کیت بلانشت، بازیگر استرالیایی برنده جایزه اسکار و بفتا، توانسته در طول دوران حرفه‌ای خود کاراکترهای زیادی را خلق کند. توجه به جزئیات و تفاوت‌های ظریف، سبب شده که او بتواند در نقش‌های خود به خوبی بدرخشد. اما هنر بازیگری بلانشت زمانی خودش را نشان می‌دهد که او در نقش یک شرور ظاهر می‌شود.
او همان‌قدر که به عنوان ملکه بریتانیا در فیلم «الیزابت» شجاع بود، در فیلم «ثور: رگناروک» توانست نقش یک ملکه بسیار شرور را به زیبایی هر چه تمام‌تر ایفا کند. در فیلم «کوچه کابوس»، او در نقش دکتر لیلیت ریتر، توانست به خوبی به ایفای نقش کاراکتری با شخصیت تاریک و مبهم‌ بپردازد.
لبخندی که دکتر ریتر بر لب داشت آنچه را که در ذهن می‌پروراند پنهان می‌کرد. چراکه چیزهایی که او بدان‌ها فکر می‌کرد اصلا چیزهای خوبی نبودند. بلانشت به همان اندازه که از بازی در نقش‌های اخلاقی لذت می‌برد از نقش‌های غیراخلاقی نیز به وجد می‌آید. بنابراین وقتی او نقش یک کاراکتر شرور را بر عهده می‌گیرد باید از آن کاراکتر ترسید.
کیت بلانشت
«ثور: راگناروک» در مقایسه با فیلمهای قبلی دنیای مارول، یک تفاوت قابل‌توجه داشت. به ثور (با بازی کریس همسورث) اجازه داده شده بود تا هرچقدر که می‌خواهد این کاراکتر را سرگرم‌کننده‌تر کند و کارگردان، تایکا وایتیتی نیز از شوخ‌طبعی خود در فیلم‌نامه استفاده نموده بود. به علاوه این فیلم اولین فیلم مارول بود که در آن یک زن شرور نیز حضور داشت. هلا (با بازی کیت بلانشت) با آن سایه چشم تیره و آن سر میخ دار، ثور را به سیاره ساکار تبعید کرد و قصد داشت فاجعه‌ای را برای آسگارد ایجاد نماید. اما نقش او به عنوان اولین زن شرور مارول، واقعا ناامید کننده بود زیرا هلا کار زیادی برای انجام دادن نداشت. هدف اصلی او این بود که ثور را نابود کند و کاری کند که او هرگز نتواند راه بازگشت را پیدا کند.
اما در مقایسه با داستان فیلم می‌توان گفت که نقش هلا به عنوان الهه مرگ، فوق‌العاده محدود بود. در نهایت نیز سلطنت هلا بر ویرانی‌هایی که به راه انداخته بود به همان فیلم محدود شد و بنابراین می‌توان این نقش را شکستی برای بلانشت دانست. با وجود همه این‌ها، بلانشت به وضوح از تاریکی مطلق و بیش از حد الهه‌ای که به ایفای نقشش می‌پرداخت لذت برد. درست است که این احتمال وجود دارد که دیگر هلا در میان کاراکترهای شرور سینمای مارول جایی نداشته باشد، اما بازی بلانشت در نقش این کاراکتر، تحسین‌برانگیز بود.
کیت بلانشت
این فیلم که در واقع فیلم اقتباسی برنا از افسانه سیندرلا است، نقش مهمی را در زندگی لیلی جیمز ایفا نمود. او در این فیلم، نقش الای مهربان را بر عهده دارد که به دنبال زندگی زیبایی است که با زندگی فعلی‌اش کاملا متفاوت باشد. اما چنین زندگی اشرافی تنها به واسطه آشنایی با یک شاهزاده امکان‌پذیر است. در همین حین، نامادری او، لیدی ترمین (با بازی بلانشت)، تمام تلاش خود را می‌کند تا جلوی روی دادن این اتفاق را بگیرد. الا با کمک چند موش و مادرخوانده‌اش پری (با بازی هلنا بونهام کارتر)، سعی می‌کند به هدفش برسد. درست است که بلانشت با ورژن اصلی این کاراکتر، تفاوت‌های زیادی دارد، اما نقش‌آفرینی او در نقش این کاراکتر کلاسیک دیزنی، خارق‌العاده بود.
لیدی ترمین همواره لباس‌های رنگارنگ به تن دارد و شخصیت او بیشتر، بی‌ادب است تا بدجنس. حسادت و نفرت لیدی ترمین از الا، نشان دهنده ذات بی‌رحم و سنگدل اوست، اما در نهایت، نمی‌توان این حسادت و نفرت را ناشی از ذات شرور او دانست. وقتی الا تبدیل به سیندرلا می‌شود و زندگی سلطنتی را در پیش می‌گیرد، خانواده ناتنی خود را به خاطر تمام کارهایی که انجام داده‌اند می‌بخشد. اقدام فداکارانه او، لیدی ترمین را نابود می‌کند. البته نقش‌آفرینی حیله‌گرانه بلانشت باعث شد که تماشاگران در آرزوی مجازات سخت‌تری برای او باشند. در واقع مردم خواهان صحنه‌هایی بودند که در آن نامادری، ثروتش را از دست بدهد و در خیابان‌ها در حال گدایی باشد. اما این‌طور نشد و این فیلم پایان خوبی برای لیدی ترمین داشت.
کیت بلانشت
دهه ۱۹۷۰ دهه وقوع تغییرات عظیمی در ایالات‌متحده بود. لذا در این سریال کوتاه، به مفاهیمی نظیر برابری حقوق و نیازهای زنان پرداخته می‌شود. فمینیست‌های سریال، گلوریا استاینم (با بازی رز بیرن)، بتی فریدان (با بازی تریسی آلمن)، شرلی چیشولم (با بازی اوزو ادوبا) برای تصویب اصلاحیه مورد نظرشان با نبرد سختی روبرو هستند. اما واکنش غافلگیرکننده فعال محافظه کار، فیلیس شلفلی (با بازی بلانشت) منجر به تغییر چشم‌انداز سیاسی آمریکا می‌شود که بازتاب آن را هنوز که هنوز است می‌توان مشاهده نمود.
این‌طور می‌نماید که شلفلی برای همه‌چیز پاسخی دارد و حتی اگر مجبور باشد برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشاند یک پرونده حقوقی تشکیل می‌دهد. شلفلی عملا مبارزات قبلی خود را به عنوان یک زن محکوم می‌کند تا بتواند راهی را برای ادامه حیات در یک محیط سلطه‌جویانه و مردسالار پیدا کند. در حقیقت بلانشت توانست با تلفیق اطلاعات واقعی و داستان‌های تاریخی، کاراکتر شلفلی را به یک شخصیت تراژیک تبدیل نماید.
کیت بلانشت
این فیلم که بازسازی شده فیلمی به همین نام محصول ۱۹۴۷، است به کارگردانی گیلرمو دل تورو ساخته شده و آمریکای دهه ۱۹۴۰ را با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایش به تصویر می‌کشد. استن کارلایل (با بازی بردلی کوپر) با پیوستن به دنیای رنگارنگ یک کارناوال، راهی برای فرار از زندگی‌ای می‌یابد که می‌خواهد آن را به‌ طور کامل فراموش کند. او با افراد مختلفی آشنا می‌شود و با مولی (با بازی رونی مارا) نامزد می‌کند. وقتی که او در نهایت راهی شهر می‌شود، تصمیم می‌گیرد به یک شیاد تمام عیار تبدیل شود. اما گویا استن، دکتر لیلیت ریتر (با نقش‌آفرینی بلانشت) را دست‌کم گرفته است. اگر لیدی ترمین را به عنوان یکی از نوچه‌های شیطان در نظر بگیریم می‌توانیم بگوییم که لیلیت خود شیطان را درس می‌دهد.
بلانشت در این فیلم، زنی بی‌رحم و دغل‌باز است. او هیچ قدرت باارزشی مانند هلا ندارد و از شخصیت اجتماعی‌ای مانند شخصیت شلفلی نیز برخوردار نیست، اما کسی است که می‌تواند پس از برپانمودن آشوب و بلوا، به میان تاریکی‌ها بگریزد. دفتر ریتر همان جایی است که در آن استن با شیطان معامله می‌کند. محیط دفتر او بسیار زیباست و پنجره‌های بزرگی دارد، با این وجود نور چندانی به داخل اتاق نمی‌تابد. در هر سکانسی از این فیلم، یک بخش جدید از شرارت‌های این زن آشکار می‌شود. در واقع اگر در و دیوار می‌توانستند صحبت کنند، مطب دکتر ریتر پر از درد و رنج بود.
کیت بلانشت
اریک هلر (با بازی اریک بانا) هانای جوان (سرشه رونان) را برای تبدیل کردن او به یک قاتل تمام عیار آموزش می‌دهد. بالاخره پس از سال‌ها زندگی در بیابان، روزی فرامی‌رسد که هانا آماده مقابله با مامور سیا، ماریسا ویگلر (با بازی بلانشت) است. ماریسا ویگلر تمام ویژگی‌های یک شرور تمام عیار را داراست. او عجیب و غریب است، دندان‌هایش را همواره مسواک می‌کند تا حدی که مدام لثه‌هایش خونریزی می‌کنند. گاهی اوقات، عصبی است و از اینکه بتواند از دست هانا جان سالم به در ببرد مطمئن نیست. در لحظه‌ای که هلر به اتاق هتل او می‌آید و ماریسا را ​​غافلگیر می‌کند، او به معنای واقعی کلمه فقط به دنبال این است که بتواند روی پاهایش بایستد و فرار کند. تنها چیزی که ماریسا به آن فکر می‌کند کشتن هانا و خلاص شدن از آن مهلکه است.
یکی از دلایلی که بلانشت توانسته به خوبی با کاراکتر ویگلر کنار بیاید، این است که آن‌ها سرگذشت یکسانی داشتند. ست لوچد، فیلم‌نامه‌نویس معروف، در مصاحبه‌ای بیان نمود: در آن زمان فکر می‌کردم او بهترین بازیگر زنی است که می‌توان برای این نقش انتخاب کرد. وقتی شنیدم که او برای این نقش انتخاب شده، واقعا شگفت‌زده شدم. در واقع ویگلر، لباس سیز زمردینی نپوشیده و به جادوگر شهر اوز تبدیل نشده، بلکه خود، یک جادوگر شرور است. از کلبه ترسناکی که هانا در آن بزرگ شده تا آرواره‌های گرگ شهربازی، این اکشن هیجان‌انگیز پر از صحنه‌های تخیلی تاریک و تصاویر افسانه‌ای است. در حالی که شرورانه‌ترین کاری که لیدی ترمین، انجام می‌دهد حبس یک دختر جوان در اتاق زیر شیروانی است، ماریسا ویگلر تنها به کشتن یک دختر جوان فکر می‌کند.
منبع: collider



بهترین بازیگر زن استرالیایی با دو اسکار به نظر من نقششون در هلا هم خیلی عالی بود و کلا بازیگر حرفه ای و تحسین بر انگیزی هستند
مقاله عالی بود
خانم بلانشت هم که مثل همیشه خارق العاده و شفت انگیزند 🙂
سلام
در رابطی با شماره پنج چند تا چیز بگم
من اتفاقا دوهفته پیش دوباره فیلم ثور رگناروک رو دیدم و چندجاش قشنگ یادمه که خود هلا گفت که میخواد هفت قلمرو رو تصاحب و متحد کنه پس اینجا هدفش تنها اون نبود و یک چیز دیگه این که هلا ثور رو تبعید نکرد،بلکه وقتی داشتن از زمین به آزگارد میرفتن،هلا اون رو از تونل جابجایی مکانی(شاید اسمش این نباشه)انداخت بیرون و ثور رفت جایی که زباله های فضایی میافتادن اونجا یعنی همون ساکار بعدشم اینم بگم که علت این که هلا تو آزگارد مونده بود و نمیرفت که شروع به متحد کردن هفت قلمرو کنه این بود که شمشیر هوفاند توسط هایمدال دزدیده شده و تو بایفراست نبود واسه همین هلا اصن نمیتونست بره بیرون از آزگارد،یک دلیل دیگه هم داشت که اون این بود که هلا قدرتشو از آزگارد میگرفت و هرچقدر هم بیشتر تو آزگارد میموند قدرتش بیشتر میشد پس این میتونه دلیل خوبی برای بیرون نرفتن از آزگارد باشه
یک چیز دیگه هم بهتون بگم که هلا جاویدانه یعنی وقتی که آخرای فیلم توسط ثورتور کشته شد،دوباره تو نیفل هایم به وجود میاد و چون که شمشیر نکرو (اگه اشتباه نکنم)رو هم داشته،مارول نمیتونه به راحت هلا و شمشیرش رو نابود کنه

source

توسط irmusic4