‌های این ژانر می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد. فیلم‌هایی که در لیست زیر معرفی می‌کنیم هر کدامشان حائز ویژگی‌ای هستند که ما را برای تماشا کنجکاو می‌کنند.
شیوع
فیلم «شیوع» حتی در همان سال ۲۰۱۱ که منتشر شد هم تحسین‌های بسیاری را با خود همراه داشت. بسیاری آن را فیلمی عمیق، فکرشده و بر پایه‌ی تحقیقات علمی می‌دانستند و آن را نمونه‌ی خوبی از بلایی که یک پاندمی غیرقابل‌مهار می‌تواند بر سر ساکنین کره‌ی زمین بیاورد به‌شمار می‌آوردند. سازندگان این فیلم حمایت مرکز کنترل بیماری‌ها را هم در ساخت این فیلم به‌دست آورده بودند.
با توجه به همه‌گیری ویروس کووید-۱۹، این فیلم بعد از مدت‌ها این‌بار وحشت‌آورتر از قبل ظاهر می‌شود. چرا که همه‌گیری ویروسی را پیش‌بینی می‌کند که از خفاش‌ها به انسان منتقل شده و بر محافظت‌هایی که انسان در مقابلش می‌کند غلبه کرده و به پخش‌شدنش ادامه می‌دهد. این فیلم تا حدی الهام‌بخش و افزایش‌دهنده‌ی تئوری‌های توطئه است و هرچه جلوتر می‌رویم، دقیق‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌کردیم عمل می‌کند. البته که پیش‌بینی‌اش مبنی بر دارونما بودن واکسن‌ها به حقیقت نپیوست، اما تماشایش همچنان فوق‌العاده است و البته تا حدی هم ناراحت‌کننده!
گردباد
«گردباد» درباره‌ی گروهی پژوهشی است که طوفان‌ها را تعقیب می‌کنند. این گروه در فیلم در تلاشند تا درباره‌ی یک گردباد عظیم تحقیق کنند و در میانه‌ی این داستان ما با یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی پیچیده نیز مواجه می‌شویم. ما در فیلم داستان جو و بیل هاردینگ را دنبال می‌کنیم که تلاش می‌کنند دستگاه تحقیقاتی انقلابی خود که «دوروثی» نام دارد را در میان یک گردباد فعال آزمایش کنند.
در تمام طول این مدت، این زوج – که در آستانه‌ی طلاق هستند – شروع به درک احساسات پایدار خود نسبت به یکدیگر می‌کنند و با افت‌وخیز‌ها و مسئولیت‌های رابطه‌ی خود کنار می‌آیند. گرچه فیلم در مواقعی بیش از حد حواسش به داستان عاشقانه‌اش پرت می‌شود، اما هنوز هم داستانی متقاعدکننده در مورد گردبادها و ویرانی‌هایی که می‌توانند ایجاد کنند، بیان می‌کند.
تاثیر عمیق
در سال ۱۹۹۸، دو فیلم به‌ظاهر مشابه که موضوعاتی یک‌سان را دنبال می‌کردند در فاصله‌ی چند ماه از یک‌دیگر اگران شدند. هم «تأثیر عمیق» و هم «آرماگدون» بر یک سیارک بالقوه‌کشنده متمرکز بودند که به سرعت به‌سمت زمین پیش می‌آید و برخورد آن با زمین می‌تواند خسارات جبران‌ناپذیری را به‌بار بیاورد. در نتیجه انسان‌ها تلاش می‌کنند با شلیک سلاح‌های هسته‌ای به سیارک، زمین را از خطرش نجات دهند.
علی‌ٰرغم موضوعات مشابه، فیلم‌ها در اجرا بسیار متفاوت هستند. «آرمادگون» داستان هیجان‌انگیز و پرآدرالین مأموریت یک گروه علیه این تهدید را دنبال می‌کند و در مقابلش، «تأثیر عمیق» بر وضعیت روی زمین و واکنش دولت تمرکز می‌کند. به دلیل رویکرد جامعه‌شناختی و دقت علمی فیلم، بسیاری آن را نمونه‌ی موفق‌تر پیاده‌سازی این ایده می‌دانند و تماشایش را پیشنهاد می‌کنند.
خزش
ژانر «تمساح قاتل» که انشعابی از ژانر «کوسه‌ی قاتل» است، به یک یا چند نفر می‌پردازد که در آب گیر افتاده‌اند و یک یا چند تمساح آن‌ها را تعقیب می‌کنند. در یک ترکیب نادر، فیلم «خزش» که فیلمی در ژانر تمساح قاتل است با ژانر فاجعه ترکیب می‌شود، زیرا قهرمان داستان، یعنی هیلی کلر، در فضای یک خانه در طول طوفان به دام افتاده و تمساح‌ها در آن خانه برای خود لانه ساخته‌اند.
گرچه ایده‌ی ابتدایی آن ممکن است به‌نظر برخی ساده و نازل باشد، اما فیلم در ژانر ترسناک مورد تحسین‌های گسترده‌ای قرار گرفت. این فیلم از ابتدا تا انتها یک ماجرای پرتنش را دنبال می‌کند و ممکن است بینندگان را درباره‌ی اتفاقات ناشناخته‌ای که در زیرزمین خانه‌شان در حال رخ‌دادن است نگران کند.
آتش‌فشان
این‌که در شهر شلوغ و پرجمعیت لس‌آنجلس یک آتشفشان فوران کند و به دل شهر بزند، پیش‌فرض غیرمتعارف و مضحکی برای یک فیلم است. این مسئله همان چیزی‌ست که مردم بابتش فیلم «آتش‌فشان» را مسخره می‌کنند. با این‌حال و با این‌که فیلم به‌شکل غیرقابل انکاری نازل و غیرقابل پذیرش است، خود فیلم اصلاً ایده‌ی احمقانه‌اش را به روی خودش نمی‌آورد و در انتها که آن را می‌پذیرد، با یک موسیقی از رندی نیومن، از پذیرفتن این مسئله مسرور هم می‌شود.
فیلم که فاقد داستان‌گویی جدی و قابل تأمل است، این ضعفش را با دست‌آوردهای فنی‌اش جبران می‌کند. دست‌آوردهایی که برای سال ۱۹۹۷ بسیار درخشانند؛ پخش‌شدن گدازه‌های بسیار واقع‌گرایانه در شهر لس‌آنجلس و آتش‌سوزی‌هایی که آتش‌فشان با خود به بار می‌آورد. کسانی که به‌دنبال یک داستان هیجان‌انگیز و نفس‌گیر هستند احتمالاً باید جای دیگری دنبالش بگردند. چرا که «آتش‌فشان» فاقد آن است و ناامیدشان می‌کند.
پس‌فردا
رولاند امریش فیلم سازی است که در فیلم‌هایش بارها و بارها برخی از شهرهای بزرگ جهان را ویران کرده و با این‌کار نامی برای خود دست و پا کرده است. فیلم «پس‌فردا» هم از این قاعده مستثنی نیست. این فیلم که تغییرات آب و هوایی و وضعیت اقلیمی را به عنوان تهدیدی برای پایان دادن به جهان نشان می‌دهد، جهان را در حالی دنبال می‌کند که نیمکره شمالی آن در چنگال طوفانی گرفتار شده است که ممکن است آن را وارد عصر یخ‌بندان جدیدی بکند.
گرچه جدی گرفتن بخش‌هایی از فیلم تا حدی دشوار است و جای‌جای آن پر از اشتباهات علمی است و بهترین فیلم امریش هم محسوب نمی‌شود، اما بسیاری از مخاطبان و منتقدان آن را در رساندن چیزی که در نظر دارد موفق می‌دانند. این فیلم که به‌ویژه از نظر بصری ویژگی‌های قابل‌تأملی را نسبت به داستان‌گویی‌اش در خود جای داده، با وجود نقاط ضعف و نقات قوت در مجموع یک فیلم ژانر فاجعه‌ی خوب محسوب می‌شود.
گرینلند
برخی از فیلم‌های ژانر فاجعه درباره افرادی هستند که سعی می‌کنند با یک بلای طبیعی مبارزه کنند یا پس از وقوع آن، قطعات به‌هم‌ریخته را دوباره کنار یک‌دیگر قرار دهند. برخی دیگر از فیلم‌ها از داستان افرادی می‌گویند که به‌سادگی سعی می‌کنند از فاجعه فرار کنند و زنده بمانند. گرینلند یکی از آن‌هاست، و بی‌پروایانه نشان می‌دهد که چنین وضعیتی چه‌قدر می‌تواند تیره و تار باشد و مردم در هر طبقه از جامعه چقدر ظالم و بی‌رحم هستند.
به‌عنوان یکی دیگر از فیلم‌هایی که درباره‌ی یک سیارک در حال نزدیک شدن به زمین است، گرینلند هیچ برنامه بلندپروازانه‌ای برای نابودی آن سیارک ندارد، و در عوض قصد دارد مردم را به گرینلند و دیگر مراکز تخلیه ببرد تا شاید در آن‌جا زنده بمانند. پس از طی کردن یک مبارزه‌ی پرتنش برای بقا توسط خانواده‌ی گاریتی، فیلم با منظره‌ی تیره‌وتار شهرهای بزرگ جهان در ویرانه پایان می‌یابد – اما با یادآوری امکان بازسازی.
منبع: CBR



greenland محصول سال ۱۹۳۰؟؟!!!!
گرینلند مال ۱۹۳۰ نیست مال ۲۰۲۰ است
فکر نکنم Greenland محصول سال ۱۹۳۰ باشه
فکر کنم ۲۰۲۰ بود 😐

source

توسط irmusic4